سو وعده سینه چونکی دئمیشدیم : - گؤزوم اوسته

سو وعده سینه چونکی دئمیشدیم : - گؤزوم اوسته
تا سو وار ایدی، من وار ایدیم اؤز سؤزوم اوسته
قالسایدی سو قولسوز سورونردیم یوزوم اوسته
بو مشکه دگن اوخ منی مایوس ائله دی چوخ
ائی کاش دگه یدی گؤزومه مشکه دگن اوخ
حسین شانی

افعالی که در فارسی معادل ندارد:

" افعالی که در فارسی معادل ندارد:

سیپقارماق: نوشیدنی را بصورت مکیدن نوشیدن

(این نوع نوشیدن از آدان نزاکت محسوب می شد.)

تامسیماق: نوشیدنی را یک دفعه سر نکشیدن، بلکه جرعه

جرعه و با لذت خاصی نوشیدن.

آغلاماق چشیتلری: انواع گریه کردن:

آغلامسینماق: بغض کردن و چشم ها را تر ساختن.

اینلمک: یواش و بی صدا گریه کردن

سیزلاماق: گریه و زاری کردن

سیتقاماق: با حالت التماس گریه کردن

هیچقیرماق: با صدای گرفته که حاکی از زیاد گریه کردن است،

گریه کردن

هؤنگورلمک: زار زار گریه کردن

زیریلداماق: گریه ای که دیگران خوششان نیاید و یا گریه بچه

گانه و غیر منطقی

اینقالاماق: گریه بچه شیرخوا

زندگینامه قوچاق نبی

زندگینامه قوچاق نبی

زندگینامه قاچاق نبی
قـــاچاق نــــبی " یک شخصیـــت مبــــــارز و ظلم ستـــــیزی بـــود که در دورا حکومت تزارها, مبارزات دهقانی را رهبری میکرد. پدر نبی تهی دستی بود که یک خانواده هفت نفری را سر پرستی میکرد. نبی نیز نزد ثروتمندان و مالکان به چوپانی می پرداخت هنگامی که نبی شانزده ساله بود ارباب، پدرش را زیر کتک می گرفت روزی زیر کتک های ارباب پدرش نیمه جان روی زمین می افتد. نبی به ارباب حمله می کند ولی با شکایت ارباب نبی را دستگیر می کنن.حکومت تزاری او را به اردوی کار اجباری محکوم می کند .نبی از آنجا فرار می کند. و بعد از این که آبها از آسیاب می افتد نبی از غربت باز می گردد پدر و مادر به فکر عروسی وی می افتند که شاید از این راه آرامش از دست رفته را بازیابند و روح عاصی او اندکی آرام گیرد.
نبی» دلداده دختری به اسم « هجر» بود اما پدرهجر مخالف ازدواج انها بود دو دلداده دست در دست هم فرار می کنند ، پدر «هجر» ناچار، به وصلت آنان رضایت می دهد
زندگی، روالی عادی به خود می گیرد و اما وقتی مادرش « گوزل» مورد تهدید امنیه ها قرار می گیرد نبی با آنان در می افتد ، با شجاعتهایش مشهور میشود و به مبارزان فراری می پیوندد
آوازه ی « قاچاق ننی» در ایل و تبار می پیچد و هرجا که ظلم خان ها و اربابان ، دمار از روزگار مردم درمی آورد او یکه تاز میدان می گردد و با حمایتی که وی از ستمدیدگان می نماید مورد حایت مظلومین قرار میگیرد ، و در قلب مردم جای خود را هر روز وسیع و وسیع تر می یابد . دهقانان او را در میان خود می پذیرند و او هر از گاهی را در دهی می ماند و نام و نشان او از حکومتیان مخفی نگاه داشته می شود
همسر وی «هجر» شیرزنی شجاع و شیفته زرم و دیلیری که دور از ایل و تبار به روی زین اسب و دوشادوش قاچاق نبی به مبارزه می پردازد 
امنیه ها و مأموران حکومتی تزار روسیه ،با همدستی مالکین و فئودال ها ، هرجا که خبری از نبی می یابند ، قشون و افرادشان را به دستگیری او راهی می سازند و اما قاچاق نبی چون عقابی سرافراز از خطر می گریزد. در سیر مبارزه ، قاچاق نبی به مبارزی شکست ناپذیر تبدیل می گردد با توطئه ای سازمان یافته «هجر» را دستگیر میکنن تا از این طریق بتوانن نبی را به دام بیندازند نبی به کمک یارانش همسر خود را نجات می دهد
کینه ی خصم ، از نبی آنچنان اوج می گیرد که از هیچ حیله ای برای کشتن وی فرو نمی مانند تا اینکه از مکر و فریب یک زن برای قتل نبی استفاده میکنن. زن مکّارِ"شاه حسین" یکی از یاران نبی را با طلا و جواهرات گول می زند و روزی که نبی میهان آنان است ، او به دروغ مدعی آزار نبی به خود می شود و شاه حسین از این ادعای دروغ چنان می آشوبد که تفنگش را برمی دارد و پنهانی منتظرنبی می ماند . قاچاق بنی که بی خبر از همه جا با خیل یارانش سوی خانه ی رفیق می آمد هدف تفنگ شاه حسین قرار می گیرد و گلوله ها چنان کاری و عمیق بر دلش می نشینند که تنها مجالی می یابد چنین سخن گوید : « ای دوست ، ای نامرد برای چه کشتی مرا؟ من که خاک پای تو بودم ! چرا گذاشتی نامردمان و غداران به آرزوهایشان چنین آسان برسند؟ ... آی هجر ! ای زیباترین سوگلی دیار! کجایی که یارت را کشتند !؟نبی ات را کشتند ! در غربت، آن هم یک رفیق ... ای مردمان ، ای یاران، نبی را کشتند ! نبی را که فدایی ایل و تبار بود و فریادرس بیچارگان ! ... دشمنان هرگز دل این کار را نداشتند ... یک عزیز... یک دوست مرا کشت ! یک ... »
با مرگ "نبی" یارانش به خونخواهی بپا خواسته و" شاه حسین "و زن نابکارش را کشتند و اما نامهای" نبی و هجر" ماندند تا در دلها، زیستنی دگرگونه آغاز کنند .

