مره

مره-مره یا مارا- مارا، از بازی‌های سنتی آذربایجان، در دو نوع میدان بزرگ و میدان کوچک بازی می‌شود. فاصله مره‌ها در میدان بزرگ صد آرشین و در میدان کوچک چند پر یا چند آرشین بود که گاهی به این بازی میدان کوچک ابه- ابه هم می‌گفتند. فرم کهن این لغت بارا/ بره است که معانی بسیار و البته مرتبطی دارد.
لغتنامه ترکی اویغوری باستان (ص26)، بره را واحد طول نوشته که گویا مسافت پیمایش یک تیر بوده و اندازه آن صد برابر طول یک تیر محسوب می‌شد. طول تیر ترک‌ها یک آرشین (شصت سانتیمتر)، بره شصت‌متر و تومن‌بره ششصدمتر بود. قشقایی‌ها به قدم و مسافتی به طول یک قدم، پر می‌گویند که در جملاتی مانند «او هلز بورا پرباسمامیش»، «بیزدن بیرآز پردوشموش» دیده می‌شود. پس بره مفهوم محوطه و تیررس داشته که آشیق علسگر چنین گفته است:
گئدیردیم گوزاریم دوشدو بولاغا/ اووچو بره‌سینده مارالی گؤردوم. 
براین اساس در عباراتی مانند بره قورماق و بره‌‌یه دوشمک، بره معنی کمینگاه و دام صیادی دارد. کاروان‌های قدیمی هزاربره (شصت‌کیلومتر) را در یک روز طی کرده و به آن مره یا یک منزل راه گفته و شب را در آن اتراق می‌کردند. بارماق/ وارماق به معنی روانه شدن و رفتن است که می‌تواند با جستن تیر، رفتن کاروان و دویدن کودکان در بازی فوق مرتبط باشد.
علاوه بر اینها، میرعلی سیدوف بار/بر را محافظت و حمایت کردن می‌داند که معانی جای بلند و دفاعی (برج و بارو)، مسکن، پاتوق و منزل نیز دارد. لغات باریناق (سرپناه)، بارینماق (مستقر شدن) و باریندیرماق (اسکان دادن) نیز از بُن بار/وار به معنی بودن در جایی و استقرار مشتق شده‌اند. پس نام شهرها و روستاهایی مانند مرند، ماراغا، بارکان، بارزیل، باراز، باری، باروق، مارالان، باراندوز، باراللی، بارانلی، مره‌غئی (زادگاه تیلیم‌خان در ساوه)، باراب (شهر ابونصرفارابی)، بارچوق، بارخان، بارسغان (زادگاه پدرِ کاشغری)، مره‌ش (همان مرعش)، ماراش، مره‌کند، مره‌کن، و...در ارتباط با معنی منزلگاه و مسکن است.
در بازی فوق بازیگران باید خودشان را به مره برسانند که مارا/ مره دقیقا به معنی «خانه» در بازی‌های امروزی است و شاید ترجمه امروزی آن بازی همان خانه- خانه باشد. خانه، محل سکونت و پیله حشرات باراما نام دارد. قشقایی‌ها به کجاوه، بردلان و به کجاوه‌ی مخصوص بار، بردله و به کجاوه‌ی مخصوص حمل بزغاله و برّه نیز مره می‌گویند که همان منزلگاه و مسکنند.

نویسنده.ابراهیم ساوالان

نه فایدا

✍️: راسیم

💢 نه فایدا

ائلینه گونونه یانمایان بیر کس
توتالیم سولطاندی - خاندی نه فایدا؟

گنجلیکده اؤزونو خار ائیلگنلر
چاللاشان واقتی قاندی نه فایدا؟

یئری آیریجادیر دونیا اوزونده
قلبی خائیین ده کرنلو پیسین ده
هامی نین عکسی وار ائلین گؤزونده
آلچاقلار آدینی داندی نه فایدا؟

راسیمم دار گونده دوستوما دایاق
اینامین یوخدورسا، امتحان ائت باخ
ظولمت گئجه لرده یانمایان چیراغ
گونشلی گونلرده یاندی نه فایدا؟

بولود قاراچورلو

🌎 ۲۱ فروردین مصادف با سالگرد درگذشت بولود قاراچورلو(سهند)، شاعر پرآوازه آزربایجانی که با آثار زیبای خود، مرزها را درنوردید و در خارج به ویژه در آزربایجان شمالی و تورکیه نیز در میان ادب دوستان، به شهرت دست یافت.

🔻بولود قاراچورلو در بهار سال ۱۳۰۵ در یک روز ابری و بارانی در شهر مراغه به دنیا آمد و به همین دلیل پدرش او را «بولود» که در زبان تورکی به معنی ابر می‌باشد، نامید.

🔻بولود تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مراغه و تبریز به پایان رساند و در سن ۱۷ سالگی با تخلص «رازی» به سرودن شعر پرداخت.

🔻ولی مدتی بعد تخلص خود را به «سهند» تغییر داد.

🔻وی در همان جوانی وارد «مجلس شعرا» گردید که آن موقع در تبریز تأسیس یافته بود‌.

🔻در سال ۱۳۲۵ عازم شهر تهران شد.
بولود قاراچورلو در تهران به عنوان یک کارگر ساده وارد کارخانه بافندگی شد و پس از سالها کار و زحمت، موفق به تأسیس کارخانه بافندگی گردید و تا پایان عمر در این شغل به اشتغال پرداخت.

