ایران باستان

ایران باستان هیچ ربطی به ایران فعلی ندارد.ایران سرزمین تورکان است.

ایران فردوسی کجا قرار داشته که زابل را شامل نمی شده؟

👈چو از شهر زابُل به ایران شوم
به نزدیک شاه دلیران شوم

ایران فردوسی کجا قرار داشته که سیستان را شامل نمی شده؟

👈همان سیستان پاک ویران کنند
به کام دلیران ایران کنند

👈از ایران ره سیستان برگرفت
از آن کارها مانده اندر شگفت

ایران فردوسی کجا قرار داشته که مازندران را شامل نمی شده و مازندران جایگاه بزرگترین دشمنان ایران و دیوان بوده است؟

👈چو کاووس بشنید از او این سخن
یکی تازه اندیشه افگند بن
دل رزمجویش ببست اندران
که لشکر کشد سوی مازندران

ایران فردوسی کجا قرار داشته که نیشابور رو شامل نمی شده؟

👈به دو روز و دو شب به سان پلنگ
ز ایران به مرزی دگر شد زننگ
دمان سوی شهر نشابور شد
پر آزار بُد، از پدر دور شد

ایران فردوسی کجا قرار داشته که کرمان رو شامل نمی شده؟

👈چو دارا از ایران به کرمان رسید
دو بهر از بزرگان لشکر ندید

ایران فردوسی کجا قرار داشته که اهواز رو شامل نمی شده؟

👈چو صد مرد بیرون شد از رومیان
ز ایران و اهواز وز هر میان


ایران باستان کشوری بود در افغانستان و هندوستان امروزی

اسامی شهرهای ایران باستان در شاهنامه :
از ایران به کوه اندر آید نخست
در «غرچگان» از بر بوم بست
دگر «تالقان» شهر تا «فاریاب»
همیدون در «بلخ» تا اندر آب
دگر «پنجهیر» و در «بامیان»
سر مرز ایران و جای کیان
دگر «گوزگانان» فرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای
دگر مولیان تا در «بدخشان»
همینست از این پادشاهی نشان
بپردازم این تا در «هندوان»
نداریم تاریک از این پس روان
ز «کشمیر» وز «کابل» و «قندهار»
شما را بود آن همه ز این شمار ...
.
نام شهرهای ایران باستان که در افغانستان و هندوستان امروزی قرار دارند :
غرچگان، تالقان، فاریاب، بلخ، پنجهیر، بامیان، گوزگانان (جوزجان)، کشمیر، کابل، قندهار، و ...

سنگ نگاره های قوبوستان

نقاشی های روی سنگ در ناحیه #قوبستان در شرق #آزربایجان (شمال ارس) نشان دهنده ملتی متمدن با #قدمت حدود۱۰۰۰۰ سال است و قدیمی ترین شکل تمدن انسان مدرن یافت شده در قفقاز و خاورمیانه است. مردمی که هنرمندانه احساس ها و آیین های خود را بر روی سنگ حکاکی کرده اند تا شاید فرزندان آنها در هزاران سال بعد بتوانند خود را بشناسند.

در #قوبوستان شرح وقایع #تاریخی به ترتیب تاریخ وقوع آن بر روی سنگ‌ها و در اعصار گذشته دورثبت شده و در مورد ریشه‌های هنر گرافیک در این منطقه سخن می‌گوید.

در حالی که صحنه‌های #رقص_یالی نشان دهنده خاستگاه هنرهای نمایشی و رقص باله می‌باشد، تصویری از قایق‌ها، گواه این حقیقت است که ساخت کشتی در #قوبوستان بیانگر قدیمی‌ترین نوع آن در جهان می‌باشد.

دایره زنگی از جمله آلات #موسیقی است که ساکنان منطقه از آن استفاده می کرده اند. این امر نشان دهنده آن است که آنها با موسیقی آشنایی داشته اند. ساکنان قدیمی #قوبوستان رقص‌های دسته جمعی را با صدای این دایره زنگی انجام می‌داده اند. به عبارتی رقص یالی، رقص آئینی و مذهبی بوده است. گرچه این رقص‌ها بعدها معنی و مفهوم اصلی خود را از دست داد، اما همچنان به عنوان رقصی مشهور در زندگی مردم در آن وجود دارد.

در قوبستان آثار ثبت شده علاوه رقص جنبه های دیگر زندگی آزربایجانی های باستان را نیز به تصویر کشیده است
آثار موجود در قوبوستان بعنوان میراث معنوی بشریت توسط سازمان فرهنگی سازمان ملل (یونسکو) ثبت شده است

گاهشمار مختصر حکومت ملی آزربایجان

گاهشمار مختصر حکومت ملی آزربایجان:

12 شهریور 1324: روز تشکیل فرقه ی دموکرات به رهبری سید جعفر پیشه وری.
14 شهریور 1324: انتشار شماره ی اول روزنامه ی آزربایجان، ارگان فرقه ی دموکرات آزربایجان.
19 شهریور 1324: پیوستن و ادغام شعبه آزربایجان حزب توده و تشکیلات کارگری به فرقه دموکرات آزربایجان.
20 آبان 1324: نشست تشکیلات 32 نفره هیئت رئیسه حکومت خودمختار آزربایجان.
21 آذر 1324: افتتاح مجلس ملی آزربایجان و اعلام رسمی حکومت خودمختار آزربایجان.
22 آذر 1324: خلع سلاح پادگان تبریز و تسلیم آن در برابر حکومت خودمختار آزربایجان.
27 آذر 1324: انتشار آگهی مربوط به استخدام داوطلبان خدمت در قشون آزربایجان.
19 دی 1324: تصویب تاًسیس دانشگاه آزربایجان در تبریز با سه دانشکده : کشاورزی، پزشکی و تعلیم وتربیت.
1 بهمن 1324: استعفای حکیمی از نخست وزیری ایران.
6 بهمن 1324: نخست وزیر شدن احمد قوام (قوام السلطنه)
27 بهمن 1324: تصویب قانون مربوط به تقسیم اراضی خالصه توسط دولت و مجلس ملی آزربایجان.
29 بهمن 1324: مسافرت قوام السلطنه به شوروی برای توافق با شوروی جهت تخلیه قوا از آزربایجان.
11 اسفند 1324: اعلام خبرگزاری شوروی مبنی بر خروج نیروهای شوروی از شمال شرق ایران(خراسان) و تاًکید بر ادامه ی حضور نیروهای مستقر در شمال غرب تا حل و فصل مسئله ی آزربایجان.
25 فروردین 1325: آغاز به کار کنگره دهقانان آزربایجان با شرکت چندین صد(600 یا بیشتر) نفر در تبریز.
9 اردیبهشت 1325: ورود هیئت دیپلماتیک حکومت خود مختار آزربایجان به تهران به ریاست پیشه وری.
19 اردیبهشت 1325: خروج کامل نیروهای شوروی از شمال غرب ایران.
1 خرداد 1325: تخلیه ی زنجان از قوای حکومت خودمختار آزربایجان و فدائیان.
26 خرداد 1325: راهپیمایی مردم زنجان و خمسه در اعتراض به واگذاری زنجان به حکومت مرکزی.
16 آذر 1325: پیشروی ارتش از تهران به سوی زنجان و میانه.

🥀21 آذر 1325: سقوط حکومت خودمختار آزربایجان و هجوم ارتش پهلوی به مناطق مختلف آزربایجان که حاصل آن انهدام و ویرانی و از هم پاشیدگی شیرازه ی زندگی مردم آزربایجان و قتل حدود 25 هزار و زخمی و آواره شدن 70 هزار نفر از مردم آزربایجان بود.🥀

20 تیر 1326: مرگ مشکوک سید جعفر پیشه وری رهبر جنبش سرکوب شده ی آزربایجان، در حادثه رانندگی در اطراف باکو - آزربایجان

باخشی

قام، باخشی، اوزان، عاشیق (تاریخچه هنر عاشیقی به قدمت عمر ترکان )

دکتر توحید ملک زاده

صنعت عاشقی یکی از قدیمی ترین هنرهای جهانی بوده که بی تردید عمر آن با عمر عنصر ترک برابری می کند. به عبارت دیگر در طی صفحات تاریخ هر کجا اثری از ترکان دیده می شود ردی از هنر عاشقی نیز دیده می شود.

در آثار پروتوتورکها نظیر ایلامی ها و دیگران ( پنج هزار سال قبل) مجسمه هایی از خنیاگران ساز بر سینه بدست آمده که اجداد عاشیق های امروزین بودند.

قام¬ها اولین طبقه اجتماعی شناخته شده در میان ترکان بودند که عملکردی همچون عاشیقهای امروزین داشتند وعلاوه بر هدایت مراسمات دینی اموری از قبیل طبابت و ریش سفیدی را نیز انجام می دادند. واژه قام در میان ترکان اویغور بعد از اسلام تنها به معنای جادوگر و سحرباز استفاده می شد و خبری از انجام امور مذهبی وجود ندارد.

باخشی ها یا باقسی ها نیز اجداد عاشیقهای امروزین آذبایجان بودند که وظیفه شان همان وظایف قام ها بوده و در میان ترکمنها و ترکان آذربایجان ایفای نقش می کردند. ترکان قدیم از همان اوان زندگی به صورت جامعه متمرکز اسامی خود را به شکل اسامی جغرافیای ( توپونیم)، ائتنونیم ( طایفه و ملت) ، هیدرونیم ( اسامی دریاها و رودها) اورونیم ( اسامی کوهها) به یادگار می گذاشتند که خوشبختانه در جای جای مناطق ترک نشین از جمله آذربایجان در اسامی روستاها متجلی است مانند روستای باخشی کندی در سلماس و یا مسجد حاجی باخشی در باکو. باخشی یا بخشی از اسامی رایج مناطق قره داغ آذربایجان و آذربایجان آنسوی ارس نیز می باشد. امروزه ترکان تورکمن نیز نوازندگان خود را باخشی می نامند که از اعتبار زیادی در میان مردم برخوردارند.

به تدریج همزمان با کلمه باخشی، واژه اوزان نیز به این هنرمندان اطلاق شد که از ریشه اوزoz\uz می باشد به معنی هنرمند و استاد. از این کلمه امروزه کلمه اوزمان به یادگار مانده است. کلمه اوزان در روستای اوزان کندی اورمیه به یادگار مانده است. انتقال شفاهی فرهنگ، ترویج ارزش‌ها و سنن فرهنگی از جمله وظایف این صنف بود. نقش این طبقه اجتماعی در کتاب دده قورقود به شکل واضحی دیده می شود: دده قورقود پیری است دانشمند که در تمام خیر و شر ترکان اوغوز حضور دارد و در عین حال قوپوزنوازی است که از غیب می داند. دده‌قورقود آیینه تمام‌نمای فرهنگ ترکان اوغوز است. در این‌باره می‌توان به روابط میان زن و شوهر، پسر و مادر و زن و نامزدش و نیز چگونگی نامگذاری میان آن‌ها به موارد زیر از خود متن دده‌قورقود اشاره کرد.

با عجین شدن تصوف و عشق علوی با صنعت اوزان خصوصا در دوره آق قویونلوها و صفویان به تدریج کلمه عاشیق جایگزین باخشی و اوزان در آذربایجان گردید. اعتقاد به اسلام علوی کمک بسیاری به این دگردیسی کرد بطوریکه فقط ترکان آنادولو و آذربایجان به این دگردیسی تن داده و استفاده از لفظ عاشیقی را بجای اوزان و باخشی انتخاب کردند حال اینکه هم نژادان ترکمنشان که معتقد به مذهب حنفی بودند بر استفاده از لفظ باخشی اصرار ورزیدند.

در سنت عاشیقی شکل داستانها همچون کتاب دده قورقود هم بر پایه نظم است و هم بر پایه نظم. داستانهای شاه اسماعیل، عاشیق قریب، کوراوغلو، اصلی کرم، اشعیق والئح و دهها داستان طویل دیگر شکلهای امروزین داستانهای عاشیقی است که در مراسمات مختلف نقل می گردد.در طی تاریخ عاشیقهای زیادی نیز بر خزینه این هنر افزوده اند مانند: شاه اسماعیل، کوراوغلو، یونس امره، عاشیق قوربانی، پیر سلطان ابدال، خسته قاسیم، عاشیق عابباس توفارقانلی، عاشیق علعسگر وعاشیق درویش و عاشیق دهقان از روستای ایگدیر اورمیه و دهها عاشیق بنام دیگر.

علیرغم افول بسیاردر ماهیت و اجرای این هنر، صنعت عاشیقی با امیدی به آینده به حیات خود ادامه می دهد چرا که می داند تا زمانی که حتی یک ترک باشد هنر عاشیقی نیز وجود خواهد داشت. ۱۷ دی ۱۴۰۲

. https://t.me/melikzadeh

توضیح مدیر وبلاگ

باخشی =روحانی

جلیل محمد قلی زاده

امروز ۴ ژانویه(۱۴ دی‌ماه)؛

جلیل محمدقلی‌زاده نویسنده، روزنامه‌نگار، متفکر و شخصیت بزرگ آزربایجان که در میان مردم به «میرزا جلیل» مشهور بود، ۹۲ سال پیش در چنین روزی دیده از جهان فروبست.

جلیل محمدقلی‌زاده در سال ۱۸۶۶ در ولایت نخجوان زاده شد. پدرش محمدقلی نام داشت و خانواده او اصالتاً از آزربایجان جنوبی بودند و جدش حسین‌علی بنا از خوی به نخجوان رفته بود.

انتشار ملانصرالدین مهم‌ترین کار فرهنگی او بود و دشمنان زیادی از مستبدین و ملایان برای او ساخت. روزنامهٔ ملانصرالدین نوشتارهایی روشنفکرانه و اصلاح‌طلبانه داشت و این امر باعث شد تا مسلمانان به تکفیر و آزار مدیر، کارکنان و حتی فروشندگان آن دست بزنند.

جلیل محمدقلی‌زاده در سال ۱۹۲۱ میلادی به‌قصد اقامت دائم به آزربایجان جنوبی آمد ولی پس از یک سال اقامت در تبریز، با شکل‌گیری حکومت ملی آزربایجان و به دعوت سران حکومت به باکو رفت. در طول اقامت در تبریز و به یاری روشنفکران شهر، انتشار مجلهٔ ملانصرالدین را ادامه داد و نمایشنامهٔ «مرده‌ها» را به روی صحنه ‌آورد.

فیلم سینمایی «غم پنجره‌سی» از روی زندگی جلیل محمد قلی‌زاده ساخته شده است.

فیلم سینمایی «غم پنجره‌سی» به کارگردانی آنار ریضایئو در سال ۱۹۸۶ با الهام از نمایشنامه «داناباش کندی‌نین احوالاتلاری» اثر محمد جلیل قلیزاده، وقایع دوران کودکی «میرزه جلیل» را به تصویر می‌کشد.

جلیل محمدقلی‌زاده نویسنده، روزنامه‌نگار، متفکر و شخصیت بزرگ آزربایجان که در میان مردم به «میرزا جلیل» مشهور است، بنیان‌گذار مجله « ملانصرالدین» اولین مجله مصور آذربایجان می‌باشد که اولین شماره آن در ۷ آوریل ۱۹۰۶ در تفلیس منتشر شد.

مجله ملانصرالدین که برای زمانه خود بسیار انقلابی بود نه‌فقط در مورد مسائل ژئوپلیتیک مهم منطقه و زمانه بلکه در مورد موضوعات حساس اجتماعی مثل حقوق زنان و یا تجدد غرب گرایانه نظر می‌داد و باشهامت و زبانی تند مذهب، روحانیت، اقلیت صاحب قدرت و حتی تزار روسیه و شاه ایران را به سخره می‌گرفت.