آنا دیلی

آنا دیلی

بیز واریق وارسا وطن وارایسه دوغما دیلیمیز

اؤیره نیب بیلمه لیدیر اؤز دیلینی ائللریمیز

آنا تک جاندان عزیزدیر آنا تورپاق آنا دیل

حورمتین ساخلا یاشارکن آنالار قدرینی بیل

وطنین کیملیگیدیر وارلیغینین داش تملی

کیملیگین بایراغیدیر هر بالانین دوغما دیلی

آنا دیلدیر بزه ین دویغولارین اویلاغینی

سوسله ین آرزیلاری سئوگی سئوینجین باغینی

بولبول اؤز دوغما دیلیله گوله سویلر سؤزونو

هر گول اؤز رایحه سیله تانیدار اؤز اؤزونو

آنا دیلدیر داشییان لایلالارین جان دادینی

آنا دیلدیر یاشادان ائولادینین اؤز آدینی

آنا دیلدیر ائلینین تاریخی آیدین تانیغی

یوردونون اؤلکه سینین آیناسی سؤنمز چراغی

آنا دیلده آنانین سئوگیسی عطری دادی وار

آنا دیلده وطنین شانلی شرفلی آدی وار

عؤمرومون یولو چنلی- دومانلی

عؤمرومون یولو چنلی- دومانلی
گئده بیلمیرم بو چنلی یولو
یاشاماق منه چوخدان حارامدی
غمله یاشادیم حیاتیم دولو
عؤمرومون یولون قار- بوران آلدی 
اللریم دوندو آیاق یورولدو
ساچلار آغاردی اوره گیم اؤلدو
درد- کدر توتوب ساغیلا - سولو
هر گئجه ایشیم ، آهدی - فغاندی
حسرتدن باغریم بیر پارچا قاندی
سارالیب - سولدوم ، یازیم خزاندی
سولدیرار خزان یاندیرار گولو
بو عؤمور یولو کیم دئییر دوزدو؟!
دؤنیملرینده چوخلارین ازدی
آلدی جانلارین یان - یانا دوزدو
آخ! بو یولون کاش سینسین ال- قولو
عؤمور یولونون سون باشی قیشدی
انیشی آزدی چوخو یوخوشدو
فلک هاخلادی گلدی یئتیشدی 
فلکین گرک بوکولسون بئلی 
باغلانسین اونون گلدیگی یولو