🔻سهند علیرغم کار و تجارت، هرگز از شعر، ادبیات و مردم خود فاصله نگرفت و با اشعار خود تلاش نمود تا ضمن دادن آگاهی ملی به مردم، آداب و رسوم فراموش شده را بار دیگر احیا سازد.

🔻وی کتاب دده قورقود و داستان‌های اوغوز را به عنوان موضوع اصلی اشعار خود انتخاب کرد و با به نظم درآوردن این داستان‌ها، شاهکار خود «سازیمین سؤزو» ، یعنی «سخن ساز من» را آفرید.

🔻داستان‌های دده قورقود در تورکیه از سوی بصری قوجول و نیازی گنج عثمان اوغلو به نظم درآمده بود، ولی به زبان تورکی آزربایجانی تنها از سوی سهند سروده شده است.

🔻در جلد اول کتاب سازیمین سؤزو، داستان‌های دلی دومرول، بوغاچ و قانتورالی و در جلد دوم نیز داستان‌های قاراجیق چوبان و غارت خانه قازان خان، بکیل اوغلو امره و تپه گؤز به نظم درآمده است.

🔻سهند شش داستان دیگر را نیز در مجموعه‌ای با عنوان «قارداش آندی» یعنی «سوگند برادر» گردهم آورد، ولی درگذشت نابهنگامش مانع از انتشار آن گردید.

🔻شاعر در آثار خود تلاش نموده تا خاطرات اجداد و نیاکان، زندگی و معیشت آنان، قهرمانی، صداقت، محبت و مردانگی را به زبان امروزی، به نسل جدید منتقل ساخته و شعور ملی را در میان خوانندگانش بیدار نماید.

🔻زبان، کلمات و آهنگ استفاده شده در اشعار سهند، بسیار دلنشین و در عین حال حماسی می‌باشد.

🔻با توجه به غنای لغوی، موضوع و سبک حماسی آن، می‌توان «سازیمین سؤزو» را شاهنامه و یا به عبارتی «مردم نامه» زبان تورکی آزربایجانی دانست.

🔻این اثر در وزن هجایی و یا سیلابیک بوده و از ۶۴۶۰ مصرع تشکیل یافته است.

🔻سازیمین سؤزو که در آزربایجان جنوبی با مقدمه دکتر محمدعلی فرزانه به چاپ رسیده بود، در سال ۱۹۸۰ در آنکارا از سوی پرفسور دکتر دورسون ییلدیریم با الفبای لاتین آماده چاپ شده و از طرف وزارت فرهنگ تورکیه منتشر گردید.

🔻این اثر همچنین در سال ۱۹۸۳ در باکو با الفبای سیریلیک به چاپ رسیده است.

🔻بولود قاراچورلو (سهند) علاوه بر سازیمین سؤزو، اشعار دیگری نیز سروده است که از آن جمله می‌توان به «فرهاد»؛ «آراز»، «مجموعه ارمغان» و «نامه به شهریار» اشاره نمود.

🔻سهندیه نام منظومه‌ای به تورکی از استاد محمدحسین شهریار است.
استاد شهریار این منظومه را به خاطر ارادتی که به بولود قاراچورلو پیدا کرده بود و با الهام از کتاب سازمین سوزو او سرود و به افتخارش آنرا سهندیه نامید

🔻بولود قاراچورلو (سهند)، شاعر بزرگ و نامدار تورک در سال ۱۳۵۸ در سن ۵۳ سالگی دار فانی را وداع گفت ولی یاد او در میان ادب دوستان جاودان مانده است.

یوخدور علاج سویلدی درد جهالته

💢یوخدور علاج سویلدی درد جهالته

✍️دیوان معجز شبستری، جلد اول، صفحۀ 020
 
 ساقی بش اون پیاله گتیر بو جماعته

تغییر وئر بو حالتی بیر باشقا حالته
 
فرسوده قلب ایچون ئولوری روحی ملتین

بیر تازه قوه ایله عطا روح ملته
 

بیر باده ایله رفع ائله خلقین کسالتین

بلکه گله جماعت اسلام غیرته

ساقی عجب زمانه ده گلدیک جهانه بیز

حسرت قالیب تمام جهان اهلی راحته

 
قیرخ آی تمام اولدی، گرفتار محنتیک

انسان نئجه دوام ائده بونجا مصیبته

 
باشلاندی حرب، بیر بیرینه ووردی عالمی

باغلاندی یول قاریشدی کدورت کدورته

 اهل شبسترین یاریسی قالدی بی پناه

اونلار که تیکمیشیدی گوزون راه غربته

 
روسیه مالینین بیره اون آرتدی قیمتی

وئردیک کیلیمی کوینگه، تومانه، چرقته

 قندیله چای خیلی ضرر ووردی بیزلره

ائتدی فقیر ایچه نلری، لعنت بو عادته

 
خلقین یوخیدی بیرجه چورکدن شکایتی

آخر اودا گتیردی فقیری شکایته

 
رحمت کسیلدی اوچ یوز اوتوز بشده بالتمام

اود ووردی قحط آب تماما زراعته

 
یاددان چیخاردی قحط غلا هر مصیبتی

مخلوق ایتیردی ال ایاغین، دوشدی وحشته

 
فرصتدن استفاده ائدن بوغدا تاجری

هر گون علاوه ایلدی بیر قدر قیمته

 
آچ بیر گوزیوی شیعه، نظر قیل خانیملارا

اونلار که دوشمیشیدیله بو نوع ذلته

 بو اهل غیرتین یوره گین داغدار ائدر

عورت دورار چورکچی توکاننیده نوبته

 