مجله ملانصرالدین برخلاف سایر جراید آن زمان آزربایجان که به‌شدت تحت تأثیر زبان تورکی استانبولی، روسی و یا فارسی بودند، به زبانی صریح و مستقیم، آزربایجانی‌های کم‌سواد و تحصیل‌نکرده را مورد خطاب قرار می‌داد که درک کاریکاتورهای آن را بسیار راحت می‌ساخت.

میر مهدی اعتماد ناطق

یاشار عالمده آسوده ولی آزاد اولان ملت

تاپار دونیا بویو عزت گر اولسا جان فشان ملت

حقوقون بیلمه یین انساندا روح اولماز ؛ حیات اولماز

قالار دائم قاپاز آلتیندا اولماز کامران ملت

آزادلیق روحونون الهامین آل سرو خوراماندان

آزادلیقدان اوجالدیب دیر سمایه باش عیان ملت

قلم آزاده ؛ دیل آزاده؛ سوز آزاد اگر اولسا

اولار گویلرده؛ دریالرده قطعا حکمران ملت

وطن پرور لیکین آثارینی تک لفظ ده بیلمه

گرگ وئرسین بو یوللاردا بویوک بیر امتحان ملت

ترقی ایسته ین بیر کشورین سرمایه سی جان دور

گرگ دیر کی نثار ائتسین بو یولدا باش و جان ملت

آزادلیق امتحانین وئردی آذربایجان اول

ولی آخر ازیلدی اهل آذربایجان ملت

جفا چکدی داغلیدی؛ وئردی مینلر قوچ؛ قوزو قوربان

اوزو بیر گولمه دی عومرونده بو بی خانمان ملت

اولنلر اولدو قورتاردی قالانلار اولدو بی چاره

بیری غربتده جان وئردی بیری زنداندا جان ملت

ائله بیر ظلملر باش وئردی استبداده مین رحمت

دئسم اولموش جنایتدن اولار بیر داستان ملت

یئنه بیر عده خائن قویمور آسوده نفس چکسین

سئویر بو گولشنین سولسون گولو اولسون خزان ملت

بونو بیلمک گرک زجر و شکنجه پایدار اولماز

مبارز شخص لر قورخماز اولومدن هئچ زامان ملت

اگر ظلمون توپو وار گولله سی وار قلعه سی وارسا

بیل حاقیندا بوکولمز قوللاری اولماز نهان ملت

گلر بیر گون طبیعت محو ائدر خائنلری جمعا

اولار ایران آذربایجان بیر گولوستان ملت

دونر بو شانلی یوردوم روضه ی رضوانه هر یئرده

عدالت پرچمینده بسط اولار امن و امان ملت

او گون من اولماسام بو خادمی سن گل او گون یاد ائت

مزاریمدا سعادت گونلرین ایله بیان ملت

حقیقت بیزده؛ قان بیزده؛ شجاعت بیزده؛ گوج بیزده

یازیلمیش طالعینده قهرمان ائل- قهرمان ملت

وطن شیرین دور فرهادی یم منده بو شیرینین

بو عشقیمدور کی اولموش هر زمان ورد زبان ملت .

در تاریخ مشعشع آذربایجان مردانی بوده و هستند که تاریخ به وجود آنها مفتخر است.یکی از بزرگانی که هنوز با گذشت بیش از 110 سال از تولد وی باز نامش زنده و جاوید است؛ مرحوم سید مهدی اعتماد ناطقی می باشد. وی معارف پروری بود شاعر و شاعری بود معارف پرور که متاسفانه همت دومی اش در محاق مانده است. این مرد ادب پیشه به روایتی در سال 1277 و به روایتی دیگر 1279 شمسی در خانواده سید محمد اعتماد ناطقی در محله ی معروف خیابان در شهر تبریز دیده به هستی گشود و تحصیلات خود را در مکاتب سنتی و قدیمی تبریز مانند مکتب آخوندی ملایوسف و سپس مکتب تقریبا نوین میرزا ابوالقاسم آغاز؛ سپس در مدرسه معروف آن روزی تبریز یعنی طالبیه مشغول به فراگیری علوم دینی متداول می شود.

وی در کنار تحصیل علوم حوزه وی از مطالعه و تحقیق در زمینه ادبیات نیز غافل نمی شود. خود وی زمانی در جایی در مورد زندگی پرفراز و نشیبش چنین گفته بود : " زندگی من پیوسته با پیش آمدها و حوادث ناگوار همراه بوده است و باید گفت عمری سخت؛ دردناک و پرآشوب گذرانده ام با اینهمه خدا داند که کمتر در اندیشه خود و کامیابی خویش بوده و بلکه همیشه خدمت به خلق را دیباچه ی کار و سرآمد افکار خود قرار داده و تا بوده ام سعی کرده ام که پندار و گفتار و کردار خود را آنچه که ندای وجدانم به من امر می کند تطبیق دهم. "

مرحوم استاد رضا امین سبحانی صاحب کتاب ارزشمند تاریخچه و وجه تسمیه مدارس تبریز ؛ راجع به مدرسه ای که زنده یاد اعتماد تاسیس کرده بود می نویسد که : "  ... در سال 1296 شمسی (1335 قمری) آقای سید مهدی اعتماد ناطقی مدرسه ی اعتماد را در دیکباشی راسته کوچه تاسیس کرد و تا سال 1306 اداره ی آن را خود به عهده داشت و در این سال آقای اعتماد مدرسه را به آقای جواد اقتصاد خواه واگذار کرد. به تدریج به تعداد دانش آموزان افزوده شد و در همان سالهای اول محصلین این مدرسه در امتحانات نهائی 6 ساله ی ابتدائی شرکت کردند. در سال 1312 امتیاز وزارتی بنام آقای اقتصاد خواه صادر گردید و مدرسه کماکان به صورت 6 کلاسه اداره می شد. در سال 1314 مدرسه اعتماد به دبستان ملی انوری موسوم گشت.

در سال 1316 اجازه ی تاسیس دوره ی اول دبیرستان صادر شد ولی بیش از یکی دو سال کلاسهای دبیرستان دایر نبود و از سال تحصیلی 1333-32 مجددا کلاسهای دبیرستان دایر شد. دبیرستان فعلا در بازارچه ی شتربان دایر است و در 6 کلاس دبستان و 3 کلاس دبیرستان قریب به 475 نفر به تحصیل اشتغال دارند. از اقدامات مفید این دبیرستان کلاسهای سالمندان است که از سال 1331 به همت رئیس دبیرستان و اهالی خیر محل دایر می باشد و رایگان به تعلیم بی سوادان همت می گمارند...

زنده یاد اعتماد در تاریخ 7/3/1360 به دور از وطن خود در تهران پس از تحمل مدتی نسبتا طولانی با امراض مختلف ؛ دار فانی را وداع و در همانجا با خاک هم آغوش می شود .

اعتماد شاعر :

 مرحوم اعتماد طبع موزونی داشت و چون به سه زبان زنده یعنی ترکی ؛ عربی و فارسی آشنائی کامل داشت لذا در این زبانها دارای اشعار متعددی می باشد که پاره ای از آنها چاپ شده اند . این شاعر والامقام در سالهای 1324-1325 یعنی زمان حکومت ملی آذربایجان در تبریز رئیس انجمن ادبی یا به عبارتی همان شاعیرلر مجلسی شده و از جوانانی که به آنجا می آمدند و تازه قلم به دست می گرفتند کمک و دستگیری می فرمود . این سالها ؛ سالهای اوج شکوفائی مرحوم اعتماد بود . ایشان تقریبا از سال 1320 که مطبوعات ترکی نشر می شدند منجمله وطن یولوندا ؛ آذربایجان ؛ خاور نو ؛ شفق ؛ یئنی شرق ؛ آزاد ملت ؛ گونش و ... با آنها همکاری می نمود و حتی به پاره ای از اشعارش موسیقی نیز گذاشته شده که معروف ترین آنها ترجمه و یا به عبارتی بازسازی تصنیف معروف مرغ سحر بود .در لابه لای آثارش مشاهده می گردد که به موسیقی نیز علاقه مند بوده و گاهی اوقات تصانیفی نیز می ساخت که پاره ای از آنها مورد استفاده موزسین های بزرگ آذربایجانی و ایرانی قرار گرفته اند . به عنوان مثال وقتی که وی سرود معروف مرغ سحر را می شنود صبرو قرارش را از دست داده ؛ منقلب می گردد و با خود می گوید که چه می شود که چنین سرودی زیبا را نیز در زبان ترکی داشته باشیم ؟ طولی نمی کشد که وی آن را به ترکی سلیس و روان برگردانده و در اندک مدتی به توسط دهها خواننده نامدار خوانده شده و مورد توجه واقع می گردد . البته بعضی ها معتقدند که این تصنیف معروف را وی ترجمه نکرده ؛ بلکه بر همان آهنگ شعر ترکی سروده که با شعر ملک الشعرای بهار تفاوت اساسی دارد . در موضوع بهار آزادی و تحقق عدالت سروده شده است .که با توجه به خاستگاه آهنگساز و شاعر ترکی اثر می توان این اثر را یک موسیقی کاملا آذربایجانی قلمداد کرد و این موسیقی در زمان وقوع و پیروزی حرکت ملی آذربایجان وصف حال آن روزی مردم آذربایجان می باشد . آن ترانه زیبا  را به اتفاق می خوانیم :

گلدی باهارین صفاسی

گلدی باهارین صفاسی

عالمی توتدو ضیاسی   

صحن گولوستاندا اوجالدی ؛ بولبول شیدانین نواسی

بالام هئی نواسی ؛ گولوم هئی نواسی

سنده چیچک لندیر حیاتین باهارینی

گل اوخو بولبول تک آزادلیق شعارینی

محو ائله هر یئرده ستم روزگارینی

بالام اول سعادت ؛ گولوم آل سعادت

=+=

دینله بولبولون سسینی

قهرمانلیق نغمه سینی

روحا وئر شن سسین له طراوت(2)

گولوم هئی طراوت ؛ بالام هئی طراوت

یوخ عزیز بیر شئی وطندن

قوو بوتون خاری چمندن

قیرماسین بیر چیچک یاسمندن

صحن گولوستانیمیزا اسمه سین خزان

بایراغیمیز دالغالانیب سورسون حکمران

ظلمدن عالم ده گرک قالماسین نشان

کاینات دا حوکم سوسون تک عدالت

محو ائدیلسین یئر اوزوندن هر خیانت

بالام هر خیانت ؛ گولوم هر خیانت . 

در زمان حکومت ملی آذربایجان وی رئیس اداره ثبت تبریز شد و آنچه در توان داشت مخلصانه در طبق اخلاص نهاد . شاید به جهت این صداقتها بود که پس از فروپاشی حکومت ملی آذربایجان وی از طرف شاه به دو سال حبس و تبعید از آذربایجان مجبور گردید !!! در فرجام این اندک به شعری از صاحب ترجمه که یادگار مانده از این شاعر نسبتا مجهول القدر تمثیل می جوئیم که به نظر می رسد به تاسی از شاعر والامقام آذربایجان میرزا علی اکبر طاهر زاده ( صابر شیروانی ) سروده است :

گئت آدامین تانی

لای لای دئمه ملت آییلیب دیر داهی یاتماز

اللشمه بئله هئچ کیم حیاتین سنه ساتماز

من مرد اوغولام بیل کی ؛ قانیم پاک و تمیز دیر

بیر کس او کثیف قانیوا اوز قانینی قاتماز

بیهوده منه سویله مه ال چک بو ائلیندن

غیرتلی اولان طایفا- تیفاغین ائلین آتماز

من عاشقیم سئوگیلیمین عشقی یولوندا

بیر عشق بو عالمده منیم عشقیمه چاتماز

بو یولدا چیغیرما؛ اوزوو زحمته سالما

بیر کس ده اگر یاتسا؛ سسین کالدیر اویاتماز

هر کیم کی سالار ملتینی درد و بلایه

گر معرفتی اولسا باشین بیرده اوجالتماز

ساغ کوندومه کئچدیکده یئدین یاخشی الیمدن

دونیا بویو درمان اولا بو دردی ساغاتماز

من اعتمادین فکرینی بیر پایه ده گوردوم

بو عشقدن اوزگه نه دئسن بئینینه باتماز

در جایی دیگر سروده اند :

عشق اولماسا غم هجرانه یئتیشمز

وصل ایسته مه ین سئوگیلی جانانه یئتیشمز

گئت عشق اودونا یانماغی پروانه دن اویرن

بو یولدا آزان شمع شبستانه یئتیشمز

من عاشق نالان کیمی بو یولدا سوروننه م

هیهات کی آهیم اودو کیوانه یئتیشمز .

آثار مرحوم اعتماد ناطقی :

 1- چارشنبه بازاری : چارشنبه بازاری که در 32 صفحه بارها چاپ گردیده است. در این کتاب شاعر آداب و رسوم مراسم چارشنبه سوری را در آذربایجان به زبان مادری اش به طرز بسیار زیبائی بیان داشته و شاید از آنرو بود که بارها مورد استقبال واقع گردیده است.

2- بدرقه الصبیان : نسخه ای از این جزوه در تملک راقم است که تاریخ چاپ آن 1364 قمری و نوبت چاپ آن پنجم می باشد. در شناسنامه کتاب در مورد این اثر نوشته شده است که – تعلیم این وجیزه از نقطه نظر دیکته نویسی و مزید بصیرت نو باوگان وطن عزیز بسی سودمند و حایز اهمیت است. کتاب فوق الاشاره اشعاری بصورت ملمع از صاحب ترجمه به یادگار مانده که ابیاتی از آن تقدیم می گردد.

از پریشانی به دل دارم هزاران التهاب

اشگ خون جاری کنم پیوسته مانند سحاب

از پس گمگشته کنعان وار نالم روز و شب

با که نقد جان ببازم یا بگردم کامیاب...

معنویت از میان مردمان معدوم شد

عاطل و بی بهره اند از حیله ی خیر و ثواب

معنی ان الذین امنو را مدعی

وز کلو امما حلالا طیبا در اجتناب

بیرق کفر و ضلالت هر کجا بینم بپای

ای دریغا کو ببیند حضرت ختمی مآب

وقت لایبقی من الاسلام الا اسمه است

می نباید گفتن ای دل انه شی عجاب

داده از وضع زمان یومنا هذا خبر

آن امین وحی داور حامل ام الکتاب ...

بار آلها اعتمادم جزء بالطاف تو نیست

روسیاهم عفو کن در موقع یوم الحساب

3- میزان الانشاء – در اصول انشاء و نامه نویسی و قواعد آن در زمان حیات مولف بیش از 6 بار تجدید چاپ شده بود.

4- هدایت الکلام – در علم تجوید که تاکنون چهار مرتبه به طبع رسیده است.

5- ذخیره المعاد – در اعمال ماه مبارک رمضان که بیش از 3 مرتبه چاپ شده.

6- دیوان اعتماد بنام شانلی آذربایجان. این اثر ترکی شاعر نیز در سالهایی که حکومت ملی در آذربایجان بود چاپ شده است .

7- مناظره ادبی موسوم به سماوریه – این کتاب اولین اثر منظوم صاحب ترجمه است که گویا آنرا به تاسی از شاعر گمنام آذربایجان ملا جواد مذنب به صورت طنز در ایام جوانی سروده است.

8- برگ سبز – راجع به میلادهای پیشوایان اسلام است که بارها چاپ گردیده است.

9- نصاب اعتماد – این اثر چنانکه از نامش پیداست یکی از آثار شناخته شده مولف است که در زمان رژیم مستبد شاه با مقدمه ی فاضلانه مرحوم نصرت الله فتحی چاپ و نشر گردیده بود. نصاب یاد شده در سال 1380 شمسی به اهتمام دکتر حسین محمدزاده صدیق در منظری زیبا در 152 صفحه و در تهران تجدید چاپ گردید.

