سو وعده سینه چونکی دئمیشدیم : - گؤزوم اوسته
تا سو وار ایدی، من وار ایدیم اؤز سؤزوم اوسته
قالسایدی سو قولسوز سورونردیم یوزوم اوسته
بو مشکه دگن اوخ منی مایوس ائله دی چوخ
ائی کاش دگه یدی گؤزومه مشکه دگن اوخ
حسین شانی
سیپقارماق: نوشیدنی را بصورت مکیدن نوشیدن
(این نوع نوشیدن از آدان نزاکت محسوب می شد.)
تامسیماق: نوشیدنی را یک دفعه سر نکشیدن، بلکه جرعه
جرعه و با لذت خاصی نوشیدن.
آغلاماق چشیتلری: انواع گریه کردن:
آغلامسینماق: بغض کردن و چشم ها را تر ساختن.
اینلمک: یواش و بی صدا گریه کردن
سیزلاماق: گریه و زاری کردن
سیتقاماق: با حالت التماس گریه کردن
هیچقیرماق: با صدای گرفته که حاکی از زیاد گریه کردن است،
گریه کردن
هؤنگورلمک: زار زار گریه کردن
زیریلداماق: گریه ای که دیگران خوششان نیاید و یا گریه بچه
گانه و غیر منطقی
اینقالاماق: گریه بچه شیرخوا
زندگینامه قوچاق نبی
زندگینامه قاچاق نبی
قـــاچاق نــــبی " یک شخصیـــت مبــــــارز و ظلم ستـــــیزی بـــود که در دورا حکومت تزارها, مبارزات دهقانی را رهبری میکرد. پدر نبی تهی دستی بود که یک خانواده هفت نفری را سر پرستی میکرد. نبی نیز نزد ثروتمندان و مالکان به چوپانی می پرداخت هنگامی که نبی شانزده ساله بود ارباب، پدرش را زیر کتک می گرفت روزی زیر کتک های ارباب پدرش نیمه جان روی زمین می افتد. نبی به ارباب حمله می کند ولی با شکایت ارباب نبی را دستگیر می کنن.حکومت تزاری او را به اردوی کار اجباری محکوم می کند .نبی از آنجا فرار می کند. و بعد از این که آبها از آسیاب می افتد نبی از غربت باز می گردد پدر و مادر به فکر عروسی وی می افتند که شاید از این راه آرامش از دست رفته را بازیابند و روح عاصی او اندکی آرام گیرد.
نبی» دلداده دختری به اسم « هجر» بود اما پدرهجر مخالف ازدواج انها بود دو دلداده دست در دست هم فرار می کنند ، پدر «هجر» ناچار، به وصلت آنان رضایت می دهد
زندگی، روالی عادی به خود می گیرد و اما وقتی مادرش « گوزل» مورد تهدید امنیه ها قرار می گیرد نبی با آنان در می افتد ، با شجاعتهایش مشهور میشود و به مبارزان فراری می پیوندد
آوازه ی « قاچاق ننی» در ایل و تبار می پیچد و هرجا که ظلم خان ها و اربابان ، دمار از روزگار مردم درمی آورد او یکه تاز میدان می گردد و با حمایتی که وی از ستمدیدگان می نماید مورد حایت مظلومین قرار میگیرد ، و در قلب مردم جای خود را هر روز وسیع و وسیع تر می یابد . دهقانان او را در میان خود می پذیرند و او هر از گاهی را در دهی می ماند و نام و نشان او از حکومتیان مخفی نگاه داشته می شود
همسر وی «هجر» شیرزنی شجاع و شیفته زرم و دیلیری که دور از ایل و تبار به روی زین اسب و دوشادوش قاچاق نبی به مبارزه می پردازد
امنیه ها و مأموران حکومتی تزار روسیه ،با همدستی مالکین و فئودال ها ، هرجا که خبری از نبی می یابند ، قشون و افرادشان را به دستگیری او راهی می سازند و اما قاچاق نبی چون عقابی سرافراز از خطر می گریزد. در سیر مبارزه ، قاچاق نبی به مبارزی شکست ناپذیر تبدیل می گردد با توطئه ای سازمان یافته «هجر» را دستگیر میکنن تا از این طریق بتوانن نبی را به دام بیندازند نبی به کمک یارانش همسر خود را نجات می دهد