مشتاقسن اگر آلاسان باغ جنتی

ای مالدار! وقت دی باشلا تجارته

 
آچ کیسۀ سخاوتوین بندین ای غنی

لاقید باخما، بذل ائله اهل ولایته

 
تعمیر قیل شکسته کونوللر عمارتین

ای مین تومن فدا ائلییه ن بیر عمارته

 وئر بیر ناهار خرجینی شامسیز یاتانلارا

الله دوشورمه سین سنی فقر و ذلالته

 

دوشمز اله همیشه بئله فرصت ای عمو

احسان ائدین، وئرین، تله سین استعانته

 
یاده سالان سویوخدا قالان بینوالری

مشغول اولورمی پینج کنارینده صحبته

 
بیر باغ ولیم تاپانمیری بیچاره یاندیرا

محتاجدور ئوزی و عیالی حرارته

 
شیر خدا کیمی فقرا پرور اول داداش

سن ده ئوزون شبیه ائله شاه ولایته

 
 
آج قالدی اهل بیتی، ئوزی اوچ گون اوچ گئجه

وئردی فقیره رزقینی قاتلاشدی زحمته

 
سندن بو قدر ایسته مز اصحاب احتیاج

بیر مختصر کومکلیک ایله اهل حاجته

 اون مین تومنلی یوزده بیرین ایله سه فدا

ارباب احتیاج چیخار استراحته

 

شیطانه اویما، باتمایاجاقدور پولون سنین

تئز ختم اولور بو معرکه چکمز قیامته

 تسبیحی قوی کناره ئوزون یورما شیخنا

اللهین احتیاجی نه دور بو عبادته

 
وئر بیر چره ک چورک آپاریم اهل بیتمه

اولسون سبب رضایت فخر رسالته
 

رحم ایله میر قوهوم قوهوما، قونشی قونشویا

تبدیل اولوبدی چونکه مروت قساوته

 
اما شبستر اهلی ئوز اهلین آراشمیری

یوخدور باخان فقیره یتیمان عورته
 

اهل وطن قالیبدی یامان گونده ای غنی

ای اللی مین تومنلی، تف اولسون او دولته

 
قارص اهلینی نه طور ایله باکو جماعتی

بسلیر اوچ ایلدور، سیزده گلین بیر حمیته

 

یوللارلا زحمتیله اوزاق بیر مسافه یه

پول و غذا و البسه مینلرجه کلفته

 
اونلار وئریرله مفت و مسلم بو پوللاری

اما بیزیمکیلرده باخون بیر قساوته

 

 
کبر و غیرور ایله دایانیب تکیه گاهنه

بورج ایسته ینده یوخسولی باشلار ملامته

 

اونلار وئریرله مفت، ولاکن بیزیمکیلر

وئرمیرله بورج معامله سیله رعیته

 

بیدار ائله یاتانلاری یا صاحب الزمان

دولتلیلر تمام گئدیب خواب غفلته

 

ای امت محمده رحم ائتمه ین کیشی

ناز اهلیسن، گووه نمه نماز طهارته

 

دین قارداشی عیالی محله نده آج یاتیر

وزر و وبالی بوینوما، گئتمه زیارته

 

دور و برینده اللی نفر مستحق وار

زوار اولور امامه باخین بیر حماقته

 

بزم عزاده باشه وورار، های و هوی ائدر

رونق وئریر دییلله  فلانکس شریعته

 

گوز یاشی: های و هوی دویورماز قارینلاری

اون شاهی وئر فقیره، وره هفدرم اته

 

یا رب رحمتونله بیزی شاد کام قیل

وئرریک قسم جنابیوی نور نبوته

 
دولتلینین غمینده دگیل یاغدی یاغمادی

اما تیکیب گوزین فقرا باب رحمته

 
اونلار ائدیب تدارک اوچ ایللیک ذخیره سین

مشغولدولار بخاری باشیندا محبته

 
اما فقیرلر سویوق ائولرده تیتریری

نفرین ائدر له دمبدم ارباب ثروته

 
 باخدی طبیب معجزه، ترپتدی باشینی

یوخدور علاج سویلدی درد جهالته

ام کلثوم

آپلود عکس

بزرگترین تشیع جنازه غیر سیاسی تاریخ بشریت به ام کلثوم خواننده مصری تعلق دارد! او تنها انسان جهان بود که شب ها بعد از کنسرت پولدارترین و صبح که از خواب بیدار می شد بی ثروت ترین بود! چون پولش رو همون شب بین فقرای مصر تقسیم می کرد و هیچی برایش نمی ماند! زنی که ۴۴ سال پیش در چنین روزی در گذشت و بیش از ۴ میلیون نفر در تشیع جنازه اش شرکت کردند و میلیون ها انسان در سراسر جهان در سوگش اشک ریختند! اسمش فاطمه بود، پدرش روحانى يكى از شهرهاى دور مصر بود! پدر روحانيش كشف كرد كه فاطمه صداى زيبايى دارد! قرآن را به او آموزاند و فاطمه قرآن را حفظ كرد! فاطمه تا زمان نوجوانى با لباس مردانه در مراسم دينى قرآن می خواند! تا اينكه پدر به قاهره آمد و صداى زيباى فاطمه مورد توجه قرار گرفت! به او گفتند اسمى ديگر غير از فاطمه برگزيند و او گفت غير از نام دختران پيامبر نامى را نمى پذيرم و برای همیشه فاطمه شد.