10- الفباء جدید – این کتاب درسی که به زبان ترکی نوشته شده در سال 1305 در تبریز چاپ گردیده اما متاسفانه بعدها نتوانسته توفیق چاپ یابد.

11- قورخولو تهران – دفتری دیگر از اشعار سیاسی مولف است که در سال 1325 به زبان مادری اش سروده و چاپ گردیده است.

12- گول غنچه سی – این دفتر نیز شامل اشعار سیاسی شاعر است که در طی چند سال به نظم کشیده است.

13- گلین لر بزه گی – یکی از پرخواننده ترین کتابهای ترکی در قرن اخیر است که توسط شاعر مورد بحث ما سالها قبل به رشته نظم در آمده است. مرحوم اعتماد در این اثر خود آداب و رسوم جشن و ازدواج و مراسم عروسی را در این خطه به طرز زیبائی به تصویر کشیده. گویاترین بیت وی در این منظومه چنین است.

ائولنمگی آسان ائله ین نسل چوخ اولسون

دوغسون آنالار توپراغیمیز مرد ایله دولسون

یکی از چاپهای جیبی آن که در سال 1336 به چاپ رسیده به نظر رسیده و چاپ آخر این مجموعه ی فولکلوریک به کوشش استاد یحیی شیدا ادبیات پژوه آذربایجانی در سال 1360 به توسط نشر ارک تبریز در 104 صفحه چاپ گردید.

14- و ..

منبع.سایت رضا هنراز

میخائیل چاکیر

آپلود عکس

میخائیل چاکیر (۱۹۳۸-۱۸۶۱)

ناسیونالیست تورک (مسیحی) که زندگی خود را وقف بیداری شعور ملی و تبارشناسی تورکهای گؤک‌اوغوز (گاگائوزیا / گاگائوز-ائلی) کرد.

وی یک تورک مسیحی و کشیش و همچنین مربی، نویسنده، فعال فرهنگی، شاعر و مورخ و نویسنده ۳۴ کتاب و مخصوصا کتاب "تاریخ و ویژگی‌های قوم شناسی گاگائوز" بود.

او همیشه تاکید داشت که اگر گؤک‌اوغوزها زبان تورکی خود را از دست بدهند، تورک بودن خود را نیز از دست خواهند داد.

بهمین خاطر، او روستا به روستا می‌رفت و به کودکان و جوانان تورک زبان تورکی آموزش می‌داد. این سعی و تلاشها به مدت ۴۰ سال بدون وقفه ادامه یافت.
وقتی متوجه شد که نمی‌تواند تمامی روستاها را بگردد، در سال ۱۹۳۱ از حمدالله صوبحی تانری‌اؤوئر سفیر ترکیه در بخارست کمک خواست.

این درخواست کمکِ  میخائیل چاکر توسط آتاتورک بی‌پاسخ نماند.

بلافاصله ۳۰ معلم برای آموزش زبان تورکی به منطقه اعزام شدند، ۳۰۰ جوان گؤک‌اوغوز برای تحصیلات دانشگاهی به ترکیه آورده شدند و میخائیل چاکیر نیز نشان شایستگی بخاطر خدمت به زبان تورکی را دریافت کرد.

یاشار نبی نیر شاعر و نویسنده‌ی تورک مقدونیه‌ای در سفر خود به بالکان به سال ۱۹۳۶ در کیشینف پایتخت مولداوی در خانه میخائیل چاکیر مهمان بود و در کتابش بنام "بالکان و تورکی" (آنکارا ۱۹۳۶) از او و تلاش‌هایش برای فراموش نشدن و ارتقای فرهنگ و زبان تورکی بسیار صحبت کرده است.

امروزه اگر زبان و فرهنگ تورکی در مولداوی و جنوب شرقی اوکراین و بین تورک‌های مسیحی به حیات خود ادامه می‌دهد مدیون تلاش‌های میخائیل چاکیر است.

به خاطر زحمات و تلاش‌های وی در راه اعتلای زبان تورکی در گاگائوزیا، سال ۲۰۱۱ از طرف رئیس جمهوری خودمختار گاگائوزیا سال میخائیل چاکیر اعلام شد.

 

حاکمیت تورکها در بالکان

♦️ حاکمیت تورک‌ها لطف الهی بود

 میرولیوب پتروویچ مورخ صربستانی:

تورک‌ها زمانی‌که در صربستان وارد منطقه‌ای می‌شدند، یکی از شاهزادگان محلی به استقبال آنها رفته و می‌گفت: «این منطقه را تصاحب کردید، ما سیستم اداری جدید را قبول داریم و مالیات‌مان را پرداخت خواهیم کرد.» تورک‌ها با هیچ کس کاری نداشتند، هیچ کس را نمی‌کشتند.

بهمین علت وقتی به تاریخ می‌نگرم چنین می‌اندیشم: حاکمیت تورک‌ها در اروپا و بخصوص برای منطقه ما یک لطف الهی بود. بدین وسیله خداوند از صرب‌ها محافظت کرد. صربها از خداوند روی گردانده و در انحطاط اخلاقی بسر می‌بردند، زندگی مطلوبی نداشتند. زیرا اگر تورک‌ها نمی‌آمدند، مسیحیت غربی و انگیزاسیون کاتولیک رُم، ما را نابود می‌کرد.

ببینید زمانی‌که تورک‌ها از اروپا و بالکان بیرون رانده شدند، چه‌ها روی داد: جنگ‌های جهانی اول و دوم... در جنگ جهانی اول می‌خواستند صرب‌ها را بصورت کلی محو نمایند. دو سوم از جمعیت مردان صرب کشته شد. این یک قتل‌عام است. جنگ جهانی دوم! قتل‌عام! نازی‌ها چه‌ها که نکردند؟ ممکن نبود این کارها در حاکمیت اسلام [تورک‌ها] اتفاق بیافتد.

 

مجسمه مشت اهنین

آپلود عکس

آرشیو مجسمه های غرور آمیز آذربایجان غنی تر شد

مجسمه "دمیر یوموروق/مشت آهنین" به مناسبت روز نیروهای مسلح جمهوری آذربایجان در قاراباغ  برافراشته شد.

مشت آهنین تکیه کلام الهام علی اوف رهبر آذربایجان و ارتش ظفرمند این کشور در جریان نبرد رهایی بخش قاراباغ بود.

الهام علی اوف به دفعات اعلام کرده است هرگونه تحرکات مرموزانه در قفقاز با مشت آهنین آذربایجان مواجه خواهد شد.

همچنین علی اوف در اظهارات اخیر خود در خصوص زنگه زور هم خطاب به پاشینیان هشدار داد که حواست را جمع کن مشت آهنین ما همچنان پابرجاست.

اگر سفری به جمهوری آذربایجان داشته باشید خواهید دید که این سرزمین مهد الگوها و سمبل های افسانه ای است که از حقیقت های محض و جاری سرچشمه گرفته است.

مجسمه آزاد قادین
شاه اسماعیل
بابک
کوراوغلو
یادبود خوجالی
صدها روشنفکر و شاعر

اینبار هم مجسمه "مشت آهنین" به آرشیو افسانه های آذربایجان اضافه شد.

از این به بعد صفحه تازه در تاریخ قفقاز گشوده می شود:
آذربایجان در کنار هارتلند، قلب زمین، انبار انرژی جهان، ترمینال جاده ابریشم، مهد موسیقی، بانی تامین امنیت دینی در جهان و...سرزمین مشت آهنین هم می باشد.

مشت آهنینی که از اراده ۸۰میلیون آذربایجانیان جهان الهام می گیرد.

آذربایجان کبیر "جهان دولت" است.
آذربایجان عزیز بزرگترین ارتش داوطلب جهان را دارد، ۶۰ میلیون سرباز.

" اوجالاردان ائنمه سن، ائنمه آذربایجانیم"

ترک یا آذری

‎ترک یا آذری 
‎بحثی تاریخی و مستند و منطقی در باب ( ترکی یا آذری) و اتمام حجت با سفسطه گران
‎یک بحث کلی راجع به واژه مجعول » آذری » که  کسروی با هدف ترکی زدایی جعل و رایج کرد خدمت دوستان تقدیم می کنیم تا همه ابعاد آن مشخص گردد:
‎– مساله بسیار ساده و چنین است که زبان ما ترکی است و ما ترک هستیم و پدران و مادران و اجداد ما همه خود را ترک می خوانند و ملل و اقوام همسایه نیز ما را ترک خوانده اند نه چیز دیگر. .و اسناد و نوشته های بیشماری در شرح این امر بدیهی موجود می باشد.
‎– موضوع بحث و اعتراض ما هم مشخص است که میخواهیم زبان ترکی به عنوان زبان بیش از سی میلیون ایرانی رسمی شود و فرهنگ و هویت ترکی هم ایرانی تلقی گردد نه بیگانه و غیر خودی ، چون بدون رسمی شدن زبان ترکی در ایران ، دمکراسی ناممکن بوده و سرابی بیش نیست و آفت دمکراسی هم پان ایرانیسم و ترک ستیزی است
‎– آذری واژه ای جعلی است که برای تحریف واقعیت فرهنگی و زبانی ترکها در ایران و جمهوری آذربایجان از سوی حکومتهای شوروی و ایران ابداع و ترویج شده است و شما از هر انسان بدون غرض و مرضی سوال کنید خودش را نه آذری بلکه ترک و زبانش را تورکی میخواند.
‎-وانگهی وقتی برخی هموطنان از ما بهتر میخواهند ما را مورد لطف و عنایت و عطوفت قرار دهند ما را ترک خر می نامند نه آذری خر ( نمونه آخرش را نیز در کرمان و تهران دیدیم که بیشتر از ده ها هزار تماشاچی در روز روشن و با وقاحتی بی سابقه شعار میدادند : ترک خر – ترک خر – ترک خر. صدای نعره های نفرت افکن این جماعت چنان بود که از تلویزبون هم شنیده می شد، یعنی یا تماشاگران با همت مضاعف فحاشی میکردند یا عوامل تلویزیونی هم از این اتحاد و همدلی موجود در تحقیر ترکها بوجد آمده و صدای تماشاچیان عزیز فارس را فیلتر نمی کردند.با اینحال در اصل اتفاق خاصی نیافتاده است این فحشها همه روزه در مدرسه و کوچه و دانشگاه و بازار گفته میشود و چیز جدیدی نیست و کودکان ترک با این تحقیر و سرخوردگیها بزرگ میشوند.)
‎– شما از این واهمه دارید که با بیان واقعیات و صحه گذاشتن بر زبان و هویت ترکی ، ترکها از ایران جدا شوند درحالیکه اینطور نیست چیزی که باعث جدایی میشود سرکوب فرهنگی و زبانی و آسیمیلاسیون و فارسی سازی اجباری و تغییر اسامی جغرافیایی رودها و شهرها و کوهها و …. از ترکی به فارسی است که مورد پذیرش مردم نیست
‎راه حل هم بسیار ساده است ، رسمیت زبان ترکی و برابری حقوقی همه ایرانیها اعم از فارس و تورک و کورد و….
‎-با کسانی که عنادورزانه ترکی را آذری میگویند هیچ حرفی نیست که همچنان با جعل واقعیات خوش باشند ولی برای سایر عزیزان حتی با نظرات مخالف احترام بسیار قائل هستیم و این چند سطر را به همه آنها تقدیم میکنیم:
‎– لطفا واقعیات را بپذیرید برای مبارزه با تجزیه و حفظ وحدت ایران ، دشمنی با واقعیات و تحریف زبان و تاریخ و فرهنگ مردم ترک ایران آب در هاون کوفتن است- مساله اصلی ترکها در ایران نه تاریخ و نژاد که برخورداری از حقوق فرهنگی و سیاسی است و هیچ تنافر و تضادی بین داشتن هویت ترکی با ایرانیت و ایرانی بودن نیست .
‎-ادعاهای آقایان پان ایرانیست به فرض صحت هم ربطی به مساله مذکور ندارد و فقط برای رد گم کردن و تغییر صورت مساله و بردن بازی در زمین و مسیری است که نه پایانی دارد و نه راه حلی برای مساله اصلی » طلب حقوق فرهنگی ، زبانی و سیاسی برای ترکان و رسمیت هویت ترکی در ایران » ارائه میدهد سهل است که موجب نقار و بدفهمی و ترویج ادبیات سخیف نژادپرستی نیز میگردد.
‎– برای قضاوت سایر دوستان منصف و شریف به دو مغالطه و آدرس غلط اصلی سروران پان آریانیست را ذکر و پاسخ آن را نیز تقدیم میکنم :یکی از ادعاهای این ذوات عالی آذری خواندن ترکی و مجادله و سفسطه در باب قدمت حضور زبان ترکی در ایران و آذربایجان و دیگری آران خواندن جمهوری آذربایجان است.
‎جواب:
‎– طبری در وقايع سال ۱۰۴ هجري مينويسد: «و في هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمي و هو امير علي ارمينيه و آذربايجان ارض الترک ففتح علي يديه بلنجرم و هزم الترک: و در اين سال جراح بن عبدالله الحکمي جنگ کرد. او امير ارمنستان و آذربايجان سرزمين ترکان بود. وي بلنجرم را با دستان خويش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبري ج ۵ ص ۳۶۸) مولف البدايه و النهايه نيز در ج ۹ ص ۲۵۶ به اين امر اشاره کرده است.بنا بر سخن طبری اولا نام این زبان و مردمان ترکی و ترک است و آذری لغتی نامربوط دراین مورد است در ثانی حداقل در سال 104 هجری ترکها ساکن این مناطق بوده اند.
‎همچنين طبري در باب وقايع سال نود هجري مي نويسد: «و فيها غزا مسلمه بن عبدالملک الترک حتي بلغ الباب من ناحيه آذربيجان ففتح حصونا و مدائن هنالک: در اين سال (۹۰ هجري)مسلمه بن عبدالملک با ترکان جنگيد و تا منطقه باب الابواب (دربند) آذربايجان رسيد و در آنجا شهرها و قلعه ها را فتح کرد.». (طبري ۵ ص ۲۲۶)
‎از این سند نیز به وضوح مستفاد میشود که حداقل تا شهر دربند آذربایجان خوانده میشده است و جعل کلمه آران که منطقه ای در داخل آذربایجان است و بکارگیری عنادورزانه این واژه بجای » جمهوری آذربایجان » تنها ناشی از فوبیای ذوات عالی پان آریانیست است.
‎به آقایان و خانمهای عزیزی که با وجود این دلایل و اسناد روشن و مبرهن باز بر دگمهای خود اصرار دارند درودهای گرم و سلام صمیمی تقدیم میکنیم که :و اذا خاطبواهم الجاهلون قالوا سلاما
‎این متن خلاصه می تواند فرقانی برای جدا کردن مسیر عناد و حق جویی مورد استفاده قرار گیرد.
‎همچنین دکتر فرهاد کابوسی در ردیه ای علمی پنبه جعلیات ایدئولوژیک مرحوم کسروی و شرکا را رشته کرده است که در وبلاگ و یادداشتهای ما قابل ملاحظه است حال این گوی و میدان
‎مدعیان تز وجود زبانی به اسم آذری دلایل عقلی خود را ارائه کنند تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد .
‎با احترامات
‎کانون دموکراسی آزربایجان

--------------
‎آذری به چه معناست؟

‎«آذر» کلمه‌ای است که از دوران زرتشتی گری باقی مانده است. کلمه آذر در فارسی قدیم و پهلوی به معنای آتش استفاده می شود. آذری نیز به معنای «عبادت کننده‌ی آتش» یعنی "زرتشتی" است. واضح است که با استفاده کلمه آذری بر پایبندی به اعتقادی غیر اسلامی یعنی زرتشتی گری تاکید می شود. در دین زرتشتی اهالی توران یعنی تورکها کافر به شمار می‌روند و قومی هستند که باید نابود شوند. در اینجا هدف و آمال کسانی که از اسم و هویت آذری طرفداری می کنند مشخص می شود.