قارقا بیر گون ائدیردی گلشنی سئیر

قارقا بیر گون ائدیردی گلشنی سئیر
گوردو بیر بولبولو قفسده اسیر
اوزونو هی وورور اویان بویانا
بلکه آزاده پر چالوب دولانا
بوشلییوب ایستراحتی چابالیر
ائشیگین عطرینی قفسدن آلیر
باخیر سیملرین آراسیندان
گلیر شوره ، دل یاراسیندان
قارقا عرض ائتدی ای پرنده عشق
ای اولان شاه عشقه بنده عشق
ندی تقصیرون ای وفا کانی
سنی ارباب ائدوبدو زندانی
بو نظافت بو سس بو نوطقو بیان
سنه جانا ، روا دگول زیندان
دیدی بولبول که ای پرنده شوم
اََولیندن بئله اولوب مرسوم
قالا زینداندا عندلیب و هَزار
اولا آزاد کرکس و لشخوار
سن کی سرقتده اولموسان مشهور
قارقاروندان جهانیان منفور
چورگی دسمالیلا جازلورسان
صابینی تاخجادان آلازلورسان
پنیری سفره دن ووروب قاچیسان
گردکان گورجگین قاپوپ اوچوسان
شانسووا چیخسا پاک یا ناپاک
داراشیرسان ، کی سنده یوخ امساک
طینیتون پست و نییتون می شوم
مسلکون مذهبون دگول معلوم
سنی آزاد ائدوب بو چرخ دنی
قفس غمده ساخلیوب دی منی
دوتولان دیللره صفادی دیلیم
لیک اوز باشیما بلادی دیلیم
گئجه گوندوز اسیر زندانم
بودی جورموم کی خوش سخنرانم
هرکسین نوطقو وار فصاحتی وار
قلم آتشینی قدرتی وار
گرک اولسون همیشه زیندانی
چئخا زنداندا عاقیبت جانی
ای کریمی ندور بو طول کلام
مجلسی لنگه وورما ایله تمام

زندگینامه میرزا حسن رشدیه

زندگینامه میرزا حسن رشدیه
میرزا حسن تبریزی متولد ۱۲۳۰ تبریز معروف به رشدیه نخستین موسس مدارس جدید در تبریز و تهران و شناخته شده به عنوان پدر معارف ايران و بنيان گذار آموزش نوين در ايران است.
وی تالیفات متعدد دارد از جمله: وطن دیلی (به ترکی آذربایجانی)، بدایةالتعلیم، نهایةالتعلیم،تاریخ شفاهی، شرعیات ابتدایی، جغرافیای شفاهی و غیره. در زمانی نیز که در تهران بود روزنامه طهران را انتشار می داد
رشدیه را به سبب تاسیس مدارس ابتدایی در ایران، به این نام می خواندند، زیرا در استانبول نام مدارس ابتدایی، رشدی (رشدیه) بود
حاجی میرزا حسن رشدیه با توصیه و مشورت پدرش که از روحانیان بود تصمیم گرفت که به جای رفتن به نجف و خواندن درس طلبگی روانه استانبول و مصر و بیروت گردد و آموزگاری نوین را یاد بگیرد. او به بیروت رفت و در آن جا سبک نوین آموزش الفبا و دروس جدید مانند حساب و هندسه و تاریخ و جغرافیا را آموخت. سپس در تفلیس مشغول به کار شد.هنگام بازگشت ناصرالدین شاه از سفر فرنگ، رشدیه طرح های آموزشی خود را ارائه کرد و شاه او را مامور کرد که به ایران آمده و همین سبک را در شهرهای ایران راه اندازی کند اما سپس از این تصمیم پشیمان شد و راه اندازی مدارس جدید را به وقتی دیگر موکول کرد.
میرزاحسن رشدیه در سال ۱۲۶۸ خورشیدی به زادگاه خود تبریز بازگشت و در مسجدی در محله ششکلان تبریز مدرسه ای به شیوه جدید راه اندازی کرد که به دو زبان فارسی و ترکی آذربایجانی در آن تدریس می شد. تخته سیاهی جلوی شاگردان آویخت و الفبای آسان شده را به سرعت به آنها آموخت، از کتاب های آسان حکایت ها را خواند و نظم و انضباطی را در میان شاگردان حاکم کرد. پس از چندی تابلوی مدرسه رشدیه را بر سر در مکتب خانه ششکلان تبریز آویزان کرد.گروهی از روحانیون آن روز این شیوه نوین آموزشی را که با اصول قدیم آموزش متفاوت بود، برنتافتند و هر روز بر علیه وی شایعاتی درست می کردند. متحجران زنگ مدرسه وی را ناقوس کلیسا می نامیدند و اعلام می کردند که کسانی که فرزند خود را به مدرسه می فرستند کافرند. رشدیه برای آرام کردن اوضاع تصمیم گرفت دیگر از زنگ مدرسه برای صف بستن و... استفاده نکند و به جای آن یکی از دانش آموزان با صدای بلند شعری که از خود او بود می خواند
البته این کار نیز فایده ای نداشت و پس از آن برخی طلاب تحریک شده به مدرسه رشدیه حمله کرده، تابلوی آن را پایین آورده و تخته سیاه آن را آتش زدند و میرزاحسن رشدیه را از مسجد ششکلان بیرون راندند.میرزاحسن رشدیه چندی بعد حیاط مسجد شیخ الاسلام در تبریز را بازسازی کرده و اتاق های آن را سامان داد تا به عنوان کلاس درس از آنها استفاده کند. دوباره مردم به این مدرسه جدید اقبال نیکویی نشان دادند و مدارس سنتی قدیم از رونق افتاد.
ولی وی سرانجام تکفیر شد و فتوای انهدام مدارس جدید صادر شد. به دنبال آن عده ای به مدارس جدید حمله کردند که و شروع به تخریب اموال مدرسه کردند، دانش آموزان را زخمی کردند و حتی چند تن از دانش آموزان نیز در این واقعه کشته شدند. جالب اینجا بود که در هنگام تخریب یکی از این مدارس وی می خندید و می گفت: «این جاهلان نمی دانند که با این اعمال نمی توانند جلو سیل بنیاد کن علم رابگیرند. یقین دارم که از هر آجر این مدرسه، خود مدرسه دیگری بنا خواهد شد. من آن روز را اگر زنده باشم، حتما خواهم دید »این بار دیگر اوضاع بر میرزاحسن چنان تنگ شد که وی از ایران به قفقاز رفت و در همانجا به آموزش پرداخت. وقتی که امین الدوله به والی گری آذربایجان منصوب شد رشدیه را به تبریز فراخواند و دوباره دبستانی در ششکلان تبریز برپا شد. در این دبستان جدید شاگردان مدت طولانی تری را در مدرسه می ماندند و علاوه بر پوشیدن لباس های یک شکل، ناهار نیز به آنها داده می شد.وقتی امین الدوله در سال ۱۲۷۶ به تهران آمد، میرزاحسن خان رشدیه نیز به پشتوانه او به تهران آمده و مدارسی را به نام مدارس رشدیه در تهران بنیانگذاری کرد.«سالی بسر آمد. پایان سال رشدیه جمعی را به مسجد دعوت می کند تا مجلس امتحانی بر پا کند و از حاصل کار سخن بگوید و حمایت دعوت شدگان را جلب کند. در مجلس امتحان «عمق تغیر» آقایان برملا می شود. «با کلنگ نجوی و اشارات» برای «برهم زدن مدرسه» ، «چاه» می کنند. به گفته رشدیه «یکی از آقایان که مقامش عالی تر از لیاقتش است خودداری نتوانست. گفت: اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی شود. آنوقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است. علما که از حرمت افتادند اسلام از رونق می افتد… صلاح مسلمین در این است که از صد شاگرد که در مدرسه درس می خوانند یک دو تا شان ملا و با سواد باشند و سایرین جاهل و تابع و مطیع علما باشند.» میرزا حسن مدیر مدرسه رشدیه پس از آنکه در تبریز برای ایجاد مدارس زحمت کشیده بود به تهران رفت. «فریاد مقدسین بلند شد که آخرالزمان نزدیک شده است که جماعتی بابی و لامذهب می خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آنها یاد بدهند.» شیخ فضل الله نوری در جلسه ای به ناظم الاسلام کرمانی درباره مدارس جدید می گوید: «ناظم الاسلام، ترا به حقیقت اسلام قسم میدهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند؟»