احمد جاواد

🌎 احمد جواد 

🔻شاعر آزربایجانی که یکی از مشهورترین آثار وی سرود ملی آزربایجان است. این سرود ملی در دوران جمهوری دمکراتیک آزربایجان در سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ سرود رسمی جمهوری بود. این سرود بعد از استقلال دوباره جمهوری آزربایجان در سال ۱۹۹۱ مجدداً به عنوان سرود ملی انتخاب شد.

🔻شعر معروف دیگر این شاعر شعری به نام چیرپنیردی قارا دنیز نام دارد که در سال ۱۹۱۴ در شهر گنجه در مورد جنگ‌های امپراتوری عثمانی با دول متفق نوشته شده.

زندگی‌نامه
احمد جواد آخوندزاده ۵ مه سال ۱۸۹۲، در روستای «صیف‌علی» شهرستان شمکور در امپراتوری روسیه چشم به جهان گشود. او در مدرسه آموزش دیده و بز زبان‌های تورکی استانبولی، فارسی و عربی تسلط پیدا کرد و ادبیات شرقی را به خوبی فراگرفت. بعد از اتمام مدرسه علوم دینی در گنجه در سال ۱۹۱۲، به عنوان آموزگار شروع به کار و در فعالیت‌های ادبی و اجتماعی- سیاسی شهر مشارکت فعالی کرد.

🔻احمد جواد در جریان جنگ‌های بالکان، در جمع «یگان داوطلبان قفقازی» از طرف تورکیه جنگید. به عنوان عضو یک بنیاد خیریه به یتیم‌ها و آوارگان جنگی در قارص، ارزروم و سایر شهرها یاری رساند.

🔻مجموعه اشعار احمد جواد به نام «قوشما»، و همچنین شعر «دالغای» وی به ترتیب در سال‌های ۱۹۱۶ و ۱۹۱۹ به چاپ رسیدند.

🔻احمد جواد در نتیجه آشنایی‌اش با محمدامین رسول‌زاده به یک شاعر آزادی‌طلب تبدیل شد. او با توصیه رسول‌زاده عضو حزب مساوات گردید. شعرسرایی احمد جواد در دور جمهوری دمکراتیک آزربایجان به اوج و کمال رسید. او با سرودن شعر «آزربایجان، آزربایجان!» از تصویب اعلامیه استقلال جمهوری دمکراتیک آزربایجان استقبال کرد. شاعر در شعری به نام «برای پرچم آزربایجان» از پرچم سه رنگ این کشور تمجید به عمل آورد. پس از اعلام استقلال جمهوری یادشده، احمد جواد به شغل تدریس ادامه داد و به نصیب بیگ یوسف بیگلی، از وزرای دولت، در امور آگاهی‌بخشی در حوزه فرهنگی کمک کرد. او در تأسیس دانشگاه دولتی آزربایجان نیز نقش بسزایی از خود نشان داد.

🔻احمد جواد با سرودن شعری موسوم به «سرباز» به ستایش از ارتش تورکیه که در سال ۱۹۱۸ مردم آزربایجان را از کشتارهای نیروهای قوم‌گرایان ارمنی و بلشویک‌ها نجات داد، پرداخت.

🔻در پی سقوط جمهوری دمکراتیک به دست بلشویک‌ها و استقرار نظام شوروی بر آزربایجان، احمد جواد دوباره به فعالیت آموزشی روی آورد. در سال ۱۹۲۰، بود که او به عنوان مدیر و آموزگار زبان‌های تورکی آزربایجانی و روسی در یکی از مدارس شهرستان قوسار مشغول به کار شد. بین سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۲، ریاست شعبه آموزش عمومی در قوبا را به عهده گرفت. از سال ۱۹۲۲ الی ۱۹۲۷، همزمان با اینکه در رشته‌های تاریخ و ادبیات دانشگاه تربیت مدرس آزربایجان به تحصیلات خود استمرار بخشید، به تدریس در مدرسه فنی به نام «نریمان نریمانوف» نیز پرداخت.

🔻احمد جواد در سال ۱۹۲۴ به دبیری کل اتحادیه نویسندگان آزربایجان شوروی رسید، که تا سال ۱۹۲۶ در این سمت ابقاء گردید. اما در سال ۱۹۲۵، به دلیل شعری موسوم به «گویگول» بازداشت شد.

🔻در سال ۱۹۳۰، به شهر گنجه منتقل شد. از سال ۱۹۳۰ الی ۱۹۳۳، به عنوان مدرس، دانشیار و بعد رئیس کرسی زبان‌های تورکی آزربایجانی و روسی دانشگاه کشاورزی گنجه مشغول به کار شد. سال ۱۹۳۳ عنوان استاد دریافت نمود. متعاقب آن به تصدی بخش ادبیات تئاتر درام گنجه گماشته شد.