‎تورکهای ایران به دلیل آگاهی از مفهوم کلمه و هویت آذری به شدت به این اصطلاح واکنش نشان داده و به مخالفت با این مفهوم می پردازند. تورکهای ایران از هر فرصت به وجود آمده استفاده کرده و در میتینگهای مختلف واقعیت "ما تورک هستیم، نه آذری" را بیان می کنند. ملی گرایان فارس هم با هدف جداسازی هویت تورک از تورکها اصطلاح آذری را بکار می گیرند. برای هویت زدایی تورکهای ایران و جداسازی آنها از دنیای تورک، ابتدا در آذربایجان ایران مفهوم اتنیکی آذری و سپس در جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی مفهوم اتنیکی "آذربایجانی" از سوی استالین مطرح شد. در این هویت های جعلی ادعا می شود که تورکهای ایران تورک نیستند بلکه آریایی تباران "آتش پرست" یا قوم ایرانی زبانی هستند که آسیمیله شده‌اند.

‎نصیر گون‌دوغدو

امبولانس در جنگ جهانی اول

آپلود عکس

چنگیز ایتماتوف

🗓امروز دهم ژوئن سالروز وفات نویسنده ی بزرگ قیرقیز #چنگیزآیتماتوف است.

رمان مانقورت یکی از معروف ترین آثار وی می باشد.

سیاست‌ مدار ، دیپلمات و نمایش ‌نامه ‌نویس قرقیز، چنگیز آیتماتوف زاده ی ۱۲ دسامبر سال ۱۹۲۸ در روستای شکر (منطقه ی مرزی کنونی میان قرقیزستان و قزاقستان ) بود. 

وی نویسنده ی برجسته و از مشهورترین چهره‌های فرهنگی اهل کشور قرقیزستان به شمار می رفت. 

چنگیز آیتماتوف بسیاری از رمان ‌های مشهور خود از جمله نخستین آموزگار ، کشتی سفید ، روزی که بیش از صد سال به طول انجامید و جمیله را نوشت. 

رمان‌های وی به بیش از صدو پنجاه زبان دنیا ترجمه شده اند. 

معروف ترین اثر وی رمان مانقورت می باشد. 

تاریخ وفات وی دهم ژوئن سال ۲۰۰۸ میلادی در نورنبرگ آلمان می باشد. 

جسد آیتماتوف طبق رسوم اسلامی در آرامگاه هنرمندان در گورستان آتابیت در نزدیکی بیشکک پایتخت کشور قرقیزستان به خاک سپرده شد.
رمان مانقورت از معروف ترین آثارش می باشد.

جایگاه زن و مادر در کتاب دده قورقود

دراولین بخش کتاب دده قورقود دیرسه خان بدلیل نداشتن فرزند در یک مهمانی تحقیر می شود اما او نه تنها این حقارت را به گردن همسر خویش نمی اندازد بلکه با او مشورت کرده و گوش به مصلحت اندیشی های خانم خویش می سپرد و در نهایت رسیدن به آرزوی فرزند را در سیر کردن شکم گرسنگان ادای قرض بدهکاران می یابد و با این کار انساندوستانه به آرزوی خویش میرسد.و صاحب فرزند می شود.

 

درکتاب دده قور قود فرزند دختر و پسر هردو گرامی داشته می شوند و هیچ کدام نسبت به دیگری برتری پیدا نمی کند.پدری که دختر ندارد هماندد مردی که فرزند پسر ندارد برای رسیدن به خواسته قلبی خویش مورد دعای جوان مردان ایل قرار می گیرد. در داستان پسر بای بورا (بامسی بیره ک) در کتاب ده ده قورقود می خوانیم که "بای بورا"به خاطر نداشتن پسر، آه و ناله اش به آسمان بلند می شود تا این که سران قبیله به درگاه خداوند دست دعا بلند می کنند تا خداوند پسری به "بای بورا" بدهد در این هنگام "بای بیجان" یکی دیگر از سران قبیله از مردم می خواهد که از خداوند تعالی دختری را برای او بخواهند.

 

در دومین داستان دده قورقود بورلا خاتون که به همراه دخترش به اردوی دشمن اسیر برده می شوددر آنجا می فهمدکه دشمنان در میان اسیران بدنبال شخص وی می گردند تا اورا در یک مجلس لهو لعب برده و شرف و حیثیت اورا لکه دار کنند. بورلا خاتون تدبیری می اندیشد که دشمن نتواند او را تشخیص دهد. دشمنان که نتوانسته اند بورلا خاتون را شناسایی کنند نیرنگی می سازند آنها تصمیم می گیرند "اوروز" پسر بورلا خاتون را در مقابل اسیران سر ببرند و گوشتش را به اسیران بخورانند در نتیجه به یقین زنی که از این گوشت نخورد مادر آن پسر و همسر قازان بیگ خواهد بود. بورلاخاتون وقتی متوجه می شود به نزد پسر رفته و موضوع را با او در میان می گذارد "اوروز" نیز در جواب می

 

گوید: مادر،جان من فدای ناموسم شود تو حتماً از گوشت من بخور تا دشمن نتواند تو را به باده گردانی مجبور کند و باعث جاری شدن آبروی من و پدرم شود. وبورلا خاتون ناموس و حیثیت خویش را به قیمت خوردن گوشت قرزندش پاس می دارد. در همین کتاب در مواقع ضرور زن نیز دوش به دوش مردان سلاح بر می دارد و در میدان نبرد شمشیر می زند و حتی شریک زندگی خویش را از اسارت و محاصره دشمن نجات می دهد. شاهد این مدعا داستان چهارم این کتاب نقش "بورلا خاتون" و "سلجان خاتون "است.

 

در داستان « دده قورقود » در دو جا از قصد ازدواج دو مرد با دو دختر سخن به میان آمده که در هر دو مورد نیز معیار انتخاب همسر توسط مردان نه زیبایی و نه سایر ظرافت های زنانه بوده بلکه پهلوانی و جنگاوری معیار انتخاب مردان بوده که این نحوه ی نگرش بسیار ارزشمند نیاکان ما را به زن نشان می دهد زیرا در این ملاک به هیچ وجه دخالت هوسرانی و شهوت رانی را نمی بینیم و این نشان دهنده ارج و منزلت بالای زنان ما بوده است .

 

در داستان "قانلی قوجااوغلو" در کتاب ده ده قورقود قانتورالی در انتخاب همسر ابتدا خصوصیات همسر دلخواهش را برای پدر این چنین بیان می کند:

من یئریمدن قالخانا تک

یرده ن دورا

من قارا قوچ بدوو آتا

مینه نه تک آتین مینه

قانلی کافر اللرینه

منده ن قاباق هجوم ائده

قیلینج چالا، ‌باش گتیره

 

در داستان پسر بای بورا " بامسی بیره ک"، بانی چیچک که از زنان مشهور و قهرمان کتاب ده ده قورقود به شمار می آید، هنگام مواجهه با درخواست ازدواج از سوی "بامسی بیره ک" شرایطی را در پیش پای او می گذارد که اگر در مسابقه ی اسب سواری و کشتی با من برنده شوی با تو عقد ازدواج می بندم.

در داستانهای دده قورقود وفادارترین شخص به مرد همسر وی می باشد. این موضوع بخصوص درداستانهای دهم و پنجم کتاب به عینه دیده میشود. در داستان پنجم ( دوخا قوجا اوغلو ده لی دومرول داستانی) تجلی وفاداری و خلوص عشق زن نسبت به قهرمان زندگی خود به زیباترین نحو بیان شده است عزراییل که به قبض روح "ده لی دومرول" می آید با تضرّع و ناله ی او روبرو می شود سرانجام عزراییل با فرمان خدا جانش را به او باز می گرداند به شرطی که جان کس دیگری را از خویشان خود بدهد. پدر و مادرش هر دو از دادن جان به جای فرزند سر باز می زنند او در نهایت یاس، رازش را با همسرش در میان می گذارد و همسرش با صدق دل، کما ل وفاداری خود را در پیمان زنا شویی و دوستی به اثبات می رساند و روی به درگاه خدا نهاده می گوید:

 

"اوجالاردان اوجاسان سن (ای خدایی که از هر باشکوهی،باشکوهتر هستی)

کیمسه بیلمز نیجه سن سن (هیچ کس نمی داندکه چگونه هستی)

جان آلیرسان بیر یرده آل (اگر جان میستانی)

ایکیمیزین جانیمیزی (جان هر دومان را بستان )

جان آلمیرسان باغیشلیرسان( و اگرزندگی می بخشی)

بیر باغیشلا ایکیمیزی (زندگی را برای هر دومان ببخش)"

 

عشق و وفای یک زن ناگهان بر قهر و غضب خداوند غلبه می کند خداوند با مشاهده ی این فداکاری صد و چهل سال عمر به ایشان "زن و شوهر" عطا می کند.

 

همانطور که می دانیم ایثار جان کار هر کسی نیست و تنها کسانی می توانند از عهده آن برآیند که از هر لحاظ به بالاترین درجات انسانی نائل شده باشند. نسبت دادن این ویژگی به زن دراینجا نشانگر نگرش بسیار والای کتاب دده قورقود به زن است .

 

دراین کتاب زن و مرد دارای حقوق برابر هستند. و عدم تعدد زوجات یک شاهد گویا دراین داستان است مرد به هیچ عنوان دو همسر نمی تواند اختیار کند. به عنوان نمونه در داستان سوم زمانی که دختر یکی از سران دشمن عاشق یکی ازجوانان قوم اوغوز می شود به او پیشنهاد می دهد که درمقابل آزاد کردن جانش با وی ازدواج کند. پهلوان اوغوز با علم به این که قسم دروغ انسان را نفرین کرده و باعث مرگ زودرس می شود درظاهر برای رهایی خویش پیشنهاد دختر را می پذیرد. اما پس از رهایی پیش دلداده اش باز می گردد و علیرغم اینکه به بد یمنی قسم دروغ اعتقاد دارد مرگ زودرس و نفرین را به خیانت به همسر خویش ترجیح میدهد.

 بر گرفته از مقاله ربابه قلیزاده:از زن " شاهنامه" تا خاتون "دده قورقود"

منبع کتاب دده قورقود

ابوحیان و کتاب ادراک اللسان الاتراک

ابوحیان و کتاب ادراک اللسان الاتراک

اثيرالدين محمد بن يوسف بن على بن حيّان غرناطى اندلسى

و

کتاب ادراک اللسان الاتراک

کتاب ادراک اللسان الاتراک – (تورکلر دیلینی دوشونمک کیتابی) از ابوحیان یکی از آثار ماندگار در باب آموزش زبان ترکی و فرهنگ لغات ترکی است که در سال 712 هجری قمری نوشته شده است.

 ابوحیان (654-745ق / 1256-1344م)، زبان­دان، شاعر و اديب عصر بنى نصر در غرناطه و ممالیک در مصر است. ابوحیان یکی از ادیبانی است که چندین کتاب در باره زبان ترکی نوشته و توجه فراوان به گرامر و لغات ترکی داشته است. دلیل این امر را باید در وجود حکومتهای ترک – ممالیک در مصر دانست. آثار ابوحیان در این باب از چندین نظر دارای اهمیت است. از یک طرف اهمیت زبان ترکی را در سده های پیشین و در سرزمینهای دور از مناطق ترک­زبان مشاهده می کنیم و دیگری آنکه ویبا  تبحری فراوانی که در بررسی این زبان دارد از گستردگی ادبیات این زبان در آفریقا حکایت می کند. او این اثر را بنا به درخواست مملبوکان اندلس به رشته ی تحریر کشیده است که دارای دوبخش مجزا است: نخست از فرهنگ لغات ترکی به عربی را می نویسد و سپس در باب زبان ترکی و قواعد و قوانین یا دستور زبان ترکی سخن می راند و در هر دو بخش با حیرت و عاشقانه به زبان ترکی برخورد می کند. در این کتاب دو شیوه از زبان ترکی – اوغوزی و قبچاقی را مورد بررسی قرار داده و اختلاف آنها را بویژه در بخش تلفظ و نحو آنها نشان می دهد و به مقایسه می نشیند.

قابل ذکر است که این اثر یک بار در سال 1309 قمری در استانبول چاپ شده و سپس پروفسور احمد جعفراوغلو در سال 1931 باز هم در استانبول تصحیح و منتشر ساخته است. مقالات و بررسی های مستشرقین در این مورد فراوان بوده در حالی که این مقاله در ایران را می توان نخستین گفتار در این زمینه بشمار آورد.  

پدر او اهل جيّان بود، و گویا پس از تصرف این شهر در 643ق به دست مسيحيان آنجا را ترك گفته است. ابوحيان شوال 654 در مطخشارش از توابع غرناطه زاده شد و در همانجا پرورش يافت. او از 670 ق(يا 668 ق) شروع به تحصيل علم كرد. به شهرهاى بسيارى در مغرب و مشرق مسافرت نمود و از محضر استادان بسيار و بنامى بهره جست. خود وى استادانش را 450 تن شمرده و در جايى ديگر شمار آنان را با كسانى كه به او اجازۀ نقل حديث داده‌اند،1500 تن نوشته است.

وى نخست در زادگاهش نزد ابومحمد عبدالحق بن على انصارى و در غرناطه نزد ابوجعفر ابن طباع و ابن بشير قرائت هفتگانه را آموخت. سپس به ملازمت ابن زبير در آمد و از او نحو آموخت. در مالقه از ابن زبير علم حديث، اصول فقه و منطق آموخت.  

از اندلس عازم مغرب شد. در 679ق برای گزاردن حج به حجاز رفت. ضمن این سفر در مكه، منى و جده نيز به استماع حديث پرداخت. علت مهاجرت وى از مغرب به مشرق زمین عوامل گوناگونى داشته، اما مهمتر از همه را مى‌توان ادامۀ تحصيل و بهره مندى از مجالس درس دانشمندان مشرق زمین، برشمرد. در 680ق به قاهره رسيد ‎و در مدرسۀ افرم به تحصيل مشغول شد، قاهره به صورت كانون علم و ادب آن روز در آمده بود و مجالس درس و بحث و مناظرۀ علمى در مساجد و مدارس آن شهر رونقى خاص داشت. ابوحيان ابتدا در اسكندريه نزد اساتيد، علم آموخت.سپس در قاهره، علم اصول و حديث را پى‌گيرى كرد.

وى علاوه بر علوم ياد شده، در شعر و ادب و لغت نيز اندوختۀ فراوانى داشت، و پس از آنكه نزدیک به 20 سال از عمر خود را در تحصيل علم سپرى كرد و در علوم مختلف نحو، تفسير، فقه، حديث و قرائت قرآن آزموده شد،یکسره به تدريس و تأليف پرداخت. 

با بررسى کتاب هاى او روشن مى شود که وى زبان شناسى ماهر و متبحر بوده است که در نیمه نخست قرن هشتم تحقیقات و تحلیل هاى فراوانى در مورد همه زبان هاى زنده مناطق اسلامى داشته و درباره همه آنها کتاب نوشته است ابتدا دو کتاب در باره زبان قرآن نگاشته است که عبارتند از: اعراب القرآن و لغات القرآن.

اما کتاب "زهو الملک فى نحو الترک" یکی از کهن ترین منابع در زمینه زبان شناسى ادبیات تُرکى است و یکی از مهمترین آثار وی در زمینه ی زبانشناسی "الادراک للسان الاتراک" است که درباره ی ادبیات ترکى است که امروزه نسخه های خطی فراوانی از آن در دست است.  

