نوشته های زیر همگی بدیعی بوده و نشانگر گوشه ای از تبعیض نژادی و آسیمیلاسیون در ایران می باشد و هدف از نوشتن این خاطره توهین به خلق های ایران نبوده وبلکه آشکار ساختن گوشه ای از خیانت ها و ظلم های دوران پهلوی به خلق های ایران است

واقعیت امر نمی دانم از کجا شروع کنم و چگونه دیده هایم را مکتوب کنم و با چه ادبیاتی مکتوب کنم چون در اصل نمی دانم کسی باور می کند یا نه ؟ اما این را می دانم مطالبی که در کتاب ها خوانده بودم ویا از زبان بزرکان شنیده بودم برایم تجربه شد .مطالب و سخنانی که واقعیت های جامعه فاشیستی ایران را رو می کند .

در تاریخ 97/4/10وارد پادگان مراپش در منطقه لویزان تهران برای گذراندن دوره کد ترابری شدم هنوز از دژبانی نگذشته بودم که سخنان فاشیستی به گوشم خورد .موقعی که من با دوست ترک تبریزی خود داشتم ترکی حرف می زدم .دژبانی به اسم ع.ا شمالی الاصل با نهایت بی شرمی و گستاخی و جاهلانه رو به ما کرد و گفت :اینجا باید فارسی حرف بزنید فهمیدید اینجا شهر تهرانه .من در پاسخ با حالت خنده وتمسخر گفتم احسن .

این اولین تلنگر بود برای من که بدانم وارد چه جامعه ای شدم و با چه کسانی سر و کله خواهم زد .خوب یادم است که در این لحظه به ذهنم سخن مرحوم میرزا محمد آخوندوو افتاد که مرحوم گفته بود .روس از فارس بهتر است و به همین سبب فامیلی خود را از آخوند زاده به آخوندوو تبدیل کرده بود .آن روز گذشت ودرست فردای آن روز با خود گفتم (جوان بود سنش کم بود تحصیلاتش کم بود درجه اش کم بود همه که این طوری نیستند)اما رفته رفته هر چه قدر دراین پادگان با سربازان فارس گویش و آریا منش روبه رو می شدم واقعیت های بیشتری برایم آشکار می شد .درست در چهارمین روز حضورم در پادگان مرا به هنگ بردند و در آنجا مامور به هنگ کردند .جای بدی نبود کادریاش خوب بودند چون اکثرشان شهرستانی بودند و همین رنجی که من می بردم در جامعه مسموم تهران آنها هم می بردند .

اما متاسفانه در دومین روز خدمتم در هنگ باز همان جمله دژبان را از زبان سربازی به اسم ا. آ شنیدم.سربازی با مدرک لیسانس ودرجه گروهبانیکم.

خوب یادم است با سرباز همزبان قزوینی خودم هومن ششپری در حال گفتگو بودیم که این سخن را شنیدم (آقا چرا ترکی حرف می زنید .فارسی حرف بزنید ماهم بفهمیم) من با جدیت و غضب گفتم اگر قرار بود تو بفهمی صد در صد فارسی حرف می زدیم .بعد از تمام شدن حرفم به فکر رفتم در اصل مانده بودم در فکر بودم آیا ما ایرانی نیستیم ؟آیا ما شناسنامه ایرانی نداریم ؟آیا اینها ما را ایرانی نمیدانند؟آیا تهران پایتخت ما نیست ؟آیا تهران شهر ترکان نیست؟و مانده بودم به خود چه بگویم .وقتی از من پرسیدند شهر شما همه ترکی حرف می زنند من در جواب گفتم بله .ج.ه.ا رشتی با نهایت گستاخی گفت .اینها خود را ایرانی نمیدانند اینا نژاد پرستند .