Şehriyar'ım gözüm yaşı sel kimin,

Şehriyar'ım gözüm yaşı sel kimin,
Garip sen mi vetanında el kimin,
Sevdan üreğimde kara yel kimin,
Heç elden özgeye gardaş olar mı?
Haramzadalardan yoldaş olar mı?

Gurt gurtnan dolaşar, itler it inen,
Gurt şikarnan doyar, itler küt inen,
Yanaşmanın goynu dolar pit inen
Heç elden özgeye gardaş olar mı?
Fars, Çin, Urustan yoldaş olar mı?

Oğuz Atam bizi görse neyliyer,
Dövüner dizini helak eyliyer,
Yeğin geyze gelir, gönü göynüyer,
Heç elden özgeye gardaş olar mı?
Yılandan, çiyandan yoldaş olar mı?

Bed-güman değilem Allah kerimdir,
Turan hayalimdir, etim, derimdir,
Böyyük Asya nece olsa benimdir,
Gurt yuvalarına tilki dolar mı?
Ayıdan, Moskof'tan yoldaş olar mı?

Şehriyar'ım, incinmeyin sözüme,
Dost acı danışar dostun özüne
Gah ağlaram, gah vururam dizime
Heç elden özgeye gardaş olar mı?
Hayından, uğrudan yoldaş olar mı?