🔻در سال ۱۹۳۴، مجدداً راه‌سپار باکو و در انتشارات «آذرنشر» به عنوان ویراستار و مترجم استخدام شد. در طی سال‌های ۱۹۳۵ الی ۱۹۳۶، مسئولیت قسمت فیلم‌های مستند در «آذرفیلم» را عهده‌دار بود. در مارس ۱۹۳۷، در پاس ترجمه قصیده حماسی پلنگینه‌پوش شوتا روستاولی به تورکی آزربایجانی از احمد جواد با اعطاء جایزه تقدیر به عمل آمد. از جمله آثاری که این شاعر به تورکی آزربایجانی برگرداند، می‌تواند به سوارکار برنزی الکساندر پوشکین، «کودکی» ماکسیم گورکی، نثرهای ایوان تورگنیف اشاره نمود. آثار نویسنده‌های اروپایی نظیر؛ اتلوی ویلیام شکسپیر، گارگانتوا و پانتاگروئل فرانسوا رابله، «گرسنگی» «ک. گامسون» نیز در جمع ترجمه‌های احمد جواد به چشم می‌خوردند.

🔻بازداشت و اعدام
او در سال ۱۹۳۷ توسط شوروی بازداشت و ۱۳ اکتبر همان سال با اتهام جعلی و سیاسی همچون تلاش برای القاء و تزریق اندیشه‌ها و روحیه قوم‌گرایانه و استقلال‌طلبانه مساوات به شعرای جوان آزربایجانی اعدام گردید. خانم «شکریه»، همسر احمد جواد، نیز مانند کلیه همسران روشنفکران اعدام شده آزربایجانی، پس از اعدام شوهرش دستگیر شد و یک بار در زندان معروف به «زندان داخلی» مورد بازجویی قرار گرفت. مقامات شوروی پس از روند تکمیل پرونده ساختگی خانم شکریه را از بچه‌هایش جدا و با صدور حکمی خودش را به ۸ سال تبعید به یک اردوگاه کار در سیبری محکوم کردند. مثل تمام همسران روشنفکران اعدامی آزربایجانی هرگز جزئیات و دلایل مرتبط با اعدام احمد جواد ارائه نشد

Aşiq qurbani

آپلود عکس

2021: Dirili Qurbani İLİ

Qurbaninin təsəvvüf şeirlərindən:

PƏRİM (1 və 2 variantda - tam halda)

1-ci variant

  
Özü xoşsifətli, adı xoşnişan,
Yeriyir qabaqca Mikayıl, Pərim!
Firiştə zülfləri tarimar olmuş,
Asılıb gərdəndən həmayıl, Pərim!

Qapına gəlmişəm, sayılam, sayıl,
Haqq verən paylara mən oldum qayıl,
Qızıl qıtmığından tökdür həmayıl,
Dünya olsun sana naqail, Pərim!

Qurbani qurbandı şahın dərinə,
Dərviş bilər, xirqə nədi, dəri nə?
Ağam qıya baxdı, atdı dərinə,
Yetmiş il bənd etdi Cəbrayıl, Pərim!

2-ci variant

Özün şah, aşikar adın hәqaiq,
Önüncә cilovdar Mikail, Pәrim!
Dua әfsunudu firiştә zülfün,
Cәmi bәlalardan tәfail, Pәrim!

Özün naseh, kәlamındı imamәt,
Sәcdә elәr ona gündә tәmamәt,
Әcәb növrәstәdi, xub qәddü qamәt,
Әcәb şәhla, әcәb şәmail, Pәrim!

O mәhrәm sirrinә әyyarlığım yox,
İqrarına, bil ki, inkarlığım yox,
Mәnim sәndәn qeyri, heç bir yarım yox,
Canü baş yoluna ha qail, Pәrim!

Qurbani qurbandı şahın dәrinә,
Dәrviş bilәr xirqә nәdi, dәri nә.
Ağam qıya baxdı, atdı dәrinә,
Yetmiş il bәnd etdi Cәbrail, Pәrim!

صمد بهرنگی

آپلود عکس

خاطره‌ی #خسرو_گلسرخی از #صمد_بهرنگی

هروقت به کتابفروشی می‌آمد، کارش این بود که مواظب خرید دانش‌آموزان باشد. نمی‌گذاشت بچه‌ها کتاب مبتذل عشقی بخرند. یادم نمی‌رود که صمد روزی به کتابفروشی آمده بود، به جوانی که می‌خواست کتاب جنایی بخرد خیلی اصرار کرد که منصرف بشود، جوان نپذیرفت. اصرار صمد فایده‌ای نکرد. صمد چون معلم بود می‌دانست که چطور حرف بزند. هرطوری بود آدرس جوان را گرفت. جوان کتاب دلخواه خود را خرید و رفت، ولی صمد کتاب‌هایی که می‌خواست او بخواند را خودش خرید و برای جوان پست کرد.

همین جوان، بارها به کتابفروشی آمد و سراغ صمد را گرفت، ولی صمد رفته بود. «صمد» به «ارس» پیوسته بود.

صمد بهرنگی را در  ارس غرق کردن، خسرو گلسرخی را تیر باران.

#ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی

من سیزه نئیلمیشم

میرزه علی معجز شبستلری

👤 میرزه علی معجز شبسترلی!

💢 جهل و خرافات علیهینه موباریزه ائدن آذربایجان شاعیری اؤز خالقیندان محبت و شفقت گؤرمک یئرینه شبستردن دیدرگین اولار و شاهرود قصبه سینده غریبانه حیات کئچیره رک دونیاسینی دگیشمه لی اولار. آیدینلاری نین دگر و ارزیشلرینی بیلمگن توپلوملارین سونو ذلت و ذلالت اولار.