ابوحيان در شرق و غرب شهرتى عظيم دارد. در نحو به شيخ النحاة يا امام النحاة، در علم حديث به شيخ المحدثين و در ساير علوم به رئيس العلماء معروف است. وى در سال 698 به عنوان بزرگترين نحوى روزگار خود كرسى تدريس نحو را در جامع الاقهر و سپس تدريس تفسير را در مدرسۀ صالحيه و تدريس و نقل حديث را در مدرسۀ منصوريه بر عهده گرفت. شاگردانى از اطراف و اكناف دنیای اسلام در مجالس درسى او شركت می جستند كه بسيارى از آنان بعدها در صف دانشمندان روزگار خویش درآمدند از آن میان می توان از صفدى، ابن هشام، تقى‌الدين سبکی‌، ابن عقيل، ابن رافع، ابن فضل‌الله، ابن مرزوق و. . . را نام برد.  چنانكه از آثار او بر مى‌آيد، وى با زبانهاى تركى، فارسی و حبشى نيز آشنا بوده و چند اثر خود را به این زبانها تأليف كرده است.

وى با همۀ عشقى كه به علوم مختلف مى‌ورزيد، به فلسفه اعتنايى نداشت، آيين صوفيان را نيز نمى‌پسنديد و با اينكه خود داستانهایى از كرامات برخى شيوخ متصوفه نقل كرده، آنان را مورد انتقاد بسيار قرار داده، حتی در برخى اشعارش آنان را زنديق و غرق در گمراهى خوانده است.

ابوحيان قبل از مهاجرت به شرق همانند بسيارى از مردم اندلس در مذهب سخت تعصب مى‌ورزيد، اما پس از ورود به مصر مانند بسيارى از دانشمندان ديگر تحت تأثير محيط مدارس مصر تغيير رویه داد. نسبت به حضرت علی امام اوّل شیعیان ارادت خاصى داشت و دشمنانش را لعن مى‌كرد و در آثار خود گاه به سخنان آن حضرت استناد مى‌جست و ایشان را بنيانگذار علم نحو مى‌دانست.  

ابوحيان شعر نيز مى‌سرود، برخى از این سروده‌ها در مدح نحو و نحویان بزرگ و شيوخ خود و نيز حاكمان وقت است. وى به اشعار عاشقانه و حماسى نیز سخت تمايل داشت.

ابوحيان دخترى به نام "نضار" داشت كه از محدثان عصر خود به شمار مى‌رفت، او را سخت گرامى مى‌داشت و بسيار مى‌ستود. نضار در 730ق درگذشت و ابوحيان از مرگ او سخت متأثر شد و کتابى به نام وى نوشت.

ابوحيان در اواخر عمر نابينا شده و در سال 745ق در قاهره درگذشت و همانجا مدفون گرديد.

ابوحیان اندلسى جیانى از بزرگان تفسیر، حدیث و ادبیات به شمار مى رود. او به شهرهاى مختلفى از مناطق سرزمین اسلامى مثل افریقا، اندلس، اسکندریه، مصر و حجاز مسافرت کرد و از محضر بیش از 450 استاد بهره برد و در عین حال شاگردان زیادى را در زمینه حدیث، تفسیر و ادبیات عرب تربیت کرده که بسیارى از آنها به درجات علمى بالا دست یافتند; برخى از آنها عبارتند از: تقى الدین سبکى و فرزندش تاج الدین سبکى، جمال الدین اسنوى، ابن عقیل نحوى، ابو العباس احمدصبحى عنّابى شافعى، صلاح الدین صفدى، ابن هشام نحوى، ابن مکتوم و سفاقسى.

او اهل مباحثه و مناظره بوده و غالب نظرات علامه جارالله زمخشرى معتزلى را به تمسخر گرفته و رد کرده است و همین موضع گیری نشان می دهد که وی میانه ی خوبى با عقاید اعتزال نداشت. او در برخى از مسایل مربوط به اختلاف شیعیان با اهل سنت در مسایل اعتقادى در ذیل تفسیر آیات مربوط به ولایت ائمه هدى به نفع شیعه و تایید مطالب و عقاید آنها سخن گفته است. او همچنین با فلسفه و ذوقیات (عرفان و تصوف) میانه خوبى نداشت و به رد فلسفه و تصوف مى پرداخت.

ابوحیّان کتاب هاى فراوانى در زمینه تفسیر و شرح آیات قرآن و احادیث و همچنین در مسایل ادبیات و زبان شناسى تالیف کرده است که مورد توجه علماى اهل سنت و سایر مفسران و دانشمندان واقع شده است. آثار او را بیش از 60 کتاب دانسته اند. جلال الدین سیوطى بسیارى از آثار ادبى و تفسیرى و نیز نظرات او را در این زمینه ستوده و تمجید فراوان کرده است و یکى از علل توجه اهل سنت به تفسیر او تبحر او در ادبیات عرب مى باشد که باعث شده تا تفسیرهاى او بر آیات مربوط به عقاید شیعه مورد قبول علماى آنان قرار بگیرد.

   ما در اینجا نگاهی مجمل به کتاب معروف وی ادراک اللسان الاتراک خواهیم داشت. این کتاب در سال 1930 توسط پروفسور احمد جعفراوغلو تصحیح گردید و در سال 1931 چاپ شد. این استاد گرانمایه با مقایسه و تطبیق نسخه های در دسترس تصحیح کرده است. این کتاب 156 صفحه بیشتر نیست اما از نظر ارزش ادبی و کار زبانشناسی بسیار پر اهمیت است. کتابی است که از دو بخش تشکیل یافته: بخش نخست فرهنگ لغات به دو زبان ترکی به عربی است. در بخش دوم به شرح گرامر زبان ترکی پرداخته است. نحوه ی پردازش او به هر دو بخش نشانگر تسلط وی به زبان ترکی است زیرا در همان بخش فرهنگ لغات توضیحات وی نشان از دقت و وسواس عالمانه ی وی دارد. او سعیر کرده است در جزئیات و اصول زبان ترکی اشتباهی رخ ندهد و آموزندگان زبان ترکی، آنرا بدرستی فرا گیرند. دقت او در باب تلفظ واژگان نیز قابل توجه است ، حتی در نگارش زبان ترکی نیز به قواعد صحیح زمان توجه کافی مبذول کرده است. به چند نمونه از مسائل مطرح در کتاب را عرض خواهم کرد:

این کتاب نشان می دهد که ابوحیان در مورد تاریخ ترکان نیز اطلاعات مبسوطی دارد و. از خلال بررسی های وی می توان بدین نتیجه دست یافت. او در معنی اوغوز توضیح می دهد: ابوالترک الکبیر بعد یافث. بنابراین وی یافت را پدر ترکان می شناسد همانگونه که بسیاری از مورخان عرب بدان معتقدند. ضمنا در تفاوت زبان یا گویش اوغوزی با قبچاقی نیز نظرات درستی را مطرح کرده و به خوبی به توضیحات لازم در این باب پرداخته است. همچنین توضیحات وی در معنی صحیح کلمات دقت یک پژوهشگر دقیق را داشته است. او گاهی در برابر یک کلمه ی ساده جملاتی نوشته و یا آن کلمه را در عبارات و جمله های دیگر ترکی آورده و به معانی مختلف آن توجه کرده است. حتی گاهی در همین بخش به دستور زبان توجه نموده از جمله می خواهد دب دوز را معنی کند که می نویسد: یعطی معنی التفضیل و هی مبالغه فی الاستقامه و (دُز) هو المستقیم و (دُب) یقال مع (بو اُق دُب دوُز دُر) ای هذا النشاب مبالغ فی الاستقامه.

البته در برخی موارد توضیحاتش فراتر از این هم می رود. از قواعد تبدیل ده به ت نیز فراوان سخن گفته است مثلا امثال زیر را آورده است:

آط: آت – اسب

اُطق: اوتاق

اوط: نار

اوطّو: اوتدی – ظفر

دیش: تیش: دندان

تُشدی: دوشدی

تِلَدی: دیله دی

تِل: دیل – زبان

دُتُن: توتون – الدخان و قد تقدم فی حرف التاء مع التاء و بالدال اکثر

همچنین باید توجه داشت که در این کتاب بسیاری لغات ارزشمندی وجود دارد که امروز از زبان گفتاری ما خازج شده است و زمان آن رسیده است که برای احیاء این واژگان اقدام نمود و نباید منتظر تشکیل فرهنگستان زبان ترکی ماند. البته ضرورت تشکیل زبان ترکی امری لازم و از اوجب واجبات است. واژگانی هموچون:

تولُک: الاعمی

اویلَدی: اُطندی – استحیا – حیا ائتدی

اوط: الدواء

اوطجی: طبیباسن لیک: السلام

اردم: الفضیله

تین: روح

اما در بخش دوم که مربوط به گرامر زبان ترکی است تسلط وی را بر زبان ترکی مشاهده می کنیم و قواعدی را که پیش می کشد بسیار دقیق و منطبق بر گرامری است که امروزه مورد تایید می باشد. او از اسم، تصغیر و نسب، جمع شروع کرده به فعل، فاعل، مصدر، اسم فاعل، مفعول، اسم مغعول، زمانها، امر، نهی، نفی، استفهام، شرطی، و تمام آنچه نیاز است می پردازد و اطلاعات عمیق خود را نشان می دهد و مثالهایی را می آورد که برای طالب زبان ضروری و ساده است. دقت وی در برخی جزئیات نیز شایان توجه می باشد.

مسلم است که ترجمه، چاپ و نشر این اثر، زمینه را برای بحث های علمی می گشاید.

                                              م. کریمی / زنجان / 1399/11/13

 

منابع:

ادراک اللسان الاتراک، تصحیح احمد جعفراوغلو، استانبول، 1931.

علی‌رضا قره‌بلوط و احمد طوران قره‌بلوط؛ معجم التاریخ التراث الاسلامی فی مکتبات العالم. قیصری: 2002، (6 مجلد): ج5، ص3311.

 

امپراطوری کوشانی


   ظهور امپراتوری کوشانیان، واقعه ی مهمی در آسیای مرکزی به شمار می رود. منابع فراوانی در این باره در دست است. چینی ها آنان را با عنوان "کویی شو آنگ" می شناختند که بخشی از هسیونگ نوها یا یو اچی ها به شمار می آمدند. قدیمترین منبع در باره ی کوشانیان، گزارشی است از سرلشکر "پن یونگ" به امپراتور چین. این سرلشکر اوضاع نظامی کوشانها را ظبط کرده و از توان نظامی و آرایش استحکامات آنان خبر می دهد. این گزارش به سال 125 میلادی نوشته شده است. اما در کتب تاریخی می توان علاوه بر مورخان بزرگی چون هرودوت[1]، از تحلیل گران تاریخ آسیای مرکزی نیز نام برد و در کتاب های "تاریخ تمدن" "ویل دورانت" و "توین بی" نیز جای خاصی دارند. از این گذشته می توان دقیقترین اطلاعات در باره ی چگونگی و تمدن کوشانها به اثر سه جلدی "نگاهی به تاریخ جهان[2]" اثر ماندگار "جواهر لعل نهرو" که دارای برداشتهای صحیح و انسانی از تاریخ کوشانها را در بر دارد به دست آورد. بینش و دید انسانی یه سیاسی و عالم به فرهنگ و ادب بیش از یک مورخ در دنیای امروزی قابل وثوق است. خوشبختانه در این عرصه سازمان جهانی یونسکو نیز قدن جلو نهاده و با بکار گماردن بهترین متخصصان بی غرض دانشگاههای جهان، زمینه های پژوهشهای تاریخی را فراروی دانشمندان قرار داده و باز هم جای خوشحالی است که موسسه ی مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، ترجمه و نشر این آثار را به انجام رسانده است. در چند کتاب از این مجموعه با عنوان "تاریخ تمدن آسیای مرکزی" که تا امروز از چاپ 4 جلد آن باخبر هستم به این مساله پرداخته و دهان برخی یاوه گویان آریامهری ایران را بسته است.

 

   طبق اسناد تاریخی، کوشانیان از تبار هون ها هستند که در تاریخ با عناوینی چون سکاها، سرمت ها و ماساژتها معرفی شده اند. کوشانها حدود نیمه ی اول قرن اول میلادی امپراتوری خود را سامان دادند و تا اواخر قرن سوم میلادی دوام آوردند. امپراتوران برجسته ی کوشانها عبارتند از : کوجولا کدفیسس، کانیشکا، واسیشکا و هویشکا و دیگرانی که حدود سه قران از بلخ تا بنارس و از کشمیر تا سند، امپراتوری قدرتمندی را پدید آوردند و در همسایگی هم تباران خود – پارتها یا اشکانیان حکمرانی کردند. بیشتر تاریخ پردازان و تحلیل گران تاریخ، کوشانیان را سکایی دانسته و خوشبختانه در ربع چهارم قرن گذشته کتیبه ها، کتابها و هزاران سکه به دست آمده است و دست تاریخ نگاران را باز گذاشته تا به حقایق تاریخی نفوذ کنند. از روی همین اسناد بدست آمده می توان از فرهنگ و تمدن کوشانیان و وابستگی آنان به سکاها و سرمتها و ماساژتها سخن گفت. در حالی که تا اواخر قرن گذشته ابهاماتی در این باره وجود داشت، حفریات باستان شناسی توانست بسیاری از این ابهامات را حل کند به طوری که امروز جمله بر این باور رسیده اند که کوشانیان هند، سلسله ای از سکاها و یا تورک تباران هستند. کوشانیان با همسایگان غربی خود – پارتها یا اشکانیان از یک تبار بوده و لذا در بین ایندو امپراتوری کشمکشهای اندکی وجود داشته و تا حد زیادی رفتارهای دوستانه و روابط خوب همجواری بین این دو امپراتوری وجود داشته است. تنها در اواخر امپراتوری است که همگام با ساسانیان به سقوط امپراتوری اشکانیان همت می کنند و خود نیز هرچند سقوط می کنند، ولی کجدار و مریز تا قرن نهم میلادی عرض اندام می کنند و به این زودیها از بین نمی روند.

 

   از کتیبه های مهمی که از این سلسله به دست آمده به دوران امپراتوری کانیشکا، سانچی، و هویشکا در قرنهای اول و دوم میلادی مربوط می شوند. آنچه از دل تاریخ برمی آید این است که کوشانیان با چین، روم، توران و ایران رابطه داشته اند. آنان با حراست از جاده ی ابریشم، راه تجارت ابریشم و کالاهای چینی را به روم و کشورهای دریای مدیترانه را فراهم آورده و خود از سود آن بهره می بردند و با تمدن های غرب و شرق آشنا می شدند. روابط تجاری با این کشورها می توانست در فرهنگ و مدنیت آنان تغییرات اساسی ایجاد نماید و کوشانها از این نعمت به خوبی استفاده کردند. می دانیم موسس این امپراتوری – کوجولا کابل را از دست اشکانیان بیرون آورد و هرچند که تهدیدی دائمی در مرزهای شرقی آنان به شمار می آمد، ولی برخوردهای نظامی اندکی بین ایران اشکانی و کوشانی به وجود آمد. اما ساسانیان موفق شدند هردو امپراتوری – کوشانیان و اشکانیان را از بین ببرند. اردشیر نخستین شاه ساسانی اشکانیان را به سختی شکست داد و تمام آثار باقیمانده از آنان را با عداوت بی پایان از بین برد، در حالی که کوشانیان با وجود شکست از ساسانیان تا قرنها بعد از آنان نیز باقی ماندند.

 

   در کتیبه های بدست آمده از روابط خوب کوشانها با چینی ها سخن می رود. این کتیبه ها خبر می دهند که سفیران کوشان هدایایی از پوست شیر و ببر را خدمت امپراتور چینی تقدیم کرده و در قبال آن هدایای دیگری را می گیرند و به امپراتور کوشان می رسانند. کتیبه های کانیشکا در متورا، کائوساسی و سارنات به دست آمده اند. سکه های او تا نقاط دور دستی در شرق توزیع می شده است.