Şehriyar

گمرک

گمرک

در زمان سلجوقیان ورود برخی کالاها به مملکت قدغن بود و مأمورین مرزی به تاجران می گفتند؛آنلاری قویموروق.(اونلاری قویموروق) تاجران هم کالاهای دیگر را نشان می دادند و به شوخی می گفتند:بونلاردا قویموروق دور؟ کم کم به کالاهای قاچاق "قویموروق" می گفتند که به مرور به"گمرک"تبدیل شد. برخی از پان ها آن را کلمه ای پرتقالی می دانند در حالی که اصلا در زبان پرتقالی حتی کلمه ای شبیه به گمرک یافت نمیشود.

تا گلیریك بیزده بیر آز آنلایاق

تا گلیریك بیزده بیر آز آنلایاق
محضر عرفاندا وورور تك صبیر
یا دئییریك ایشلری سهمانلایاق
مجلس عیاندا وورو تك صبیر
ایسته ییریك بیر ایش آچاق فیل مثل
سؤیله شیریك بیر ایكی ایل لا اقل
تا دئییریك پول وئرین آشسین عمل
اؤلكه ده هر یاندا وورور تك صبیر
یالخی بیزی ائیله مئییب مبتلا
صفحه ی قفقازی توتوب بو بلا
قاخدا ، قازاخدا ، شكیده بر ملا
شیشیه ده شیرواندا وورور تك صبیر
لاكن او یئرلرده گئدیر دورماییر
بیر ائله لایقلی كلك قورماییر
گنجه ده دئییرلرسه وورور،وورماییر
اؤیله كی ، سالیاندا وورورتك صبیر
آندیرا قالمیش نه یامان سسله نیر
سؤز دئمه یه وئرمیر آمان سسله نیر
اوخ آتیلیر ، سانكی كامان سسله نیر
ساحت مئیداندا وورور تك صبیر
هرزه نه شورا و نه مجلس قانیر
نه دوشونور یاخشی،نه ده پیس قانیر
قورخمور، اوتانمیرنه ده بیر هیس قانیر
حجره ده دوكاندا وورور تك صبیر

ایکی شهید مزاری جلفا دمیر کورپوسونده

 

ایکی شهید مزاری جلفا دمیر کورپوسونده
در زمان جنگ جهانی دوم و در حین هجوم نیروهای روسی به مرزهای ایران دو نفر از مرزبانان ایرانی (سید محمد راثی هاشمی، عبدالله شهریاری و ملک محمدی) در مقابل نیروهای مهاجم بر روی این پل مقاومت نموده و از خاک میهنشان دفاع کردند.
شهریور ۱۳۲۰، هنگامی که متفقین تصمیم به اشغال ایران می گیرند، این سه مرزبان وظیفه پاسداری از مرزهای شمالی ایران را در پل فلزی جلفا-نخجوان بر عهده داشته اند. پس از آن که ارتش روس ها برای ورود به خاک ایران به این پل که عملاً تنها و بهترین محل عبور از رود پرخروش ارس در این ناحیه است نزدیک می شوند مقاومت دو روزه این سه دلاور ترک آغاز می گردد. این مرزبانان ایرانی با اشراف به پل، دو روز تمام لشکر روس را زمین گیر می کنند. روس ها نیز که چاره ای جز عبور از همین پل نداشته اند نمی توانستند با توپخانه سنگین به حمله بپردازند و در نهایت نیز با شهادت ژاندارم سرجوخه ملک محمدی،سید محمد راثی هاشمی و عبدالله شهریاری است که توانستند وارد خاک ایران شوند. مقاومت شجاعانه این سه سرباز تحسین نیروهای مهاجم را برمی انگیزد، به طوری که جهت ارج نهادن به این مقاومت‌ها، پیکر این سه مدافع را در محل شهادتشان در کنار خط آهن این پل به خاک سپردند. بر روی سنگ آرامگاه هر سه نوشته شده است ”آرامگاه ژاندارم شهید ...، که در شهریور ماه ۱۳۲۰ در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمین ایستادگی و به شهادت رسیده است.“ بر بالای آرامگاه آنان این بیت شعر نقش بسته است:
هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما / شد جامه سربازی ما هم کفن ما / شادیم ز جانبازی خود در شکم خاک / پاینده و جاوید بماند وطن ما

حاج سليم موذن زاده اردبيلي

حاج سليم موذن زاده اردبيلي

لقب : سلطان الذاکرين

وي که بيش‌تر نوحه‌هايي را به زبان ترکي آذربايجاني سروده، به زبان‌هاي فارسي و عربي نيز تسلط دارد. پدرش شيخ عبدالکريم مؤذن‌زاده اردبيلي نخستين مؤذن راديوي ايران است و برادرش مرحوم رحيم مؤذن‌زاده اردبيلي نيز از مؤذنان اسلامي است.
سليم مؤذن‌زاده در مراسم ختم حيدر علي‌اف رئيس‌جمهور پيشين جمهوري آذربايجان براي اجراي نوحه دعوت شده بود.