کینه ی خصم ، از نبی آنچنان اوج می گیرد که از هیچ حیله ای برای کشتن وی فرو نمی مانند تا اینکه از مکر و فریب یک زن برای قتل نبی استفاده میکنن. زن مکّارِ"شاه حسین" یکی از یاران نبی را با طلا و جواهرات گول می زند و روزی که نبی میهان آنان است ، او به دروغ مدعی آزار نبی به خود می شود و شاه حسین از این ادعای دروغ چنان می آشوبد که تفنگش را برمی دارد و پنهانی منتظرنبی می ماند . قاچاق بنی که بی خبر از همه جا با خیل یارانش سوی خانه ی رفیق می آمد هدف تفنگ شاه حسین قرار می گیرد و گلوله ها چنان کاری و عمیق بر دلش می نشینند که تنها مجالی می یابد چنین سخن گوید : « ای دوست ، ای نامرد برای چه کشتی مرا؟ من که خاک پای تو بودم ! چرا گذاشتی نامردمان و غداران به آرزوهایشان چنین آسان برسند؟ ... آی هجر ! ای زیباترین سوگلی دیار! کجایی که یارت را کشتند !؟نبی ات را کشتند ! در غربت، آن هم یک رفیق ... ای مردمان ، ای یاران، نبی را کشتند ! نبی را که فدایی ایل و تبار بود و فریادرس بیچارگان ! ... دشمنان هرگز دل این کار را نداشتند ... یک عزیز... یک دوست مرا کشت ! یک ... »
با مرگ "نبی" یارانش به خونخواهی بپا خواسته و" شاه حسین "و زن نابکارش را کشتند و اما نامهای" نبی و هجر" ماندند تا در دلها، زیستنی دگرگونه آغاز کنند .
بیز واریق وارسا وطن وارایسه دوغما دیلیمیز
اؤیره نیب بیلمه لیدیر اؤز دیلینی ائللریمیز
آنا تک جاندان عزیزدیر آنا تورپاق آنا دیل
حورمتین ساخلا یاشارکن آنالار قدرینی بیل
وطنین کیملیگیدیر وارلیغینین داش تملی
کیملیگین بایراغیدیر هر بالانین دوغما دیلی
آنا دیلدیر بزه ین دویغولارین اویلاغینی
سوسله ین آرزیلاری سئوگی سئوینجین باغینی
بولبول اؤز دوغما دیلیله گوله سویلر سؤزونو
هر گول اؤز رایحه سیله تانیدار اؤز اؤزونو
آنا دیلدیر داشییان لایلالارین جان دادینی
آنا دیلدیر یاشادان ائولادینین اؤز آدینی
آنا دیلدیر ائلینین تاریخی آیدین تانیغی
یوردونون اؤلکه سینین آیناسی سؤنمز چراغی
آنا دیلده آنانین سئوگیسی عطری دادی وار
آنا دیلده وطنین شانلی شرفلی آدی وار
Gurt gurtnan dolaşar, itler it inen,
Gurt şikarnan doyar, itler küt inen,
Yanaşmanın goynu dolar pit inen
Heç elden özgeye gardaş olar mı?
Fars, Çin, Urustan yoldaş olar mı?
Oğuz Atam bizi görse neyliyer,
Dövüner dizini helak eyliyer,
Yeğin geyze gelir, gönü göynüyer,
Heç elden özgeye gardaş olar mı?
Yılandan, çiyandan yoldaş olar mı?
Bed-güman değilem Allah kerimdir,
Turan hayalimdir, etim, derimdir,
Böyyük Asya nece olsa benimdir,
Gurt yuvalarına tilki dolar mı?
Ayıdan, Moskof'tan yoldaş olar mı?
Şehriyar'ım, incinmeyin sözüme,
Dost acı danışar dostun özüne
Gah ağlaram, gah vururam dizime
Heç elden özgeye gardaş olar mı?
Hayından, uğrudan yoldaş olar mı?
Şehriyar
در زمان سلجوقیان ورود برخی کالاها به مملکت قدغن بود و مأمورین مرزی به تاجران می گفتند؛آنلاری قویموروق.(اونلاری قویموروق) تاجران هم کالاهای دیگر را نشان می دادند و به شوخی می گفتند:بونلاردا قویموروق دور؟ کم کم به کالاهای قاچاق "قویموروق" می گفتند که به مرور به"گمرک"تبدیل شد. برخی از پان ها آن را کلمه ای پرتقالی می دانند در حالی که اصلا در زبان پرتقالی حتی کلمه ای شبیه به گمرک یافت نمیشود.