واقعیت نمی دانم چه تفکراتی در ذهن آنها بود و از کجا خط فکری می گرفتند .آیا حاکمیت تهران اینگونه می خواست و یا واقعا شرایط اینگونه بود .خوب یاد دارم که چندین بار دیگر این سخن را از زبان ج.ه.ا شنیدم که کفت .اینا ایرانی نیستند اینا نژاد پرستند .

هرچه بود من تصمیم گرفتم جواب منطقی بدم شاید باشد که اینان از گرداب فاشیزم بیرون آیند و باشد که به خودشان بیایند .فردای آن روز موقع ظهر با همدیگر در سر سفره در اطاق رکن یکم برای نهار نشسته بودیم .من از ع.پ آجودان فرماندهی به خاطر نوشتن دفتر خاطراتم تشکر کردم وبه ع.پ گفتم ع.پ همش از من تعریف کردی .انتقادی پیشنهادی نداری .در این حین ج.ه.ا گفت نژاد پرست نباش ع.پ گفت نه نژاد پرست نیست (ع.پ یکی از سربازای با مطالعه وباشعور بود)واقعیت امر جوش آوردم گفتم عباس پول توجیبت داری گفت نه .من از جیبم پول در آوردم .50هزاری .1هزاری و 200تومانی .گفتم خوب نگاه کنید این اسکناس های دولت ایرانه همه عکسایی که پشت این اسکناس ها زده هیچ کدام به آزربایجان و شهر های ترکا مربوط نیست ما نزاد پرستیم یا دولت تهران .مگر آزربایجان جنوبی از جغرافیای سیاسی ایران نیست پس چرا یک عکس از آزربایجان پشت پولهای ایران نیست .هردوتا ساکت شدند ومن چیزی نگفتم .

بعد از آن روز یک بار هم از ج.ه.ا شنیدم که گفت اینها خود را از ایران نمیدانند ونژاد پرست هستند .خوب یادم است که من کتاب ترکی ساکالار را می خواندم .اینجا بود که برایم آشکار و مفهوم شد که تفکرات ضد ترک وضد غیر فارس رضا خان همه جای ایران را گرفته است حتی خود ج.ه.ا می گفت کسی دیگر در رشت گیلکی حرف نمی زند همه سعی بر آن دارند مثل تهرانی ها حرف بزنند من این حرف را از یک مازندرانی هم شنیدم که می گفت تو مازندران فارسی را مثل تهرانی ها حرف زدن افتخاره .جالب بود شمالیا اکثرشان آسیمیله شده بودن .تفکرات ضد ترک و یکسان سازی فارسی رضاخان نه تنها ملت ترک بلکه سایر خلق های ایران مثل عرب ها وبلوچی ها ولرها و...که من در طول دو ماه خدمتم در تهران دیدم از طرف فارس ها با چشم خوار دیده می شدند این نیز نتیجه سماجت وخباثت خاندان پهلوی در ایران بود .در اصل تازه فهمیده بودم ایران در نظر فارسها فقط فارسی گویش است .حقیقتا بی خود نبوده که ملا عظیمی ورزقان مقاله ی فارس زدگی ماری خوش خط وخال را نوشته ویا مرحوم استاد شهریار با نهایت نفرت به تبریز آمده بود .اما چیزی که بیشتر ذهن مرا به خود مشغول می کرد تفکرات کمونیستی رایج در بین مردم فارسی گویش بود و این تفکرات بودند که این شرایط آنارشی و فاشیستی را خلق کرده بودند .تفکراتی که زوال علمی .ادبی .اخلاقی و از همه مهم سیاسی خلق فارس را رقم می زد .طوری که اقتصاد در دستان ترکا عربها وافغانی ها بود اما توهمات مختص فارس ها بود .جالب این که خودشان را سر ملتها و خلق های ایران می دانستند اما غافل بودن که با این ذهنیت نمی توانند در عرصه سیاسی و اجتماعی ژئو پولیتیک ایران در آینده حضور مثبتی داشته باشند .

در پایان امیدوارم هموطنانم از نوشته های من دلخور نشوند .

والسلام 98/1/11