 

   در مورد مذهب کوشانها، بسیاری از مورخین و تحلیل گران(از جمله مانشن هافمن و جواهر لعل نهرو در عصر حاضر) با وجود تبار تورک و سکایی آنان، از آزادی مذاهب و ملیت های مختلف سخن رانده اند و معتقدند که در امپراتوری وسیع کوشانها، همه ی ملت ها و صاحبان اعتقادات دینی در انجام مراسم خود آزاد بوده اند. کوشانها باور و اعتقاد به اولوهیت شاهان خود را نیز از هندیان و چینیان گرفته بودند و شاه خود را با صبغه ی الهی می دانستند. مجسمه های فراوانی نیز که از کوشانیان بدست آمده است تاثیر هنر هندی در آنها کاملا مشهود است و امروزه مجسمه های فراوانی در دست می باشد. دین بودا را نیز کوشانیان از هندیان و چینیان اخذ کرده اند.

 

 

 

تمدن کوشانیان:

 

   در قرن اول میلادی، پیشرفتهای چشمگیری در حیات اجتماعی و اقتصادی ملل آسیای مرکزی به وقوع پیوسته بود. شواهد باستان شناسی نشاندهنده ی بهره برداری شدید از زمین های کشاورزی و ایجاد واحه های کشاورزی می باشد و شبکه های آبیاری در سرتاسر امپراتوری ایجاد شده بود. در شهرهای بزرگی چون قندهار و بخارا تمامی دشتها و زمینهای زراعی با مدیریت انسانها گزارش شده است. وجود کانالهای آبیاری در سرتاسر آسیای میانه نشان از تمدن بالای آنان دارد[3]. مورخان از رونق بالای دامداری و دامپروری همراه با کشاورزی پیشرفته در میان ترکان سخن رانده اند. همچنین پیشرفت در اصلاح ابزارآلات کشاورزی را نیز فراموش نکرده اند. محصولات متنوع کشاورزی، انواع غلات، هسته ی میوه ها و سبزیجات نشان از پیشرفت باغداری و شهرنشینی است. همچنین پرورش دام در حیات مردم نقش اساسی ایفا می کرده است و تولیدات لبنی از ارزش غذایی تولیدات آنان خبر می دهد و تنوع تولیدات و صنایع دستی نیز از جمله ی گزارشهای مورخان آن دوره است. پشم و پوست دامها باعث رشد صنایعی در نساجی و لباس مردم بوده است. همچنین پیشرفت قابل ملاحظه ی مردم آسیای مرکزی بویژه کوشانیان در سفالگری، فلزکاری، آهنگری، نساجی، جواهر سازی و ابزارسازی قابل استنباط است. آثار بدست آمده نیز همه ی این صنایع را اثبات کرده است. ظروف فلزی، وسایل تزیینی، سلاحهای بدست آمده از حفاری ها نشانگر پیشرفت این صنایع در بین مردم آسیای مرکزی است. شمشیرهای بلند تا 120 سانتیمتر، نیزه و سنان، فلاخن، تیر و کمان از ابزارها و سلاحهای کشف شده هستند.

 

   عمارتها و ساختمانهای بازمانده از کوشانها نیز در مناطق مختلف هند قابل مشاهده است. مجسمه ها و ستونهای تزیینی بناها نیز نشانگر پیشرفت آنان در امر معماری و ساختمان سازی است. ضرب سکه نیز نشاندهنده ی هنر و صنعت کوشانیان است. سکه شناسان از انواع سکه های کوچک و بزرگ از جنس های متنوع طلایی، نقره ای، مسی و غیره یاد کرده و به خوانش خط آنها موفق شده اند. تصاویر سکه ها نیز از نکات قابل توجه این موضوع است. محققان اعلام کرده اند که سکه های طلا و نقره در روابط بین دولتهای مختلف کاربرد داشته و سکه های مسی در داخل امپراتوری مورد بهره برداری واقع می شده است. اما کشف سکه های مسی در نقاط دور افتاده و مختلف نشانگر وسعت این امپراتوری نیز هست. از این نوع سکه ها در شرق ایران، جنوب تاجیکستان، ازبکستان، کناره های آمودریا و خوارزم به دست آمده اسند. نکته ی جالب توجه دیگری که محققان بدان اشاره کرده اند رواج سکه های طلا و نقره ی اشکانیان در میان کوشانیان است. نوشته ها و تصاویر روی سکه ها محققان را بدین نتیجه رسانده است که کوشانیان برای مردم تحت سلطه ی خویش آزادیهای مذهبی و ملی را ارزانی داشته است[4]. پژوهشگران کوشانها معتقدند که در این امپراتوری مذاهب مختلف در کنار یکدیگر می زیسته اند. دلیل این نظر را در این می یابند که اگر تنها یک مذهب وجود داشت و بدان حساس بودند صاحبان مذاهب دیگر مورد آزار قرار می گرفتند و برخوردهایی بوجود می آمد؛ اما تاریخ خبری از این گونه جنگها به ما نمی دهد. تردیدی هم نیست که بینشهای دینی و مذهبی ملت های متنوع کوشانها تاثیر متقابل داشته اند. مثلا نمی توان از تاثیر دینهای چینیان، ایرانیان و شمنیزم گذشت و به نحوی می توان این تاثیرات را در آثار بدست آمده از مجسمه ها، عمارتها و غیره یافت. می توان پرستش خورشید از طرف ماساژت ها، شمنیزم هونها، مجسمه ی بودا از چینیان و دیگر علایم ملل هند را در جای جای آثار کوشانها مشاهده کرد. اما اسامی بجا مانده از حکمرانان کوشانها نیز نشانگر ترک تبار بودن آنان است. یبقوهای کوشانی بسیار تکرار شده اند که شکل اولیه ی این کلمه را به صورتهای هیااو، یااو، یاوو و یابگو مشاهده کرد که بعدها به شکل یبقو درآمده است[5]. این عنوان در کتب تاریخی اعراب و پارسیان نیز دیده شده اند[6]. در نوع حکمداری کوشانیان همین بس که آنان دارای یبقوهای مختلف در مناطق مختلف بوده اند و یا به عبارت امروزی، یبقوهای کوشانی نشانگر وجود نوعی فدرالیسم در حکومت آنان بوده است. سخن آخر در فرهنگ و تمدن کوشانها اشاره به شباهتها و نزدیکی زبان و فرهنگ سکاها و کوشانها نسبت بهمدیگر است که دانشمندان بسیاری بدین موضوع پرداخته اند[7].

 

   دقت در شهرسازی کوشانها، ما را با تنوع و هنر معماری آنان آشنا می سازد. محققان چهار منطقه باری هنر آنان شمرده اند که عبارتند از:

 

بلخ یا تخارستان در حوضه ی آمودریا

 

آراخوزیا – نکارهارا در کابل و جلال آباد افغانستان

 

قندهار در پاکستان

 

متورا در هندوستان

 

آنان دورادور شهرهارا با دیوارهای قلعه ای می ساختند که پهنای دیوارها 8 الی 12 متر و ارتفاع آن بین 15 الی 20 متر بوده است. شهرها را در داخل آن محصور می کردند و در اصل نوعی پناهگاه به حساب می آمدند. تزیینات ساختمانها نیز بسیار ساده بوده و غالبا دیوارهای صاف را ترجیح می داند که پنجره های شکاف مانندی در تنه داشتند و از پوشش گج روی دیوار استفاده می کردند. تعداد زیادی از گچ بری های درون عمارتها، همچنین تندیسهایی از این نوع در دست است. وجود معابد مذهبی مانند معابد بودایی در زمان کوشانیان ساخته شده و تزیینات بکار رفته نیز تاثیر نهر چینی و هندی کاملا مشخص است. از عمارت های بدست آمده می توان به نمونه های ذیل اشاره کرد:

 

سرخ کتل - در 14 کیلومتری پل خمری یا 232 کیلومتری کابل

 

تیلا تپه – 5 کیلومتری شمال شبرقان – حفاری و کشف در سال 1978

 

معبد دلبرجین – در 4 کیلومتری شمال غرب بلخ

 

بگرام – 64 کیلومتری شمال شرقی کابل – در سال 1936 الی 1946

 

هدا – 8 کیلومتری جنوب جلال آباد

 

پاتیاوه – نزدیکی بگرام

 

تپه سردر – در جنوب غزنه نزدیک بزرگراه کابل – قندهار – در سال1959 [8].

 

   خوشبختانه از کوشانها کتابها و کتیبه های فراوان بدست آمده است که می توان بر اساس آنها نسبت به ریشه ی تورانی یا سکایی کوشانیان قضاوت کرد که در این باره در مقالات بعدی سخن خواهیم گفت.

 

 

****

 

 

[1] تاریخ تمدن های آسیای مرکزی، کتابی از یونسکو، ترجمه صادق ملک شهمیرزادی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، تهران، 1365.

 

[2] جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان، تهران، 1366.

 

[3] ب.ا.لیتوینسکی، شهرها و زندگی شهری در قلمرو کوشانها، تهران، 1377، ص69.

 

[4] ل.للکوف، مذهب در امپراتوری کوشان، ترجمه: س.سیرکار، تهران، 1375، ص103

 

[5] تاریخ تمدن های آسیای مرکزی، همان، ص110.

 

[6] همان، ص370.

 

[7] پوگا چنکوفا، هنر کوشان، ترجمه:م.جوینده، تهران، ص133.

 

[8] ی.ا.زادنپروفسکی، کوچ روهای شمالی آسیای مرکزی پس از حمله اسکندر، تهران، ص321

توزیع قدرت ها در ایران

 

آپلود عکس

توزیع قدرت در دولتهای ۴۰ سال گذشته ایران
(نقشه سرانه استانی مقامات اجرایی)
در دولتهای سوم تا یازدهم (۱۴۰۰-۱۳۶۰)، به ترتیب ۵ استان حاشیه کویر «اصفهان، یزد، سمنان، قم و کرمان» ۴۰ درصد از قدرت اجرایی ارشد (۱۴ درصد از جمعیت)، استانهای «تهران و البرز» ۲۱ درصد از قدرت (۱۹ درصد از جمعیت)، استانهای «همدان، کرمانشاه، فارس، آزربایجان شرقی، اردبیل و لرستان» ۲۰ درصد از قدرت (۲۰ درصد از جمعیت)، استانهای «خراسان رضوی، شمالی و جنوبی، قزوین، چهار محال و بختیاری، آزربایجان غربی، گیلان، مازندران، خوزستان، مرکزی، گلستان و زنجان» ۲۱ درصد از قدرت (۳۶ درصد از جمعیت) سهم داشته اند و استانهای «سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کردستان، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد و ایلام» با ۱۱ درصد از جمعیت کشور)، سهمی از اعضای هیئت دولت نداشته‌اند.
بیش از ۵۰ درصد قدرت سیاسی کشور در دست استانهای «اصفهان، یزد، سمنان، قم و کرمان» است. توزیع نامتقارن قدرت اجرایی بین استانها به برخورداری بیشتر استانهای با سهم بالاتر در قدرت و محرومیت بیشتر استانهای با سهم کمتر در قدرت منجر شده است.

سمبل دوول ترک

آپلود عکس

توخارها

 

آپلود عکس

🗯《توخارها》

《داقارهای آسیای مقدم》

《یکی از طوایف ۲۴گانه اغوز "دوگر"》

مورخ یونانی Ptolomey در قرن دوم میلادی اقوام tokar را در نزدیکی Dakiya در اروپای شرقی ارائه میدهد. منابع زیادی در مورد اشتراک اقوام توکار در شکل گیری ازبکها اطلاعاتی می دهند. در ادوار بعدی توکارها محو شده و "بین ترکان آسمیلیه میشوند" یعنی به عبارت دیگر گویا آسمیلیه شدن بین ترکان آسان است. ترکیزه شدن و محو شدن ناگهانی اقوام توکار که مثلا آری زبان بوده و از اروپای شرقی تا آسیای مرکزی ساکن بوده اند، امری غیرممکن است.
اسم اقوام Tokar ترکی میباشد.:
tax//tag//dağ="dağ ər/ar"//
عینیت نام Daqar(a) که در شمال ایران ساکن بوده و در کتیبه های آشوری قید میشوند با اتنونیم toqar و ارتباط اتنونیم toqar/toxar با طایفه 
ترکمن taqarcık و توپونیم باستانی toqarma(toqar-ma) ممکن است. نامگذاری جزیره taqar در آلتای که نام خود را به تمدن taqar داده است نیز با نام قوم daqar( در منابع بعدی به اشکال toxar//dax//toqar) که از آسیای مقدم به آلتای کوچ کرده بود، در ارتباط میباشد