ایکی شهید مزاری جلفا دمیر کورپوسونده
در زمان جنگ جهانی دوم و در حین هجوم نیروهای روسی به مرزهای ایران دو نفر از مرزبانان ایرانی (سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری و ملک محمدی) در مقابل نیروهای مهاجم بر روی این پل مقاومت نموده و از خاک میهنشان دفاع کردند.
شهریور ۱۳۲۰، هنگامی که متفقین تصمیم به اشغال ایران می گیرند، این سه مرزبان وظیفه پاسداری از مرزهای شمالی ایران را در پل فلزی جلفا-نخجوان بر عهده داشته اند. پس از آن که ارتش روس ها برای ورود به خاک ایران به این پل که عملاً تنها و بهترین محل عبور از رود پرخروش ارس در این ناحیه است نزدیک می شوند مقاومت دو روزه این سه دلاور ترک آغاز می گردد. این مرزبانان ایرانی با اشراف به پل، دو روز تمام لشکر روس را زمین گیر می کنند. روس ها نیز که چاره ای جز عبور از همین پل نداشته اند نمی توانستند با توپخانه سنگین به حمله بپردازند و در نهایت نیز با شهادت ژاندارم سرجوخه ملک محمدی،سید محمد راثی هاشمی و عبدالله شهریاری است که توانستند وارد خاک ایران شوند. مقاومت شجاعانه این سه سرباز تحسین نیروهای مهاجم را برمی انگیزد، به طوری که جهت ارج نهادن به این مقاومتها، پیکر این سه مدافع را در محل شهادتشان در کنار خط آهن این پل به خاک سپردند. بر روی سنگ آرامگاه هر سه نوشته شده است ”آرامگاه ژاندارم شهید ...، که در شهریور ماه ۱۳۲۰ در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمین ایستادگی و به شهادت رسیده است.“ بر بالای آرامگاه آنان این بیت شعر نقش بسته است:
هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما / شد جامه سربازی ما هم کفن ما / شادیم ز جانبازی خود در شکم خاک / پاینده و جاوید بماند وطن ما
لقب : سلطان الذاکرين
وي که بيشتر نوحههايي را به زبان ترکي آذربايجاني سروده، به زبانهاي فارسي و عربي نيز تسلط دارد. پدرش شيخ عبدالکريم مؤذنزاده اردبيلي نخستين مؤذن راديوي ايران است و برادرش مرحوم رحيم مؤذنزاده اردبيلي نيز از مؤذنان اسلامي است.
سليم مؤذنزاده در مراسم ختم حيدر علياف رئيسجمهور پيشين جمهوري آذربايجان براي اجراي نوحه دعوت شده بود.
بطور متوسط روزانه پنج ساعت از عمر خود را صرف مداحي کرده و بيش از دو هزار عنوان نوار کاست مربوط به برنامههاي او از زمان پيدايش ضبط صوت تاکنون به زبانهاي ترکي، فارسي و عربي موجود است.
وي که خود علاوه برحفظ روشهاي قديمي، سبکهاي جديدي با اصالت فرهنگي را در نوحه خواني و مداحي ابداع نموده، ميگويد: صداي من در برابر صداي پدرم مانند قطرهاي است درمقابل دريا.
موذن زاده در حضور آيتالله طباطبايي مفسر تفسير الميزان نيز مداحي داشتهاند که ايشان از موذن زاده تقاضاي مداحي عربي ميکرده است.
.