بطور متوسط روزانه پنج ساعت از عمر خود را صرف مداحي کرده و بيش از دو هزار عنوان نوار کاست مربوط به برنامه‌هاي او از زمان پيدايش ضبط صوت تاکنون به زبان‌هاي ترکي، فارسي و عربي موجود است.

وي که خود علاوه برحفظ روش‌هاي قديمي، سبک‌هاي جديدي با اصالت فرهنگي را در نوحه خواني و مداحي ابداع نموده، مي‌گويد: صداي من در برابر صداي پدرم مانند قطره‌اي است درمقابل دريا.

موذن زاده در حضور آيت‌الله طباطبايي مفسر تفسير الميزان نيز مداحي داشته‌اند که ايشان از موذن زاده تقاضاي مداحي عربي ميکرده است.
.

گئجه دیر یوخویا گئدیب دیر شهر

گئجه دیر یوخویا گئدیب دیر شهر
بیرجه من اویاغام بیرجه سن اویاق
گوزـ گوزه ال ـ اله آیاق با آیاق
گزیریک شهری دلی لر سایاق

باخما دووارلارا باخما داملارا
اونلارآغیلسیزدیر بئینین یئیه رلر
اونلاردا اوره ک یوخ اونلارداگوزیوخ
گوزـ گوزه آداما هرسوز دئیه رلر

باخ خیابانلارا باخ کوچه لره
ایشیغی قارنینا گورنئجه اوتوب
دویمه قاپیلاری بوراخ گل گئده ک
هامیسی کئفسیزدیراوسگوره ک توتوب

دانیشما سوس "دینمز"یاواشدان یئری
آداملارآییلیب بیزی گوره رلر
ییخیلیب اوله ریک قالیق بو یولدا 
گورجک اولوموزه سویوش وئره رلر

بوردا سئویشمک یوخ سئوگی لر یاساق
بوردا سئوگیلرین تملی پولدور
بورانین اوغلانی بورانین قیزی
بورانین کیشی سی،آروادی دولدور

آتدا بوگئجه دن چاتاق سحره
گوزـ گوزه ال ـ اله آیاق با آیاق
گزیریک شهری دلی لرسایاق
بیرجه من اویاغام بیرجه سن اویاق 
"دینمز"
Gecədir yuxuya gedibdir şəhər
Bircə mən oyağam bircə sən oyaq
Göz gözə əl ələ ayaq ba ayaq
Gəzirik şəhəri dəlilər sayaq

Baxma duvarlara baxma damlara
Onlar ağılsızdır beynin yıyərlər
Onlarda ürək yox onlarda göz yox
Göz gözə adama hər soz dıyərlər

Bax xıyabanlara bax küçalərə
İşığı qarnına gör necə utub
Düymə qapıları burax gəl əedək
Hamısı kefsizdir üskürək tutub

Danışma sus "dinməz"yavaşdan yeri
Adamlar ayılıb bizi gürərlər
Yıxılıb ülərik qallıq bu yolda
Görcək ülümüzə süyüş verərlər

Burda sevişmək yox sevgilər yasaq
Burda sevgilərin təməli puldur
Buranın oğlanı buranın qızı
Buranın kişisi arvadı puldur

Atda bu gecədən çataq səhərə
Göz gözə əl ələ ayaq ba ayaq
Gəzirik şəhəri dəlilər sayaq
Bircə mən oyağam bircə sən oyax
"DİNMƏZ"

قمه زنی

افسانه سر به محمل کوبیدن حضرت زینب(س):

قمه زنان به این روایت دروغ استناد کرده و می‌گویند: اگر قمه‌زنی و سر شکافتن در عاشورا و عزای سیدالشهدا جایز نیست، پس چرا حضرت زینب(س) سرش را به چوب محمل کوفت و سر و صورت خود را آغشته به خون کرد.

اصل ماجرا چنین است که فردی به نام «مسلم جصاص(گچکار)» نقل می‌کند: به هنگامی که در حال بازسازی دروازه اصلی شهر کوفه بوده هیاهویی می‌شنود و به سمت هیاهو حرکت کرده و می‌بیند که اسرای واقعه عاشورا در کجاوه بودند و در این هنگام سر بریده امام حسین(ع) را بالای نیزه بردند که حضرت زینب با مشاهده سر بریده برادر، سر خود را از فرط ناراحتی به چوب محمل می‌کوبد، چنانچه خون از زیر مقنعه‌اش جاری شد و با چشم گریان اشعاری را قرائت کردند.[1]

این مطلب برگرفته شده از کتابی به نام «نورالعین فی مشهد الحسین» است که نویسنده آن مشخص نیست و تنها به ابراهیم بن محمد نیشابوری اسفراینی نسبت داده می‌شود که شخصی اشعری مذهب و شافعی مسلک بود و بسیاری از علما در بی اعتبار بودن آن صحه گذاشته‌اند.