تاریخ قشقایی

 آپلود عکس

《تاریخ باشکوه قشقایی》

لغت qaşqay به عنوان اتنونیم هم در نام قومی که در هزاره دوم ق.م در آسیای صغیر می زیسته و هم در نام قومی که امروزه در ایران زندگی می کند دیده می شود. تفاوت زمانی( ۳هزار سال!) که هر دو قوم را از هم جدا می کند چنین سوال بجایی را به میان می آورد: آیا شباهت (عینیت) صدایی موجود در این دو اسم تصادفی می باشد؟ و اگر تصادفی نیست بر چه اساس  و مدارکی میتوان ثبوت کرد که هر دو قوم، طایفه واحد qaşqay هستند؟
مشخص هست که قشقایی های معاصر ایران ترکان آزر هستند. بر اساس تعدادی منابع و مشاهدات V.ISavinan آنها بین اقوام ترک ایران جمعیت بیشتری داشته و در مناطق مختلفی گسترده شده اند.
(47, 154; 50; 55)
و V.V.Trubetskoy نیز بیان میکند که برخی از اقوام قشقایی به همراه اقوام kaqali, xazari, quşari, mamali, qamər و...با قبایل متعدد بختیار ترکیب شده اند(46, 165). قشقایی ها که در ایران به عنوان "قومی جنگجو"(Qr.Kapansyan) شناخته میشوند، با حفظ تقسیم بندی طایفه ای-نسلی( خصوصیت اصلی دموکراسی حربی) تا همین دوران اخیر، به کشاورزی و دامداری می پردازند. و هم اکنون نیز در راس اتحادیه طوایف قشقایی، ایلخانی که توسط روسای قبایل انتخاب میشود، قرار میگیرد.(50, 28)
اما قشقایی های باستان در آسیای صغیر و جنوب دریای سیاه بودند. qaşqayها که به عنوان جنگجویانی فعال شناخته می شدند، از سرچشمه رود چوروخ گرفته تا اراضی پهناور ارزینجان، توقات، گوموش حاجی کوی، سامسونِ معاصر در قالب تشکیلات دموکراتیک حربی می زیسته و فعالیت اصلیشان نیز دامداری و کشاورزی بوده است.(40, 41, 42). در مورد زبان قومی این قشقایی ها نظرات مختلفی وجود دارد.
گرچه E.fon şuler بیان می کند که قشقایها در اواسط هزاره دوم ق.م به آسیای صغیر آمده اند اما Q.Qiorqadze قشقایی ها را اهالی بومی و باستانی آسیای صغیر حساب کرده و آنها را خویشاوند "هات"ها که در هزاره سوم ق.م در همین اراضی ساکن بوده اند، می داند.(57, 119؛ 40). علمایی نیز هستند(Q.A.Melikişvili، I.M.Dyakonov و...) که قشقایی ها را با اقوام چرکز، ادیق و آبخاز که در منابع گرجی به شکل kaşaq و در منابع بیزانس به شکل kasoq ارائه شده اند، خویشاوند می دانند.
(40, 200; 42, 158)
در این بین Qr.Kapansyan هر دو قوم qaşqay (هم قدیم و هم معاصر) را یک قوم واحد دانسته و آنها را با اقوام باستانی کاسی که در ایران ساکن بودند مرتبط می کند.( 21, 113)
و M.Seyidov هم هر دو اتنونیم qaşqsy را متعلق به قومی واحد دانسته و آنها را ترک برمی شمارد( 44, 42).
چنین نظرات مختلفی در رابطه با منسوبیت اتنیکی و زبانی قشقایی های قدیم از آنجا نشات میگیرد که محققین با مقایسه یکی دو لغت مشابه در این رابطه قضاوت میکنند. یکی از عواملی هم که باعث چنین سردرگمی میشود نبود پژوهش جداگانه ای در رابطه با مسئله قاشقای می باشد. هرچند Q.Qiorqadze درباره قشقایی ها مقاله جداگانه ای نوشته اما در این مقاله بیشتر حدود جغرافیایی اراضی که قشقایی ها در آن ساکن بودند بررسی شده و همچنین توازن زباتی
 قاشقای-هات تحلیل میشود(40). اما تاکنون خویشاوندی خود زبان هات معلوم نشده است در حقیقت با مشخص کردن یک مجهول با مجهولی دیگر به سختی میتوان مسئله  qaşqay را شفاف سازی نمود.
ما (Firudin ağasıoğlu) هم با Qr.Kapansyan و M.Seyidiv در رابطه با تعلق اتنونیم قاشقای به قومی واحد هم عقیده بوده و میخواهیم تا منابع تاریخی و مدارک زبانی که ما را به این نتیجه رسانده به سمع و نظر خوانندگان برسانیم. 
در منابع تاریخی مختلف از قشقایی ها که در اراضی پهناوری در آسیای صغیر ساکن بودند به اشکال 
kaska//kaskey//kaşkay//qaşqay//qaşqa 
یاد میشود. 
در دوران شاه هیتی خانتیلینی اول(۱۵۶۰-۱۵۹۰ ق.م)، قشقایی ها برخی از ولایات دولت هیت را تصرف کرده بودند(42, 157). در ادوار بعدی مثلا در دوران Muvattallin(1282-1306) قشقایی ها تا Kanese(kayseri) نفوذ کرده بودند(40, 196). هیت شناس معروف C.Q.Makkuin نشان می دهد که گروههای قشقایی علاوه بر غارت اراضی شمال رود هالیس، بعضا از رود عبور کرده و به Kanes حمله کرده و راه اصلی که هیتی ها را به شرق مرتبط می کرد را در ترس و وحشت فرو میبردند.
(41, 92)
قشقایی ها که در آسیای صغیر به صورت جنگجویانی لایق شناخته میشدند با حکومت Arsav متفق بودند. حتی فرعون مصر آمونخوتپ سوم(۱۵۲۴-۱۵۵۲) در نامه ای که به حاکم Arsav فرستاده بود تقاضای بهره گیری از جنگجویان قشقایی در اردوی خود را نوشته و خواهش کرده بود که برایش از دسته های قشقای نیرو فرستاده شود.
(40, 195).
و نهایت چندین قرن بعد(قرن ۸ق.م) قشقایی ها به همراه "مردمان دریا" دولت قدرتمند هیت را سرنگون می کنند.
(42, 157)

فریدون ابراهیمی

🔴🔴صبح روز اول خرداد، در خيابان ستارخان تبريز، جلوی باغ گلستان، مردی با گامهای استوار به طرف چوبه دار رفت.وقتی به چوبه اعدام رسيد، نگاهی پر از نفرت به دژخيمان انداخت و به آنها فرمان داد:طناب را به گردنم بياندازيد…دقايقی بعد ؛ زير اولين انوار آفتاب، که می دميد؛ستاره ای ديگردرآسمان رزم ملت آذربایجان جاويدان می شد.فريدون ابراهيمی ، لیسانسیه حقوق سیاسی از دانشکده حقوق تهران، مفسر سیاسی فعال در اکثر روزنامه‌های تهران و عضو کمیته مرکزی فرقه و دادستان کل آذربایجان، فرزند میرزا غنی بود. میرزا غنی را به اتهام فعالیت‌های آزادی‌خواهانه در زمان رضاخان بازداشت کردند.در زندان اردبیل  به شدت شکنجه شد که به خودسوزی دست زد و نجاتش دادند.سال‌ها در زندان قصر بود، سپس تبعید شد و محکوم به اعدام گردید.فریدون پس از ورود قوای اعزامی به دستور شاه از تهران به تبریز بازداشت شد .در زندان نمونه مقاومت و پایداری بود.درآستانه ورودشاه به تبریز( بعد از سرنگونی حکومت ملی آذربایجان ) چون احتمال می‌دادند که عفو عمومی خواهد داد، به دستور شاه با عجله فریدون ابراهیمی را در جلوی باغ گلستان به دار آویختند در زندان مخبرین روزنامه آمریکایی برای مصاحبه با وی مراجعه کردند.مصاحبه با آنها را رد کرد و اظهار داشت که آمریکا در سرزمین من مرتکب این همه فجایع شده و من بامخبرین روزنامه‌های آنهامصاحبه نمی‌کنم .زندانیان هم‌بند او با افتخار از لحظات و داع ابراهیمی با یاران خود یاد می‌کند.او بهترین لباسش را پوشیده، صورت خود را تراشیده و به خود عطر زده، چنان که گویی به عروسی می‌رود.با لبخند همیشگی رفقا را به مقاومت و پایداری و ادامه مبارزه دعوت کرد.و با تک‌تک دوستانش روبوسی و خداحافظی کرد.با گام‌های استوار به سوی چوبه دار رفت.در آنجا نطق کوتاهی ایراد نمود و در ضمن گفت که مسلمان‌ها در روز جمعه سر مرغ را نمی‌برند و شما انسانی را می‌کشید و با صدای رسا در حالی که شعار می‌داد، قهرمانانه به تاریخ پیوست فریدون ابراهیمی در روز جمعه 1 خرداد 1326 در سنین جوانی به پایان زندگی پربار خود رسید.ایشان برای اولین باردر تبریز کتابی درباره هویت ملی آذربایجانی‌ها نوشت که کتاب محبوب جوانان بود.مبارزینی که محکوم به اعدام شدند در جریان بازجویی و محاکمه و به ویژه در پای چوبه دار و یا در برابر جوخه آتش قهرمانانه از عقاید خودوشعارهای فرقه دموکرات و حکومت ملی آذربایجان دفاع کردند.سمبل این قهرمانان وپیش‌مرگ وسمبل تمام شهدای اعدامی فریدون  ابراهیمی است .روحش شاد 🌹شعر زیبای زیر از شاعری ملقب به بوزقوش است که ما خودمان به شهید ابراهیمی نسبت دادیم:
شرف اوستونده گئدیب شوقیله ریحانه دارا
چکدیلر ناموسی حورییتی مستانه دارا 
داها ناموس قوروماق جورم اولاراق داردا قالیب
غیرتین کانی گئدیر فخرایله جانانه دارا 
دارا غیرت تئلینی قوی داها دار اوسده اسه
گلر آردینجا نئچه شمع ایله پروانه دارا
گووءنر ائل اوبامین غیرتی ناموسی سنه
یئنه منصور سایاق چکمه لیسن شانه دارا
نئجه عیسی آغاجا وئردی شرف تاپدی صلیب
سنده وئردین شرف و عزتی مردانه دارا
آنا حورییتینی سن قورودین بیر آنا تک
حاکمین باشی ساغ اولسون وئردی شوکرانه دارا
گوز اونونده یاشادار(بوزقوش) آنا وارلیقینی
ائل ده بیر گون وئرجک بیر بیله پیمانه دارا.

بولود قاراچورلو

بولود قاراچورلو از منظر براهنی، بهرنگی و ساعدی
بولود قاراچورلو (سهند) وقتی منظومه «سازیمین سؤزو» را بر پایه داستان‌های دده‌قورقود سرود اعجاب و تحسین همگان را برانگیخت. براهنی در تحلیلی بر خاصیت روایی و مادیت سازیمین سؤزو نوشت که دوره فرقه گرچه بسیار کوتاه بود، اما اثری عمیق، شدید و برق‌آسا داشت و نسلی از نویسندگان شیفته زبان مادری خود شدند. سقوط فرقه، در واقع سقوط  زبان مردم آذربایجان هم بود و از آن تاریخ به بعد تنها شاعران و نویسندگان بردبار و شجاعی چون سهند، حبیب ساهر، محزون، علیرضا نابدل، مرضیه اسکویی و گنجعلی صباحی به ترکی نوشتند و نوشته‌هایشان را از چشم حکومت نژادپرست و طبعا از چشم مردم پنهان کردند.
بهرنگی در مقاله «ادبیات و فولکلور آذربایجان» در بررسی سازیمین سؤزو می‌نویسد که سهند در شعرهای خود از فلسفه حیات و تلاش انسان برای رسیدن به «پری زیبای حقیقت نام»  سخن می‌راند. او قبل از هرچیز به هستی و حیات انسان، نه بصورتی روبه خاموشی و سکون، بلکه بصورتی که دایم در تغییرپذیری و تحرک است، نگاه کرده نشان می‌دهد که این تغییر و تحرک کورکورانه و خودبخودی نیست. شاعر کلمه‌های اصیل بسیاری در شعرش آورده که در مکالمه عامه به کار نمی‌رود. همین شاید باعث شود که خواننده در نظر اول منظومه‌ها را روان نخواند و آسان نفهمد. البته این گناه شاعر نیست، گناه خواننده است که کتاب کمتر خوانده و لغات شعری و ادبی را از یاد برده است.
ساعدی نیز در یادداشتی برای سوگ سهند می‌نویسد که «ب.ق سهند» برای ایرانیان فارسی‌زبان نامیست ناآشنا وبرای مردم آذربایجان شاعریست معروف. برای آنهایی که با آثار او آشنایی نزدیک دارند، بزرگترین شاعری است که ادیبان آذربایجان نظیرش را به یاد ندارند. بولود سال‌های طولانی نوشت ولی به زبان آذربایجان نوشت؛ بزرگترین شاعر روایتی، آشنا به فولکلور مردم خودش و آشنا به تمام پیچ و خم‌های زبانی که زیر تسلط استبداد حتی در گوشه و کنار کاشانه‌های جدا افتاده مردمِ فقیرِ وطنش نیز داشت از یاد می‌رفت. وقتی سازیمین سؤزو را منتشر کرد، تمام هموطنان همزبان خود را  به حیرت انداخت و زمانی که مرثیه کوتاه و ظریفش در مرگ صمد بهرنگی، دست به دست و دهن به دهن گشت، همه آذربایجانی‌ها به قدرت و اعجاب زبان مادری خود پی بردند

ابراهیم رشیدی

بیلگه خاقان کتیبه سی

آپلود عکس

 

 BİLGE KAĞAN YAZITI:
EN ESKİ TÜRK ANAYASASI(TÖRE)
1. Tengri (yaratan) tektir.
2. Her kim ki Tengri'den kut almak dilerse, başkasına yakarmasın.
3. Bir İl, bir Kağan, bir Tengri.
4. Bir kına iki kılıç girmez. Bir hatun iki er alamaz ve bir budunda iki töre olmaz. Töre tektir. Töre kesin ve keskindir. Kim ki töreye uya kutlanır. Kim ki töreye kıya katlanır.
5. Kimse töreden üstün değildir. Dirlik ve birlik için töre budur.
6. Bir çoban sürüsünden, bir er ailesinden, bir Kağan budunundan sorulur.
7. Her er eşine, atına, pusatına sahip çıkacak.
8. Ana babaya ve ataya tazim durulacak.
9. Hısmına sarılacak, komşusunu gözetecek.
10. Er kişi yalan söylemeyecek.
11. Mal çalan, mülk çalan misliyle ödeyecek. Hesabı ya malıyla ya canıyla sorulacak.
12. Kim ki bir ırza musallat olursa, canından olacak.
13. Her kim olursa olsun haksız, aldatıcı iş tutarsa hesabı hemen sorulacak.
14. Cenkten beri duran ya da kaçan tamuya (cehennem) uçacak.
15. Aman dileyene kılıç üşürülmeyecek, sığınana arka dönülmeyecek.
16. Baş kaldıranın başı alınacak, hak isteyenin hakkı verilecek.
17. Kimse kimseye üstünlük taslamayacak. Ne ak etin karadan, ne karanın kızıldan, ne kızılın sarıdan farkı olmayacak.
18. Kin ve gururdan uzak olunacak.
19. Mazluma merhamet, zalime azap duyulacak.
20. Zayıfa, yaralıya, çocuğa ve kadına el kaldırılmayacak.
21. Kızı isteyen kağan da olsa, bey de olsa kız istediğine verilecek.
22. Gereksiz yere ağaç kesmeyeceksin, suyu kirletmeyeceksin.
23. Bilmeyip de bildim demeyeceksin, bilene danışacaksın.
24. Bugünün işini yarına bırakmayacaksın.
25. Kusur görmeyecek, kusur aramayacaksın.
26. Güçlüyken affet, zayıfken sabret.
27. Yazgına asi olma.
28. Yaptığın iyiliği unut, yapılan iyiliği unutma.
29. Herkes adaletle iş görecek.
30. Her ne edersen et, yargılanacağını her daim akılda tut.
31. Milletine yaban kalma. İpeğin iyisine, sözün güzeline kanma, onlara boyanma.
32. Kağan odur ki adaleti üstün tutsun, töreyi yaşatsın. Töre yok olursa İl yok olur. İl olmazsa budun kul olur.
33. Ey Türk Oğuz beyleri, ey milletim işitin. “Üstte mavi gök çökmedikçe, altta yağız yer delinmedikçe senin ilini ve töreni kim bozabilir.”

Bilge Kağan Yazıtı/Orhun Irmağı/Moğolistan..

فرمان امام علی

آپلود عکس

🛑ترجمه ترکی فرمان تاریخی حضرت علی (ع) خطاب به مسلمانان در سال 450 هجری قمری:

✅نسخه منحصر به فرد فرمان تاریخی حضرت علی (ع) که خطاب به مسلمانان در مورد آزادی ادیان و خودداری از بد رفتاری با نصرانیان، که در سال 450 هجری قمری در تبریز به ترکی ترجمه شده است نشان از قدمت زبان ترکی در آذربایجان دارد. این اثر به صورت طوماری به طول 75/6 متر و عرض 35 سانتی متر بر روی پوست با خط کوفی بسیار زیبا و خوانا نگارش یافته و در ذیل هر سطر کوفی با خط نسخ مایل به ثلث عین متن عربی با رنگ طلایی تکرار شده و در ردیف سوم زیر هر متن عربی ترجمه ترکی آذربایجانی آن داده شده است. این عهدنامه را "هشام ابن عتبه ابن الوقاص" به فرموده حضرت علی (ع) در سال "چهلم هجرت" در دیر حزقیل مشهور به بدی الکفل نوشته است. سند فوق را "ضحاک بن عجلان" در قرن پنجم هجری (450 ه.ق) در تبریز رونویسی و به ترکی آذربایجانی ترجمه کرده است. این اثر بر فراز یکی از درهای کاخ چهل ستون اصفهان قرار داشته و هم اکنون در موزه چهل ستون این شهر نگهداری می شود.

استنساخ و ترجمه ترکی این اثر منحصر به فرد در سال 450 ه.ق در تبریز، نشان می دهد که زبان ترکی نه تنها از صدها سال جلوتر از رونویس شدن این اثر، زبان عمومی مردم آذربایجان بوده بلکه ترجمه شدن اثر نفیسی چون سند یاد شده به این زبان، نشان میدهد که ارزش و اهمیت زبان ترکی و گستردگی آن در قرن پنجم در آذربایجان در چه حد بوده است!