باخما دووارلارا باخما داملارا
اونلارآغیلسیزدیر بئینین یئیه رلر
اونلاردا اوره ک یوخ اونلارداگوزیوخ
گوزـ گوزه آداما هرسوز دئیه رلر
باخ خیابانلارا باخ کوچه لره
ایشیغی قارنینا گورنئجه اوتوب
دویمه قاپیلاری بوراخ گل گئده ک
هامیسی کئفسیزدیراوسگوره ک توتوب
دانیشما سوس "دینمز"یاواشدان یئری
آداملارآییلیب بیزی گوره رلر
ییخیلیب اوله ریک قالیق بو یولدا
گورجک اولوموزه سویوش وئره رلر
بوردا سئویشمک یوخ سئوگی لر یاساق
بوردا سئوگیلرین تملی پولدور
بورانین اوغلانی بورانین قیزی
بورانین کیشی سی،آروادی دولدور
آتدا بوگئجه دن چاتاق سحره
گوزـ گوزه ال ـ اله آیاق با آیاق
گزیریک شهری دلی لرسایاق
بیرجه من اویاغام بیرجه سن اویاق
"دینمز"
Gecədir yuxuya gedibdir şəhər
Bircə mən oyağam bircə sən oyaq
Göz gözə əl ələ ayaq ba ayaq
Gəzirik şəhəri dəlilər sayaq
Baxma duvarlara baxma damlara
Onlar ağılsızdır beynin yıyərlər
Onlarda ürək yox onlarda göz yox
Göz gözə adama hər soz dıyərlər
Bax xıyabanlara bax küçalərə
İşığı qarnına gör necə utub
Düymə qapıları burax gəl əedək
Hamısı kefsizdir üskürək tutub
Danışma sus "dinməz"yavaşdan yeri
Adamlar ayılıb bizi gürərlər
Yıxılıb ülərik qallıq bu yolda
Görcək ülümüzə süyüş verərlər
Burda sevişmək yox sevgilər yasaq
Burda sevgilərin təməli puldur
Buranın oğlanı buranın qızı
Buranın kişisi arvadı puldur
Atda bu gecədən çataq səhərə
Göz gözə əl ələ ayaq ba ayaq
Gəzirik şəhəri dəlilər sayaq
Bircə mən oyağam bircə sən oyax
"DİNMƏZ"

افسانه سر به محمل کوبیدن حضرت زینب(س):
قمه زنان به این روایت دروغ استناد کرده و میگویند: اگر قمهزنی و سر شکافتن در عاشورا و عزای سیدالشهدا جایز نیست، پس چرا حضرت زینب(س) سرش را به چوب محمل کوفت و سر و صورت خود را آغشته به خون کرد.
اصل ماجرا چنین است که فردی به نام «مسلم جصاص(گچکار)» نقل میکند: به هنگامی که در حال بازسازی دروازه اصلی شهر کوفه بوده هیاهویی میشنود و به سمت هیاهو حرکت کرده و میبیند که اسرای واقعه عاشورا در کجاوه بودند و در این هنگام سر بریده امام حسین(ع) را بالای نیزه بردند که حضرت زینب با مشاهده سر بریده برادر، سر خود را از فرط ناراحتی به چوب محمل میکوبد، چنانچه خون از زیر مقنعهاش جاری شد و با چشم گریان اشعاری را قرائت کردند.[1]
این مطلب برگرفته شده از کتابی به نام «نورالعین فی مشهد الحسین» است که نویسنده آن مشخص نیست و تنها به ابراهیم بن محمد نیشابوری اسفراینی نسبت داده میشود که شخصی اشعری مذهب و شافعی مسلک بود و بسیاری از علما در بی اعتبار بودن آن صحه گذاشتهاند.
چنانچه محدث بزرگوار مرحوم شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان بیان میکند که نسبت سر شکستن به حضرت زینب(س) بعید است، چون ایشان عقیله بنیهاشم و صاحب مقام رضا و تسلیم است ، وی سپس با استناد به کتابهای معتبر مینویسد که اصلاً محمل و هودجی در کار نبود تا آن حضرت سرش را به آن بکوبد.
گونومون بیر آنی ، مین ایلدن آغیر
کور بولوتدان آجی گونلردی یاغیر
آی کوراوغلو داها چوخ یاتما ،باغیر
باش،آیاق اودسوز آلوودور ، وطنیم
قارا بایقوشلو کالوودور ، وطنیم ...
کوت پیچاقلار یئنه مئیدان سولاییر
قوروموش باغچادا ایت ، قان یالاییر
بوردا قورد باشلیجا کافتار اولاییر !
بوردا قانقان ، گؤوریر قان وطنیم
»صمد« آخمیش آرازی ، خان وطنیم...
آرازیم ! آغلا سنی سن ، ابدی
دردیمیز ، دونیالاری سیلکه دی
یئنه ده باغرینا آل بیر «صمد» ی
بیزلره قانلی کفندیر ، وطنیم
علی ، رحمتين هُماسی ؛ نور ، ایشیقلارین زامانی
داهی آسمانا کوءلگه نه سالیب هُمایی- جانی !