چنانچه محدث بزرگوار مرحوم شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان بیان می‌کند که نسبت سر شکستن به حضرت زینب(س) بعید است، چون ایشان عقیله بنی‌هاشم و صاحب مقام رضا و تسلیم است ، وی سپس با استناد به کتاب‌های معتبر می‌نویسد که اصلاً محمل و هودجی در کار نبود تا آن حضرت سرش را به آن بکوبد.

 
 

وطن

وطن ای قانلی چیچکلن بویانان
قارا تاریخ بویو هی تاپدالانان
بؤلونن مین یئره ، مین پارچالانان
سن بؤلونموش اؤره گیمسن ، وطنیم
کسیلن جوت بیله گیمسن ، وطنیم...

گونومون بیر آنی ، مین ایلدن آغیر
کور بولوتدان آجی گونلردی یاغیر
آی کوراوغلو داها چوخ یاتما ،باغیر
باش،آیاق اودسوز آلوودور ، وطنیم
قارا بایقوشلو کالوودور ، وطنیم ...

کوت پیچاقلار یئنه مئیدان سولاییر
قوروموش باغچادا ایت ، قان یالاییر
بوردا قورد باشلیجا کافتار اولاییر !
بوردا قانقان ، گؤوریر قان وطنیم
»صمد« آخمیش آرازی ، خان وطنیم...

آرازیم ! آغلا سنی سن ، ابدی
دردیمیز ، دونیالاری سیلکه دی
یئنه ده باغرینا آل بیر «صمد» ی
بیزلره قانلی کفندیر ، وطنیم

آنا دیلی

درسه گئدن بیر اوشاق
مکتبه گئتدی قوچاق
هویوخدو بیردن بیره
تب دوشدو گویدن یئره
نه دئدیلر بیلمه دی
بیلنمه دی آب نه دی
قریلدی قول قانادی
ذوقو شوقو قالمادی
بیردن اوشاق نئیله دی
اوجا سسله سؤیله دی
سن نه یامانسان آ یاد
دیلیمی آلانسان آ یاد
سنین دیلین دوزاق دیر
دیلیمی کسن پیچاق دیر
آیدین اولوبدور ائلیم
منیمسه نیر تورک دیلیم
آنا دیلیم عزیز دیر
اینجی دولو دنیز دیر
آنا دیلیم جانیم دیر
منلییم دیر شانیم دیر 
فارسی فارسا گرک دیر
نان دئمه رم چورک دیر
آذربایجان ائلیم دیر
تورکو آنا دیلیم دیر

آنا ديلي

چوخ ایستیرم آنا ديلين دانيشام آزربايجان ائل لرینه قاريشام
اؤز آنا ديليمه من یاد اولموشام ايندي فارسا تانيشام
استعمار مكتبی بئله اؤيره ديب
سني ائله، منی بئله اؤيره ديب
بو میللت کی بئله گدیب یوخویا
من قورخورام اجنبی تور توخويا
بلبل ترانه سين بايقوش اوخويا
طوطی گئديب قارقا غزل خوان اولوب
سئرچه گلیب قيرقی یا سلطان اولوب
عاقلیمیزی نئجه الدن آلديلار
قارداشی قارداش دان آیری سالدیلار
ایل لر بویو دشمن لر ال چالدیلار
گلین گئده ک بيز تاريخ دن درس آلاق
تورک بیرلیگین بیز یئني دن یاراداق