مرجع1: روزنامه "اطلاعات" دوشنبه 11/8/1377 (2 نوامبر/ 1998) شماره 21477 ص 4

مرجع2: روزنامه "همشهری" دوشنبه 11/8/1377 و چهارشنبه 13/8/1377 شماره های 1684-1682

مرجع3: خبر فرهنگی هنری کانال 1 تلویزیون شب 10/8/1377 (یکشنبه)

مرجع4: "ترکان و بررسی تاریخ، فرهنگ، هویت و زبان آنها در ایران"نوشته ی: دکتر حسن راشدی، ص 228

فاشیزم اریایی

نه می روز شکست فاشیزم اریایی

در این روز المان اریایی شکست در جنگ را پذیرفت ونتیجه جنگ کشته شدن بیش از هشتاد میلیون انسان بود.

هفتاد و پنجمین سالگرد شکست فاشیزم در جهان بر انسان های دمکرات وازادمبارک باد 

مبارزه علیه روس ها

در سالروز اشغال شوشا یادی کنیم از اولین‌های مبارزه با اشغالگری روس- ارمنی. 
قدیمی‌ها به تارهای خام ابریشم قَز گفته‌اند. قز مانند لغات یاشیل، قیزیل و... با قبول پسوند، بصورت قزیل درآمده، مفهوم پشم بُز و موهای زائد بدن انسان می‌دهد. در گذشته از قز پیراهنی به نام قَزَیَن بافته و در جنگ از زیر زره می‌پوشیدند که شمشیر بر آن کارگر نبود. 
زمانی تزار روس بزرگترین ژنرال‌های روسیه مانند پاسکوویچ (فاتح لهستان) را با ماموریت «مطیع کردن طوایف داغستان یا نابودی آنهایی که حاضر به تسلیم نمی‌شوند» روانه داغستان کرد، ولی این ماموریت برای آنها بسیار سخت شد. در حالیکه آنها ظرف دو سال قشون ناپلئون را داغون کرده بودند سد محکم داغستانی‌ها، 280هزار سرباز روسی را 55 سال زمینگیر کرد که یکی از دلایل شکست ناپذیری داغستانی‌ها در پوشیدن قَزَیَن نهفته بود.
امام شامیل صرفا پیروز جنگ نشد بلکه با اثبات حقانیتش، اذهان اندیشمندان روزگارش را نیز فتح کرد. کارل مارکس او را «دموکرات بزرگ» نامید. الکساندر دوما به قلمرو فرمانروایی او سفر کرده و به پاریس گزارش‌ داد که «شامیل اعجوبه‌ای است که علیه همه فرمانروایان روسیه می‌جنگد». پوشکین، لرمانتوف، تولستوی و سایر بزرگان ادبیات روس، تجاوز روسیه را محکوم و با مدافعان داغستان ابراز همدردی کردند. پوشکین نوشت که سنگدلی ژنرال یرملوف و تسلیم ناپذیری و عشق خروشان فرزندان قفقاز به آزادی باعث شد تا آنها یکی پس از دیگری به خاک بیافتند. لرمانتوف در مقدمه شعری به نام «اسماعیل بیگ» نوشت: آزادی خدای آنها، جنگ قانون آنهاست، آنجا دوستی صادقانه، اما انتقام صادقانه‌تر است و نفرت هم مثل عشق بی‌حد و حصر است.
شیخ عبدالرحیم تبریزی یکی از فرماندهان نهضت داغستان بود که پس از اتمام تحصیلاتش در بخارا و سمرقند به نیروهای امام شامیل پیوست و امام بخاطر شایستگی‌هایش او را تا درجه ژنرالی ارتقاع داد. شیخ عبدالرحیم بعد از پیروزی در نبردی که همه قشون اعزامی روس‌ها کشته یا اسیر شدند، با وجود مخالفت امام شامیل، اجازه بازگشتش به تبریز را از امام گرفت و شامیل بعدها به پاس خدمات بی‌شائبه عبدالرحیم، عکس امضا شده خود و پسرش را به تبریز فرستاد. در تبریز نیز ولیعهد قاجار، لقب سلطان‌القرایی را به عبدالرحیم، آن قهرمان مبارزه با اشغالگری روسی داد. عبدالرحیم؛ جدّ خانواده سلطان‌القرایی و جدّ مادری دکتر ضیاء صدر است

ابراهیم رشیدی

موسا یعقوب

هامی الاهداندی الاها قاووشاجاق

گلن خبرلر اساسیندا آزربایجانین گورگملی شاعیری موسایعقوب ۸۴ یاشیندا اللاهین رحمتینه قووشوب اوجا اللاهدان قنی قنی رحمتلر دیلیریز وخالقیمیزاباش ساغلیغی وئریریز یوردو اوچماق اولسون 

بابیر

پاپیر یا بابیر (babır-papır) نامی برای پسران در مناطق مغان و مشکین است که امروزه نه تنها در میان افراد زیر پنجاه سال دیده نمی‌شود بلکه مورد تمسخر نیز قرار می‌گیرد.
این نام از اسامی متواتر در تاریخ ترک‌هاست که مشهورترین آنها پادشاه ترک هندوستان، ظهیرالدین محمد بابیرشاه یا همان بابیر بن عمرشیخ بن ابوسعید بن محمد بن میرانشاه بن امیرتیمور است. نسبش به امیرتیمور صاحبقران می‌رسید و موسس سلسله‌ای بود که بیش از سیصد سال بر هندوستان سلطنت کرد. وقتی میان ملتی و تاریخش فاصله بیافتد اسامی تاریخی آن نیز توسط ناآگاهان مسخره شده، از زندگی روزمره دور می‌شود.
باب در لغت به معنی مناسب و لایق است که در ترانه «قرنفیل آبی گرک/ یار یارین بابی گرک» و ضرب‌المثل «بابلی بابین تاپماسا، گونو آخ‌وایلان کئچر» دیده می‌شود. با این فرض باب+ار می‌تواند به معنی قهرمان، انسان و مرد لایق بوده و همردیف لغاتی مانند آذر، خزر، قاجار، افشار، تاتار و... که اسامی قهرمانان، افراد و طوایف بوده‌اند قرار گیرد.
لغات باب، پاپ، بابا و پاپا معنی دیگری هم دارند که همان پدربزرگ یا جدّ است و از آنجا که لغات مشابه دیگری مانند بابک، باباخان، باباش، بابا، باباقولو و... همچنان در میان ترک‌ها به عنوان اسم بکار می‌روند، احتمال قوی آن است که جزء اول لغت بابیر/پاپیر به معنی جدّ باشد. گفتنی است که غیاث‌الدین محمد رامپوری در صفحه 107 کتاب «غیاث اللغات» به نقل از «جواهر الحروف» در خصوص لغت بابک می‌نویسد که کاف آخر بابک کاف تصغیر نبوده بلکه برای تفخیم و تعظیم است و بابک به معنی «جدِّ لایق تعظیم» است.
میرعلی سیدوف در بررسی لغاتی مانند آذر، خزر، قاجار، افشار، تاتار و... می‌نویسد که آر/ار/ایر/ایر علاوه بر معانی قهرمان، انسان و مرد، مفهوم «سرخ، درخشان و منسوب به آفتاب» نیز دارد. پس باب+ایر به معنی کسی است که جدّش سرخ، درخشان و منسوب به آفتاب باشد. بعبارت خلاصه‌تر بابیر/پاپیر به مفهوم «از نسل آفتاب» است و پادشاهان ترک هندوستان شاید از آن جهت که از نسل امیرتیمور بودند با انتخاب این نام، خود را از نسل آفتاب معرفی می‌کردند و چنین سنتی هنوز در میان اشراف هندوستان دیده می‌شود ولی در میان ترک‌های ایران این اسامی هر روز مورد تحقیر و تمسخر قرار می‌گیرند.

ابراهیم رشیدی

فیکرت قوجا

 

متاسفانه امروز ۱۵ اردیبهشت ماه را با خبر درگذشت یکی از شاعران ملی آذربایجان آغاز کردیم.

فیکرت قوجا شاعر ملی آذربایجان در گذشت.

تولد: ۱۹۳۵ _آق داش جمهوری آذربایجان
درگذشت: ۲۰۲۱ باکو

تسلیت به جامعه نویسندگان، شاعران و ملت تورک جهان

دو قطعه شعر از فیکرت قوجا را باهم بخوانیم:

۱_

بیری قاچاق اولوب، مرد اولوب

بیری قوچاق اولوب ، مرد اولوب

بیری كاسیب اولوب ، مرد اولوب

بس بو نامرد لر هارداندی

باخ بو منه درد اولوب

 

۲_

دئییرلر دونیادا بیر آدم اولوب ، بیر حوٌا

دئمک هامی باجی - قارداشدی

یئدی میلیارد باجی - قارداشین

هله ده یاریسی گؤزو یاشلی.

مهربان دولانیر باجی -قارداشلار

کسه - کسه ، آسا- آسا.

 آدم - حوا  ناغیلی اعلادیر ،

هابیل - قابیل  احوالاتی اولماسا اگر

اموزش به زبان مادری

هنگام محاکمات استالینی در پرونده نویسندگان اوکراینی نوشته می‌شد: «شما عامل دشمن هستید، زیرا تنها به زبان اوکراینی حرف می‌زنید» و با همین اتهام آنها را روانه اردوگاه می‌کردند تا زبان گویای مردم و افشاگر ظلم حکومت نشوند و اصل داستان این بود که پیش از انقلاب آنجا، اوکراین به تنهایی گندم همه اورپا را تامین می‌کرد و روسیه در صادرات گندم، بعد از امریکا، رتبه دوم را داشت و در نیمه دوم قرن بیستم، روسیه به اولین واردکننده گندم جهان تبدیل شده بود.
ده سال بعد از مرگ استالین، در پلنوم 1963 کمیته مرکزی حزب کمونیست، خروشچف گفت: «ما تا وقتی که اوکراین را در کنارمان داشتیم صادر کننده گندم بودیم و از زمانی که آنها را عامل دشمن و مقابل خودمان فرض کردیم به واردکننده گندم تبدیل شدیم». او حرف‌های قشنگی می‌زد ولی در، به همان پاشنه می‌چرخید.
بعد گورباچف برنامه فضای باز سیاسی و شفافیت خود را عرضه کرد و بازسازی در همه سطوح زندگی مردم تبلیغ شد ولی در مورد مسئله ملیت‌ها همان طرز تفکر استالینی سرجای خود باقی ماند و خود گورباچف در سال 1986 در تاشکند، از هواداران دولت خواست تا مبارزه با دین ارتجاعی اسلام را شدت بخشند و لیگاچف در سال 1987 نارضایتی خود را از این بابت ابراز داشت که در دانشگاه گرجستان تعداد دانشجویان گرجی خیلی زیاد است.
حالا خبری از استالین، خروشچف و گورباچف نیست و اوکراین باز هم صادرکننده گندم است و نویسندگانش تنها اوکراینی حرف می‌زنند. تاشکند زیباتر و تعداد دانشجویان گرجی دانشگاه گرجستان زیادتر می‌شود و این‌ها داستان‌هایی است تا برخی‌ها عبرت بگیرند.
آقای روحانی روزگاری حرف‌های قشنگی می‌زد ولی حالا آموزش به زبان مادری را توطئه دشمنان می‌داند، ولی اصل داستان در جدا شدن آنها از مردمی است که باید کنارش می‌بودند، نه در مقابلش. و حالا که «نه سانتریفیوژ می‌چرخد و نه چرخ زندگی مردم» کارشان سخت است:
تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارَت بدینسان بود
چه شد کرد و لر یاغی کزو هرمشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان چونی؟ نه تیری ماند و نی جوشن!
زبان بگشا، بگو بینم که بازنده تویی یا من

ابراهیم رشیدی 

ناصرالدین شاه

آپلود عکسلطان صاحبقران
۱۲۵ سال پیش در چنین روزی ناصرالدّین شاه آخرین پادشاه سنّتی ممالک محروسهٔ قاجار/ایران ترور شد.
شاهی که نیک آگاه بود بر چه ممالکی سلطنت می‌کند و به عنوان یک نمونهٔ استثنائی با علم به مناسبات و وضع (Constitution) ممالک محروسه کارنامهٔ درخشانی از نیم قرن سلطنت باثبات در قرن بی‌ثباتی‌ها (قرن نوزدهم) از خود به جای گذاشت «بدون اینکه دولت را بزرگ و آزادی را کوچک کند.»
شاهی که مخالف مداخله‌های امیرکبیر در بازار و تجارت و زندگی خصوصی مردم (از بزرگ کردن دولت از طریق مالیات‌ستانی بی‌رویه و سلب اموال تُجّار و ضرب و شتم فروشندگان به جرم واهی گرانفروشی تا فرمان قتل باب و پیروانش) بود. 
شاهی که سلطنت می‌کرد، در امور حکومتی مگر برای حفظ ارکان ممالک محروسه دخالت نمی‌کرد و امر حکومت را به صدراعظم‌ها و حاکمان ممالک محروسه سپرده بود و از این طریق «نهاد سلطنت» و ممالک محروسه را حفظ می‌کرد. 
شاهی که شاه مشروطه بود پیش از آن که مشروطه‌چیانِ دروغین که در حقیقت سوسیالیست و ناسیونالیست  و اسلامیست بودند، نهاد سلطنت را تضعیف و از جا بکنند. 
شاهی که دادگستریِ درباری (کورت) را به شیوهٔ انگلیسی با تأسیس چند دیوان و تقسیم وظایف برای رسیدگی به شکایات و تظلم‌خواهی مردم گسترش داد. شاهی که نخستین قانون اساسی ایران بدستور او نوشته شد، دست طبقهٔ روحانی را از قضا و اجرای احکام قطع کرد و با صدور فرمان تأسیس «شورای دربار اعظم» که نه تنها الگوگرفته از تجربهٔ مشروطهٔ انگلیسی بود بلکه عیناً ترجمه‌ای از Magnum Concilium بود قدم بزرگی برای اصلاح نظام سیاسی ایران و فراهم آوردن مقدمات تأسیس پارلمان متشکل از مجلس بزرگان و مجلس عوام برداشت که با ترور او و پیروزی مشروطه‌چیان به محاق رفت و ایران از نظم طبیعی‌اش در طول تاریخ خارج شد و با الگو گرفتن از سانترالیسم و ناسیونالیسم و سوسیالیسم فرانسوی زمینه‌های فروپاشی ایران و نابودی آزادی‌های محلّی و تجاری و شکل‌گیری دولتِ فعّال مایشاء و مداخله‌گر فراهم شد.
شاهی که پس از ترورش ایران به امان منوّرالفکران فرانفکوفیل رها شد. تروریست میرزا رضا کرمانی نام داشت که به اعتراف خودش اسلام‌گرا، ناسیونالیست و سوسیالیست بود، جمع همهٔ رذایل ایدئولوژی‌های سیاسی‌ای که پیروان‌اش پس از ترور شاه بر کشور حاکم شدند.
ناصرالدّین شاه مصداق شاه فرهیخته، هنرمند، هنردوست و شوخ‌طبع بود. به فارسی، ترکی، عربی، فرانسه و انگلیسی سخن می‌گفت. شاعر بود و نخستین داستان به زبان فارسی به قلم اوست. بسیار به مطالعه علاقه داشت و چندین جلد کتاب از خاطرات و سفرنامه‌های او به جای مانده است. خطاط، نقاش و عکاس بود و نخستین عکس سلفی تاریخ ایران را ثبت کرده است. 
توضیح تصویر: ضيافت شام همایونی در تالار گايلدهال لندن به سال ١٨٨٩ ميلادى به افتخار ناصرالدّین شاه. 
در تصویر پرچم بزرگ منقّش به نشان شير و خورشيد و میهمانان که به احترام و «به سلامتی شاه» از جا برخاسته‌اند تا گیلاس‌ها را به هم بزنند، دیده می شود