آیقیر و خضر
بر اساس افسانه ای که در بین ترک ها وجود دارد هر سال در فصل بهار صدای آب شدن یخ ها،صدای شیهه آیقیر(aygır) بیرون آمده از دریاچه می باشد.آیقیر دریاچه با یکی از اسبهای منطقه جفت گیری کرده و دوباره در آب های جوشان دریاچه غیب می شود.دراساطیر ترک،گفته هایی در ارتباط حضرت خضر و آیقیر اژدها وجود دارد.حضرت خضر در دریاچه "سوت آق گول"اسبهای بالدار و باله دار در حال پرواز و شنا کردن میبیند.و بالها و باله های آنها را شکسته و با اسبان روی زمین جفتشان میدهد.
که همین اسبها اسبهایی هستند که به دست حضرت خضر به وجود آمده اند.به آنها اسم آیقیر اژدها داده میشود.اسبهای آلاجا-بنکلی از نژاد این اسبها هستند.اسبهای آلاجا را در آسیای مرکزی فقط ترکان پرورش میدهند.قوم آلایونت لوی اوغوز،به خاطر پرورش این اسبها"آلایونتلو"در معنی آلاجا اسب اژدها را گرفته است.
یونت به معنای اسب و لو به معنای اژدها میباشد.کلمه ی اولو به معنای بزرگ درزبان ترکی هم از کلمه لو ریشه گرفته است.اسبان آلاجا را فقط ترکان آلتای پرورش میدهند.به آنها در اساطیر ترک اسبان مقدس آسمانی گفته میشود.بر اساس نظر برخی اسطوره شناسان ،افسانه آیقیر اژدهای خارج شده از آب با اسب آلاجا ارتباط دارد.
افسانه آیقیر اژدها با حضرت خضر هم در ارتباط است.اسب بامسی بیرک نیز از اسب خارج شده از آب زاده شده است.هندی ها از تعبیر "آسپاواتی"یعنی سلطان اسب و "مردان اسب سوار شمالی"برای خاقان های ترک استفاده میکردند.کاشغری برای سوار شدن بر اسب از فعل قاناتلانماق در معنی بالگیری استفاده میکند.
به نظر امل اسین (emel esin) الهه ی راهها با اسب آلاجا آتلی(اسب سفید با لکه های سیاه) سمبل زمان میباشد و با ماه آمیخته میشود ...ماه، مثل اسب های آلاجا آتلار سمبله روشنایی و با نیمه دیگر تاریکی سمبل و نمایانگر شب و روز هست که همگی زمان را سمبولیزه میکنند .به دیده کشقاری اسب یک از حیوانات نزولی ازماه و لکه سفید در پیشانی اسب به منزله و ترسیم ماه می باشد. در متن بالا صحبت از حضرت خضر شد.
در اساطیر ترک قبل اسلام،شاهد یک پیرمرد نام نهنده و اسب دهنده (آیاز آتا ) هستیم که بعد اسلام با توجه به ویژگی های یکسان با خضر در باور اسلامی نام خضر به وی داده می شود.
خضر در اساطیر ترک در نبرد ها بشکل گرگ در آماده و به فرماندهان ترک رهبری میکند.
گاه سفید و گاه سبز میپوشد.
اسبان خضر و کوراوغلو بال دارند. اسب بالدار در اساطیر ترک "تولپار"نامیده می شود.
اسب پرنده(در اینجا اسب پرنده ی کوراوغلو) تولپار نام دارند. در داستان ها ، افسانه ها و اساطیر ترک ، اسب ها نیز به اندازه ی صاحبانشان دارای خصوصیات خارق العاده بوده اند. اسب هایی که زبان آدمیزاد می دانستند و به زبان آدمیان می توانستند سخن بگویند . خیلی وقت ها صاحبانشان را از خطرات حفظ می کردند . در این افسانه ها و داستان ها به اسب هایی که قابلیت پرواز را داشتند «تولپار» (Tulpar) می گفتند .
می گویند تولپار از یک مرغ صیاد و یک اسب متولد شده است.
بر اساس عقاید «باشقورد»ها کسی نمی تواند بال های تولپار را ببیند ؛ تولپار بال هایش را فقط در تاریکی ، موقع رو در رویی با موانع بزرگ و طی نمودن مسافت های طولانی باز می کند . آنها همچنین معتقد بودند اگر بال های تولپار از سوی کسی دیده می شد ، تولپار غیب می شد !
این مضمون را می توان در بسیاری از داستان های قدیمی ترکی در شمال غرب ترکستان و همچنین اویغور ها مشاهده کرد .
در داستان های نارت قاراچای مالکار ، قهرمان اصلی داستان آهنگری به اسم «دبت» (Debet) هست ؛ «گنجه تای(gence tay)» اسب دبِت نیز مثل خودش دارای ویژگی های خارق العاده بوده است .
بنا بر شرح داستان اسب دبت ، کوههای قفقاز را با یک جهش پشت سر نهاده است؛ کوهها در زیر شکم گنجه تای مانند تپه هایی کوچک بودند . به هنگام رسیدن به رودخانه ها ، دریاچه ها و دریاها با باد منجمدکننده ای که از بینی اش بیرون می آمد رودخانه ، دریاچه و یا دریا را منجمد می ساخت و برای گذر دبت پلی فراهم می ساخت .
و با سوراخ دیگر بینی اش می توانست مه سوزناک ایجاد کند ، یخ ها را ذوب کند ، باران بباراند و بهار را بیاورد !
یک مثل در میان ترکان «قاراچای-بالکار» وجود دارد که می گوید :
Tulpar at callıdan qalmaz
Tulpar at, qurda yem olmaz
« اسب تولپار از دعوت باز نمی ماند
اسب تولپار خوراک گرگ نمی شود »
هدف از ایجاد این وبلاگ جمع آوری مطالب و آگاه سازی عزیزان می باشد