كؤنول ، آللاهی ديلهرسن ، علی وآللاه آيه ـ آيه
قسم آللاها علی يله دئديم : آللاه ، آللاه هانی ؟
ايكی عالم اوزره ، یوخ- یوخ ، ائله محو اولار فناليق
نور - ایشیق دوغان بولاقلار اولا گر علی مكانی !
یاغ ، آماندی ، آنی رحمت بولودو ، همن ، جهنم -
ائله اودلانار آجیقلی کول ائده ر هامی جهانی !
آجي يولچو ، گئت علینين قاپیسين چال ایسته حاجت
دويورار او داهی خاقان ، اوزوگويله هر گدانی !
عليدهن داها دئیه ر كيم : ای اوغول، بو قاتيليملا
چون اسيرين ، ائت مدارا ، اونا شرح قیل بو قانی !
عليدهن داها دهده كيم يئتيره اوغول حسين تك
قیلا عالمه عَلم ، غَم ، شُــــــــهدای- كربلانی !
بو قماردا بیرجه کس وار کی کوءنول قوشو اودوزموش
او اودور ، وفالری یله باشا وورموش امتحانی !
نه دئييم كی تانریدير او، نه دئييم بشر، دئييم نه؟
بئله حئیرانام بو قیبله نئجه مات قیلیب آذانی !
ايكي قانلی گؤزلريم چین او اولان مكانه ترپَن
منه رحمتين نسيمی توزو توتيا ارمغانی
بو ديلَک له كی آلارسان، نه اوركدهن اودلو سؤزلر
تاپيشيرميشام نسيمه، چاپار ائتميشهم صبانی
بو قضا قضاوتین له ، بو مدینه بینوالی
قورو خالقی یوللو قایتار بو شهردن هر بلانی !...
اونون عشقی آتشيمدير ، نئجه سيزلاييم قميش تك
ديلي كسگين «حافظ» آنجاق گؤزهل اوخشار هر نوانی
گئجهلر اميديم ای دوست كی سحرگاهين نسيمی
اويادا تانيش سازيیلا يوخودان بو بينوانی !
گئجه حاق قوشو غريبه سس آچيبدی : شهريار ، سن
گؤزهل ، هر غميندهن آگاه ائدهسن او آشنانی !
* - استاد شهریاردان ترجمه
۱۳۸۵
تصریح: ۱۴۰۲
سوزگون باخيشلاري ايله باخسا اوگؤز بويانه
صبرين سؤزو اينان کي گلمز داها عيانه
قورخوم بودور منيمله سنده ياناسان آرتيق
شوق ايله يوکسلن اود ايندي چکير زبانه
عؤمروم ياري اولارکن گنج ليک يئنه قاييتدي
آچدي پاييزدا گوللر يول وئرمه دي خزانه
عشقين سؤزو ايشيقسا چکمک گرک قارانليق
چونکي گونش سئوه ن کس بعضاً دوشر دومانه
چاتدي گؤروش زماني چوخدا يوبانما کؤنلوم
اونسوز داريخما آرتيق گلمه داها فغانه
روحوم اؤنو آنارکن سانکي ديلنچي اولدوم
سنسيز ليگه گتيردي ان ياخشي بير بهانه
سئودالي بولبول اولدوم عشقين باغين دولانديم
داتديم قيزيل گول عطرين باشلاندي خوش ترانه
بهروز ايماني
süzgün baxışlarıila baxsa o göz buyanə
səbrin sözü inan ki gəlməz daha əyanə
qorxum budur mənimlə səndə yanasan artıq
şüqiilə yüksələn od indi çəkir zəbanə
ömrüm yarı olarkən gənclik yenə qayıtdı
açidı payızda güllər yol verəmədi xəzanə
eşqin sözü ışiqsa çəkmək gərək qaranlıq
çünkü günəş sevən kəs bəzən düşər dumanə
çatdı görüş zəmanı çoxda yubanma könlüm
onsuz darıxma artıq gəlmə daha fəğanə
ruhum onu anarkən sankı dilənçi oldum
sənsizligə gətirdi ən yaxşı bir bəhanə
sevdali bülbül oldum eşqin bağın dolandım
datdım qizil gül ətrin başlandı xoş təranə
behruz imani
محرم آیینین هلالی « رحمتلیک سید محمدحسین بهجت تبریزی ( شهریار )».