🔎♦️سیزه من نئیله میشم‼️؟؟

باشیما زلف قویوب ساققالی قیخدیرمامیشم
خلقدن رشوت آلیب کیسه می دولدورمامیشام
جدیزین وقف سویون ملکیمه آچدیرمامیشام
ای شبسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
 
بیر قران پول آپاریر دولت ایران دریدن
ظلم ائدیر فرقۀ قصابه اوتانمیر تانریدن
مهر ذبحیه آلیر باج اؤلیدن هم دیریدن
من بئله ظلم و ستم خلقه روا گؤرمه میشم
ای شبسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
 
گؤروسیز من نه آژانم، نه قازاق ای کیشیلر
گؤرمیوب قوندارا هرگز بو دابان ای کیشیلر
سالمیشام لیفۀ شلواریمه باغ ای کیشیلر
پانتولون گئیمه میشم بوغلاریمی بورمامیشام
ای شبسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
 
کفرمه حکم ائله دیز هانسی گناهیله منیم
جرمیمی ثابت ائدیب مجلسه دیندیرمه میشم
نه طلاق ایله ایشیم وار نه نکاحیله منیم
قیزیزی حاضر ائدیب مجلسه دیندیرمه میشم
ای شبسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
 
من فلانکس دگیلم، صیغه مه ایراد ائده سن
گئت کبین کسمه دئیه اوستومه فریاد ائده سن
ییخاسان خلقین ائوین ئوز ائوین آباد ائده سن
من هله هیچ کسین قلبینی سیندیرمامیشام
ای شبسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟
 
ای عمی چک قیلیجین ائیله مربایا هجوم
شیر برنجه، خامایا، هم قارا دولمایا هجوم
بیجهت ایلمه چوخ "معجز" شیدایا هجوم
من مگر ایلده بش اون یول سیزی گولدورمه میشم
ای شبسترلی داداشلار سیزه من نئیله میشم؟

📚 قایناق: دیوان معجز شبستری، جلد اول، صفحۀ 044

اهمیت زبان مادری

آپلود عکس

وئرمز

 

✍️میرزا علی معجز شبسترلی

💢وئرمز

منه بیر باده وئر ساقی که می دینه ضرر وئرمز
دلیل محکم ایستر ادعا، بوش سوز ثمر وئرمز

سوروشدیم ساقیا میخانه ده بیر مردِ کاملدن
فلک مرد سخندانه نه دندیر سیم و زر وئرمز؟

دئدی: "سیم و زریله سینه سین تزیین ائدر عورت
او ناقصلر اوچوندور کامله ناقص اثر وئرمز"

 جواهردیر سؤزو مرد سخندانین حقیقتده
که سلطان هر لیاقتسیز کَسه لعل و گهر وئرمز

 دئییرلر روزه داره حق ائدر یوزمین شهر احسان
اونا بیر استکان چای وئرمه ین یوز مین شهر وئرمز

 خراب ایلر اوشاقین کله سین اوهام افسانه
ضرر طفل دبستانه عمی زیر و زبَر وئرمز

 عوامین باشنا نوختا ووروبسان اطلاعیم وار
او ائششکلر سنه دولما وئرر، اما بشر وئرمز

منه لعل لبین یانیندا بیر یئر وئر ایا مطرب
دئییلر شیخ طولانی سنه جنتده یر وئرمز

 مرخص قیل یوزوندن بیر ئوپوم ای دلبر رعنا
که هر کس بیر گونول شاد ائیله سه، الله کدر وئرمز

 بوگون ملت نیه محتاجدر اوندان بیان ایله
گؤی علمین بلمک، ایران اهلینه نفت و شکر وئرمز

 بوراخ هاروتی ماروتی، گتیر میدانه باروتو
سپاه دشمنه قارداش آیت الکرسی خطر وئرمز

 او گؤی که گؤرمه میش عؤمرونده بیر یول بینوا واعظ
بیزه بحث ایلر اوندان گؤردوگو یئردن خبر وئرمز

رعیتدن آلار باج و خراج هر گون قلندرلر
ولی عمرینده بیر شاهی بیزه صاحب تبر وئرمز

آلیبدیر دوره سین دشمن وطن فریاد ائدر آغلار
یانیب اهل وطن راحت اونا سَس بیر نفر وئرمز

 وئره ر دشمن جوابین ساده رو بیرچکلی اوغلانلار
زنخدانی مَسقل، باشی قیرخیخ نوحه گر وئرمز

 خدا وئردی گلوب تنگه الیندن معجزین یاران
بو دا "من شاعرم" دئییر، دؤلتین حقین ییه ر وئرمز

📖قایناق: دیوان معجز شبستری، جلد اول، صفحۀ 175

عید نوروز

یئنگی گون (نوروز)

تاریخی متنلرده او جمله-دن جامع التواریخ کتابیندا گونوموزده "نوروز" دئییلدیگی کلمه "کون یئنگله میشی (گونون تازالانماسی)" دئیه قلمه آلینمیش.

