جنایت های محمدرضاشاه در 1946 در آزربایجان جنوبی

قان آخیر آزربایجان دان "منتقد ادبی" فارس عبدالعلی دستغیب از تبعید آزربایجانیها درزمان شاه ودر جریان حکومت مرحوم پیشه وری نوشت "من در شيراز متولد شدم... اولين مطلب جدي كه نوشتم و خيلي هم سر و صدا كرد، مطلبي بود درباره تبعيدي‌هاي آزربايجان و در روزنامه اي كه دكتر انور خامه اي چاپ مي‌كرد چاپ شد و جالب است بدانيد كه اين مطلب سر مقاله روزنامه هم شد. درسال ۱۳۲۶ دولت حدود ۲۶ هزار نفر را به دليل "غائله" آذربايجان به نقاط بد آب و هوا تبعيد كرده بود. آن موقع در حدود ۳۰۰- ۴۰۰ نفر از هموطنان آذري(بخوان تورکان آزربایجان ) را به جهرم، عده اي را به لار و عده ديگري را به بندرعباس بردند. عده اي را كه به جهرم آورده بودند، معلوم بود اتهام آنها سبكتر است، چون هواي جهرم نسبت به هواي لار و بندر عباس ملايمتر است. زن و مرد و بچه در عسرت و سختي بودند و من با ديدن آنها خيلي متأثر شدم. مقاله‌اي درباره وضع رقت بار آنها نوشتم و فرستادم و دكتر انور خامه‌اي آن را در روزنامه حجار چاپ كرد." قربانی کردن انسان در جلو ارتش ایران به اسم قربانی برای ایران با شعار "زنده باد شاه! زنده باد ایران" ارتشایران با تاسی از ارتش بی‌رحم و افسران عقده‌ای جنایات زیادی که در تاریخ آزربایجان مثل و مانندی نبوده انجام دادند. از جمله قربانی کردن چندین فدائی در جلو کامیون ارتش با شعار "زنده باد ایران- قربانی برای ایران" که در تاریخ آزربایجان سابقه نداشته است در این مورد احمد ساعی از اساتید دانشگاه تهران در خاطرات خود در این باره در مصاحبه با ماهنامه «خوی نگار» چنین بیان می‌کند: "... چند روز بعد، مدیر مدرسه بعد از نطق آتشینی اعلام کرد که برای پیشواز ارتش آماده باشید. هنوز ارتش وارد خوی نشده بود که دفتر فرقه دمکرات در طبقه دوم ساختمانی در میدان مرکزی، به دست ارتش (و اراذل اوباش وابسته به رژیم اشغالگر ایران) افتاد بلند گوی احمدی را هنگام سخنرانی گرفتند و از طبقه دوم پایین انداختند. کشته شدن یزدانی را دیده‌ام و همه را با جزییات کامل خاطر دارم. یادم می‌آید روز پیشواز از ارتش هنگام عبور از جلوی منزل آقای فتحی با دیدن جنازه‌ها میخکوب شدم. شمردم، ۱۹ نفر بودند. در محل معروف به «طییاره مئیدانی» ایستادیم و انتظار طول کشید خسته و نگران مادرم بودم، آیا می‌توانم تنها به خانه برگردم؟ بالاخره کامیونهای ارتش دیده شد اولین ماشین که ایستاد، افسری پیاده شد تا آن لحظه متوجه نبودم که ۳ نفر با دستهای بسته بین جمعیت هستند هر ۳ نفر را دست و پا بسته زمین خواباندند و سر بریدند. خونشان روی لباس‌هایم پاشید. به شدت بر خودم لرزیدم و هنوز هم آن لرزش را در وجودم احساس می‌کنم. شب وقتی ماجرا را برای پدرم تعریف کردم، گفت یکی از آنها الهوردی دباغ بود" شاعر سهراب طاهر , از افسران قیزیل باش حکومت ملی آزربایجان می‌نویسد "۱۹ آذر ارتش شاه وقتی‌ وارد قافالان کوه شد یک فدائی ۱۶ ساله را که دستگیر کردند برای ایجادرعب و وحشت در بین فدائیان آزربایجان و روحیه بخشیدن به ارتش شاه , به اسم قربانی برای ایران با شعار "زنده باد شاه! زنده باد ایران" سر بریدند ... در ۲۷ آذر ۱۳۲۵ تمامی‌ آزربایجان اشغال شد و روز‌ها اجساد شهدا بر روی زمین یخبندان تبریز ، اورمیه ، سراب ،مرند ، سولدوز ، ماکو ، مراغه ، شبستر ، زنجان ، جلفا .... ماند. طوری که بعدها نمی‌شد این جنازه‌های یخزده را برای جمع آوری از زمین کند .... عضو‌های دستگیر شده فرقه دمکرات و نزدیکان آنها‌را به اعدام و زندان‌های طویل مدت در مناطق کویر نشین فارس محکوم کردند" در مورد ۲۶ آذر روز جشن کتاب سوزان ایرانیان که در تمامی‌ شهر‌های آزربایجان بر پا گشت دکتر احمد ساعی در خاطرات خود درخوی در مصاحبه با مجله «خوی نگار» چنین می‌گوید: "تحصیلات ابتدائی را در مدرسه‌ای ۳ کلاسه در کوچه شهربانی که اسمش یادم نیست شروع کردم. کلاس اول دبستان ما با جریان فرقه دمکرات مصادف شد. کتابهای مان به زبان ترکی بود و معلم، دیکته را هم به زبان ترکی می‌گفت. فکر می‌کنم آذرماه ۱۳۲۵ بود که یک روز آقای مهدی زاده مدیر مدرسه، به ما اعلام کرد همه کتابهایمان را به مدرسه بیاوریم. تل بزرگی از کتاب‌ها جمع شد و همه را آتش زدند. در دنیای بچگی، هم از آتش بازی خوشحال بودیم و هم فکر می‌کردیم که دیگر مشق نخواهیم نوشت!" رژیم فارس اوج بیشرمی را جنایت نشان داد طی‌ یک سال حاکمیت ملّی آزربایجان کتاب‌های چاپ شده درسی‌ به زبان مادری "تورکی" و داشته های فرهنگی سرزمین آزربایجان را به آتش کشاند