محرم دیر ، خانیم زینب عزاسی
بیزی سسلر حسینین کربلاسی
یولی باغلی قالیب دشمن الینده
داها زوارینین یوق سس- صداسی
( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )
(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )
چاغیر شاه نجف گلسین هرایه
جهادیله آچاق یول کربلایه
علی نین ذوالفقاری داده چاتسین
حسین قربانلاری گلسین منایه
( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )
(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )
جهاد میدانی دیر، ملت دایانسین
مسلمان خواب غفلتدن اویانسین
اوجالسین نعره الله اکبر
گرک کافر جهنم ایچره یانسین
( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )
(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )
گلیب غیرت گونی ، همت زمانی
اوجالداق باشدا آذربایجانی
گئده ک صدام کافرله جهاده
ییخاق بو بی مروت ائو ییخانی
( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )
(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )
حسین زواری نین قورتاردی صبری
قیراق بو قوردلاری ، کافتاری ، بیری
آچاق یول کربلایه ، کاظمینه
چکک آغوشه او شش گوشه قبری
( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )
(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )
گرک دین اولماسا ، دونیانی آتماق
شرف ،عزتلی بیر دونیا یاراتماق
سعادت دیر حسین قربانلاری تک
شهادتله لقاء اللهه چاتماق
( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )
(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )
مسلمان صف چکیب دعوایه گلسین
چاغیر عباسی تاسوعایه گلسین
قیزی زینب أوزی صاحب عزادیر
چاغیر زهرانی عاشورایه گلسین
( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )
(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )
آنا ! اوغلون شهید اولدی مبارک
شهادتله سعید اولدی ، مبارک
امید جنتین تاپدین ، دا سندن
جهنم ناامید اولدی ، مبارک
( بئله طوی کیم گؤروب دنیاده قاسم )
( طویی یاسه دؤنن شهزاده قاسم )
در سال ۱۳۴۲ ارکستر آذربایجانی رادیو ایران منحل شد ولی علی سلیمی به آهنگسازی ادامه داد. موسیقی «آیریلیق» براساس شعری از رجب ابراهیمی(فرهاد) محصول این دورهاست که رشید بهبودوو نیز آن را در باکو اجرا کردهاست.
علی سلیمی درباره ترانهٔ آیریلیق میگوید:«درد و غمی که به خاطر جدایی از سرزمین مادری در بین مردم دو سوی ارس دیده میشد، مرا ترغیب میکرد تا ترانهای برای این موضوع بنویسم. زمانی که نه رژیم پهلوی و نه حکومت سوسیالیستی اجازهٔ دیدار از اقوام آن طرف ارس را به ما نمیدادند».
سلیمی در سالِ ۱۳۵۸ به عنوانِ رهبرِ ارکسترِ رادیو و تلویزیونِ مرکزِ تبریز انتخاب و تا زمانِ فوت در این سمت فعالیت کرد. در ضمنِ فعالیت در ارکسترِ تلویزیون، اقدام به تأسیسِ آموزشگاهِ خصوصیِ موسیقی کرد که هنرآموزان بسیاری در آن آموزشگاه به آموختنِ موسیقی پرداختهاند.
در سالِ ۱۳۶۷ شمسی سلیمی به گرفتنِ دکترایِ افتخاریِ موسیقی از طرفِ وزارتِ فرهنگ و ارشاد ایران نایل شد. گفتنی است که دو اثر ماندگارِ او به نامهایِ «آیریلیق» و «سیزه سالام گتیرمیشم» در بسیاری از ممالک ترکزبان به طورِ گستردهای شناخته شده و اجراهایِ گوناگونی از آنها ارائه شدهاست. او سالهای پایانی عمر خود را در تبریز گذراند و تاثیر بهسزایی بر رشد و گسترش موسیقی آذربایجانی گذاشت. تندیس او به عنوان «آهنگساز برجستهٔ شرق» در یونسکو نصب شدهاست.
Nəsimi babamı diri soydular ,
Məgər susdu dili , kəsildi səsi ?
Çox haqq görənlərin , gözün oydular ,
Görünməzmi oldu haqqın cilvəsi !
Hələ köksümdədir « dədəmin sazı» ,
Sözüm dosta mərhəm , düşmana oxdur.
Çağırsam dadıma gələr « eyvazı»
Köməgim , dayağım , el - arxam çoxdur.