آپلود عکس

جنگ چاناق قلعه

نبرد چاناک‌قلعه، حماسه بزرگ ملت ترک

نبرد چاناک قلعه که در سال 1915 روی داد برای ملت ترک آغاز یک حیات و موجودیت دوباره است

نبرد چاناک قلعه که در سال 1915 روی داد برای ملت ترک آغاز یک حیات و موجودیت دوباره است. این نبرد از سوی غربیها و بریتانیائیها که برای نخستین بار در آن سال نیروهای خود را در بخش گالیپولی پیاده کردند با عنوان نبرد گالیپولی معروف است.

به همین دلیل ملت ترک هر سال در ماه مارس اقدام به سفر به چاناک قلعه و بازدید و در اصل تجدید میثاق با سربازان غیور ترکی می کند که در این نبرد جنگیده‌اند و یا به شهادت رسیده‌اند.

نبرد دریایی چاناک‌قلعه در جریان جنگ جهانی اول در 18 مارس سال 1915 میان متفقین به رهبری انگلستان و فرانسه و عثمانی‌ها در تنگه چاناک‌قلعه روی داد و با پیروزی قاطع این دولت پایان یافت.

در این نبرد، ارتش متفقین متشکل از نیروهای فرانسوی و انگلیسی به همراه سربازانی از استرالیا، نیوزیلند، هند، نپال و سنگال تلفات سنگینی متحمل شد. پیروزی قاطع دولت عثمانی در این نبرد بزرگ را می‌توان در جمله معروف «چاناک‌قلعه غیرقابل عبور است» خلاصه کرد.

اگر چه دولت عثمانی در طرف‌ دولت‌های پیروز جنگ جهانی اول قرار نداشت، اما پیروزی در چاناک‌قلعه که در میان کشورهای غربی به نبرد گالیپولی شهرت دارد، باعث افزایش اعتماد به نفس و شعور ملی ترک‌ها شد.

از دیگر نتایج مهم این نبرد می‌توان به سقوط نظام تزاری روسیه و آغاز انقلاب بلشویکی اشاره کرد. روسیه تزاری امید زیادی به ارسال امکانات و نیرو توسط متفقین از طریق دو تنگه چاناک‌قلعه و استانبول داشت اما با شکست فرانسه و انگلستان دولت تزاری سقوط کرد.

انگلستان درپی درخواست روسیه تزاری در دوم ژانویه 1915 به فکر عبور از چاناک‌قلعه و اشغال استانبول افتاد. شورای جنگ انگلستان در 13 ژانویه 1915 تصمیم به آغاز عملیاتی برای اشغال شبه‌جزیره گالیپولی در چاناک‌قلعه گرفت. هدف نهایی پیشروی به سوی استانبول و اشغال این شهر بود.

متفقین ابتدا فکر می‌کردند پیروزی آسانی را در تنگه چاناک‌قلعه به دست خواهند آورد و کشتی‌های جنگی آنها وارد دریای مرمره خواهد شد، اما در 18 مارس 1915 شکست سنگینی را متحمل شدند.

فرانسه و انگلستان پس از این شکست دریافتند که موفق به عبور از تنگه چاناک‌قلعه نخواهند شد و به همین دلیل در 25 آوریل همان سال یورش زمینی بزرگی را در اطراف این تنگه آغاز کردند.

با پیاده شدن نیروهای متفقین در مناطق آری‌بورنو، سدالبحر و کوم‌قلعه، فاز دوم نبرد چاناک قلعه آغاز شد و 9.5 ماه ادامه یافت. سربازان «هنگ 57» ارتش عثمانی به فرماندهی سرهنگ مصطفی کمال آتاترک رشادت زیادی نشان دادند و جمله معروف "به شما فرمان حمله نمی‌دهم، بلکه دستور مردن (شهادت) می‌دهم" وی در تاریخ ماندگار شد.

مصطفی کمال آتاترک که با شجاعت و موفقیت خود در مناطق «آنافارتالار» و «جونک‌باییر» حماسه‌آفرینی کرده بود، در سال‌های بعد به عنوان بنیانگذار جمهوری ترکیه در میان موفق‌ترین رهبران جهان قرار گرفت.

انگلستان و فرانسه ابتدا فکر می کردند به آسانی موفق به عبور از چاناک‌قلعه خواهند شد، اما در 18 مارس 1915 با مقاوت بی‌نظیر و شکست بزرگی مواجه شدند. کشتی مین‌گذاری «نصرت» تمام تنگه چاناک‌قلعه را مین‌گذاری کرد.

بدین ترتیب سه ناو نیروی دریایی بریتانیا که به کشتی های شکست‌ناپذیر مشهور بودند، غرق شدند. با شکست تلاش متفقین برای عبور از تنگه، عملیات پیاده کردن شمار زیادی نیرو در سواحل تنگه به منظور کنترل عبور و مرور در آن توسط فرانسه و انگلستان در 25 آوریل همان سال آغاز شد.

ارتش عثمانی نیز با گرفتن نیروهای داوطلب از سراسر کشور برای دفاع از میهن خود آمده بودند و به همراه متحد خود آلمان دفاعی جانانه را نشان داد. با مقاومت بی‌نظیر ترک‌ها در چاناک‌قلعه و تلفات زیاد متفقین، لرد فیشر، فرمانده بریتانیایی طی نامه‌ای به وینستون چرچیل، وزیر نیروی دریایی وقت کشورش نوشت، "چاناک‌قلعه لعنتی مزاری برای همه ما خواهد شد".