Bulud tək kişnrəm , sel tək axaram ,
Dağlarda yolumu səd edə bilməz.
« Şahab» ollam şeytanlara şaxaram ,
Səhəndin heç zaman başı əgilməz.
Zəmanə başımda bostan əksədə ,
Zülmə , həqsizliğa baş əgməmişəm.
Ayağım minkərə daşa dəgsədə ,
Nə büdrəmək , nə yorulmaq bilmişəm.
Türk Şair / Bulut Qaraçorlu ( SƏHƏND )
حاییف بو گون ،تاپدالانیر تورپاغین
یئر آلتی ،قایناغین، آخار سولارین
دنیزین- چایلارین، قاینار بولاغین.
قوینوندا بسلَنیب، واحید -شهریار
فیضولی-نباتی ،اولو بختیار
توکَنمز، ثیروتین، گؤرَر کن ، یادلار
اُودورکی گؤز تیکیب، اَزَلدن بولار.
ای منیم موقددس ،آزربایجانیم
داماریمدا گَزَن، غیرتیم -قانیم
ای منیم تبریزیم-باکیم، شیروانیم...
اُولوم سنه قوربان ،آزربایجانیم.
بیر یانین دایانیب گؤم -گؤی خزره،
بیر یانین ناخجیوان کیمی، گؤزَلَه
ساوالاندا باشین ،دایانیب عرشه
نئجه گووَنمه ییم، سن تک بیر ائله؟َ
دؤیونور قاراباغ غمیندن،اورَک
بو درد دَن،آلیشیب یانمادا، کؤورَک
نه اولار بیرلشه ، یاد دوشن ائلیم
ظفرلی، گونلَری، اؤلمه میش گؤرَک.
نه قدَر ، حسرتله، نغمه لر یازیم؟
اوچوبدو، اورمودان، اؤردَگیم، قازیم
گئت-گئده ،اومورام اویانسین ائللر
داها ایستَمیرم نیسگیلدن، یازیم.
سن ای بابالاردان ،بیزه یادیگار
سنده معنا تاپیر، شرف-ایفتیخار
سنین هر دؤیراندا غمینی چکَن
یاکاموز، سایاغی، مین اؤولادین وار
ُ
اینجا ماردین مرز تورکیه سال 1991 ! ورود دسته جمعی کردها به خاک تورکیه به عنوان پناهنده! اینان همان هایی هستند که مدعی کردستان نو در منطقه ایران و تورکیه میشوند!
عراقیان اخراج شده از عراق
بر اساس یک بیانیه منتشر شده، به تاریخ 10 مه ۱۹۸۰/ 20 اردیبهشت ۱۳۵۹ از سوی عراقیان اخراجی که در مقابل سفارت تونس در تهران متحصن شده بودند، تنها در هفتههای اخیر بیش از ۳۳هزار نفر شامل، بازرگانان، دانشجویان، کارمندان دولت، پزشکان، مهندسان و خانوادههای آنان از عراق اخراج شدهاند. در این بیانیه تاکید شده که برخلاف ادعاهای حکومت عراق اخراج شدگان عراقی بوده و نیاکانشان نیز عراقی بودهاند. دولت عراق افراد اخراجی را خارجیان و مهاجران غیرقانونی نامیده بود.
رقم ۳۳ هزار اخراجی از عراق تنها طی چند ماه ممکن است در ابتدا اغراق آمیز به نظر برسد، ولی خود عراقیها هم کم و بیش این ارقام را تایید کرده بودند. بر اساس گزارش محرمانه سفارت بریتانیا در بغداد، درست یک ماه قبل از تحصن عراقیهای اخراجی در تهران، نعیم حداد عضو شورای فرماندهی و معاون نخست وزیر عراق در پاسخ به خبرنگار واشنگتن پست گفته بود که تا آن زمان پنج هزار نفر از عراق اخراج شدهاند و بیست هزار نفر دیگر هم آماده اخراج هستند.
بر اساس بیانیه، عراقیهای متحصن هنگام اخراج این افراد، اوراق شناسایی، داراییهای نقدی و املاک آنان را مصادره کرده بود، با این همه شماری از این عده موفق به مخفی کردن اوراق شناسایی خود شدهاند که نشانگر تابعیت و ملیت عراقی آنان است
منبع تصاویر;