با وجودی اشغال بخشی از سواحل تنگه از سوی نیروهای متفقین، ارتش عثمانی موفق به آزادسازی این مناطق شد. مصطفی کمال آتاترک، به دلیل موفقیت در نبرد ساحل آنافارتالار، مدال «لیاقت نقره‌ای» را دریافت کرد.

با افزایش تلفات متفقین و نزدیکی زمستان، ژنرال کیتچنر وزیر دفاع بریتانیا طی گزارشی از غیرقابل عبور بودن تنگه خبر داد و خواستار تخلیه منطقه از نیروهای متفقین شد. دولت بریتانیا نیز در 9 دسامبر 2015 این گزارش را پذیرفت و آخرین نیروی متفقین 9 ژانویه 1916 شبه‌جزیره گالیپولی را ترک کرد.

بدین ترتیب پس از 9.5 ماه پیروزی بزرگی برای دولت عثمانی به دست آمد. اگر چه این دولت در پایان جنگ جهانی اول از دول فاتح نبود اما پیروزی در چاناک‌قلعه باعث افزایش اعتماد به نفس و شعور ملی ترک‌ها شد.

عید نوروز

عده‌ای مصرند نوروز را عیدی زرتشتی یا منتسب به ایران باستان بکنند که ادعایی به غایت دروغ است. هاشم رضی، ایرانشناس و مولف بیش از بیست جلد کتاب، می‌نویسد که در میان مراسم‌ها و رسوم دینی و ملی دوره‌ی ساسانی نوروز ناشناخته بوده و سال ایرانی‌های باستان چنانچه از کتیبه‌های بیستون برمی‌آید در پاییز آغاز می‌شد و جشن مهرگان جشن اول سال بود. از نوروز در اوستا و ادبیات اوستایی هیچ نامی برده نشده است. (گاه‌شماری و جشن‌های ایرانیان، ص ۱۹۲) کتاب گاه‌شماری در تاریخ نیز آغاز سال نو در تقویم پارسیان را پانزده بهمن نوشته و تاکید می‌کند که ترتیب دهندگان تقویم جلالی آن را به اول بهار انتقال داده‌اند. (ابوالفضل نبئی، ص۱۲۸) سید حسن تقی‌زاده نیز اول بهار را نوروز سلطانی یا نوروز جلالی دانسته از تفاوت آن با نوروز یزدگردی و نوروز معتضدی می‌نویسد. زرتشتی‌های یزد هنوز هم پانزده بهمن را آغاز سال نو دانسته و از آن به عنوان اول بهار یاد می‌کنند که با توجه به جغرافیا و اقلیم آنها انتخاب طبیعی‌تری است. 
ابراهیم پورداود؛ استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی دانشگاه تهران نیز می‌گوید که در ایران باستان، آغاز سال با فصل پاییز و برداشت محصول کشاورزان شروع می‌شود (خرده اوستا، ص ۲۰۵). آرتور کریستین‌سن در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» می‌نویسد که مردم بابل از دوران بسیار قدیم روز اول سال را عموما در اعتدال بهاری (۲۱ مارس) جشن می‌گرفتند. از لوحه‌های بین‌النهرین چنین برمی‌آید که این جشن تقریبا از سال ۲۳۴۰ پیش از میلاد شناخته شده است. (نخستین انسان نخستین شهریار، ص ۴۷۱)
 پس فرض زرتشتی یا ایرانی بودن نوروز منتفی است. جالب آنکه افسانه‌هایی که برای انتساب نوروز به ایران نوشته شده‌اند نیز همگی سر از آذربایجان درمی‌آوردند. ابوریحان بیرونی در کتاب «آثارالباقیه عن قرون الخالیه» می‌نویسد که جمشیدشاه هنگام سیاحت به آذربایجان این جشن را آنجا دیده و بسیار لذت برده و آن را در ملک خود نیز عید نامیده است. (فخرالدین موسوی اردبیلی، جلد ۲۳، ص۲۲۷) ابوریحان زرتشت را نیز «زرداشت بن‌سفید تومان الآذربایجانی اهل بیوتات موقان و اعیان‌ها و اشراف‌ها، زرتشت‌ بن‌سفید تومان آذربایجانی از اعیان و اشراف دهات مغان» معرفی کرده و ضمن بررسی نظرات عبرانی‌ها، رومی‌ها و یونانی‌ها نتیجه می‌گیرد که «والصحیح انه کان من آذربایجان دلیل هذا هو ما حکینا عنه و صحیح آن است که او از آذربایجان است». ایشان ادامه می‌دهد که «و زعمت‌الیونانیه دخل زرداشت جبل سبلان و مکث فیه سنین حتی افق کتابه، به زعم یونانی‌ها زرتشت به کوه سبلان رفته چند سالی در آنجا ماندگار شد تا اینکه کتاب خود را تالیف نمود».
مهرداد بهار؛ مولف ده‌ها جلد کتاب در زمینه فرهنگ و تاریخ ایران، در کتاب تخت‌جمشید و مصاحبه‌ با مجله آدینه (بهار ۷2) می‌نویسد: جشن نوروز یک جشن آریایی نیست بلکه نخست در بین سومریان مرسوم بوده است. این آیین از بین‌النهرین به دیگر نقاط جهان رفته است. در کتاب دینی اوستا نیز نشانه‌ای از نوروز وجود ندارد و آمدن نوروز از آسیای میانه به بین‌النهرین محتمل‌تر است.