هماي رحمت


علی ، رحمتين هُماسی ؛ نور ، ایشیقلارین زامانی
داهی آسمانا کوءلگه نه سالیب هُمایی- جانی !
كؤنول ، آللاهی ديله‌رسن ، علی وآللاه آيه ‌ـ آيه
قسم آللاها علی يله دئديم : آللاه ، آللاه هانی ؟
ايكی عالم اوزره ، یوخ- یوخ ، ائله محو اولار فناليق
نور - ایشیق دوغان بولاقلار اولا گر علی مكانی !
یاغ ، آماندی ، آنی رحمت بولودو ، همن ، جهنم -
ائله اودلانار آجیقلی کول ائده ر هامی جهانی !
آجي يولچو ، گئت علی‌‌نين قاپی‌سين چال ایسته حاجت
دويورار او داهی خاقان ، اوزوگويله هر گدانی !
علي‌‌ده‌‌ن داها دئیه ر كيم : ای اوغول، بو قاتيليملا
چون اسيرين ، ائت مدارا ، اونا شرح قیل بو قانی !
علي‌‌ده‌‌ن داها ده‌‌ده كيم يئتيره اوغول حسين تك
قیلا عالمه عَلم ، غَم ، شُــــــــهدای- كربلانی !
بو قماردا بیرجه کس وار کی کوءنول قوشو اودوزموش
او اودور ، وفالری یله باشا وورموش امتحانی !
نه دئييم كی تانریدير او، نه دئييم بشر، دئييم نه؟
بئله حئیرانام بو قیبله نئجه مات قیلیب آذانی !
ايكي قانلی گؤزلريم چین او اولان مكانه ترپَن
منه رحمتين نسيمی توزو توتيا ارمغانی
بو ديلَک له كی آلارسان، نه اوركده‌‌ن اودلو سؤزلر
تاپيشيرميشام نسيمه، چاپار ائتميشه‌م صبانی
بو قضا قضاوتین له ، بو مدینه بینوالی
قورو خالقی یوللو قایتار بو شهردن هر بلانی !...
اونون عشقی آتشيمدير ، نئجه سيزلاييم قميش تك
ديلي كسگين «حافظ» آنجاق گؤزه‌‌ل اوخشار هر نوانی
گئجه‌‌لر اميديم ای دوست كی سحرگاهين نسيمی
اويادا تانيش سازيیلا يوخودان بو بينوانی !
گئجه حاق قوشو غريبه سس آچيبدی : شهريار ، سن
گؤزه‌‌ل ، هر غمينده‌‌ن آگاه ائده‌سن او آشنانی !

* - استاد شهریاردان ترجمه

۱۳۸۵
تصریح: ۱۴۰۲

آچدي پاييزدا گوللر

آچدي پاييزدا گوللر

سوزگون باخيشلاري ايله باخسا اوگؤز بويانه
صبرين سؤزو اينان کي گلمز داها عيانه
قورخوم بودور منيمله سنده ياناسان آرتيق
شوق ايله يوکسلن اود ايندي چکير زبانه
عؤمروم ياري اولارکن گنج ليک يئنه قاييتدي
آچدي پاييزدا گوللر يول وئرمه دي خزانه
عشقين سؤزو ايشيقسا چکمک گرک قارانليق
چونکي گونش سئوه ن کس بعضاً دوشر دومانه
چاتدي گؤروش زماني چوخدا يوبانما کؤنلوم
اونسوز داريخما آرتيق گلمه داها فغانه
روحوم اؤنو آنارکن سانکي ديلنچي اولدوم
سنسيز ليگه گتيردي ان ياخشي بير بهانه
سئودالي بولبول اولدوم عشقين باغين دولانديم
داتديم قيزيل گول عطرين باشلاندي خوش ترانه

بهروز ايماني

süzgün baxışlarıila baxsa o göz buyanə 
səbrin sözü inan ki gəlməz daha əyanə 
qorxum budur mənimlə səndə yanasan artıq 
şüqiilə yüksələn od indi çəkir zəbanə 
ömrüm yarı olarkən gənclik yenə qayıtdı 
açidı payızda güllər yol verəmədi xəzanə 
eşqin sözü ışiqsa çəkmək gərək qaranlıq 
çünkü günəş sevən kəs bəzən düşər dumanə 
çatdı görüş zəmanı çoxda yubanma könlüm 
onsuz darıxma artıq gəlmə daha fəğanə 
ruhum onu anarkən sankı dilənçi oldum 
sənsizligə gətirdi ən yaxşı bir bəhanə 
sevdali bülbül oldum eşqin bağın dolandım 
datdım qizil gül ətrin başlandı xoş təranə

behruz imani

خار ایچینده بیتن غنچه گوله منت ائیله‌مم

خار ایچینده بیتن غنچه گوله منت ائیله‌مم
عربی فارسی بیلمم، دیله منت ائیله‌مم
صراط مستقیم اوزره گؤزتلرم راهیمی
ابلیسین تعلیم ائتدیگی بیر یولا منت ائیله‌مم
.
بیر عجاییب درده دوشدوم، هر کس گئدر کارینا
بوگون بولدوم، بوگون یئرم، حق کریمدیر یارینا
دره‌جه طاماهیم یوخدور شو دونیانین وارینا
رزقیمی وئرن خودادیر، قولا منت ائیله‌مم
.
ای نسیمی، جان نسیمی اول غنی مهمان ایکن
یارین شفاعتلر .........احمد مختار ایکن
جمله‌نین رزقینی وئرن اول غنی ستار ایکن
یئر اوزونون خلیفه‌سی خونکارا منت ائیله‌مم 
نسیمی

مار از پونه بدش میاد

مار از پونه بدش میاد !!!!!؟؟؟؟؟؟ حتما تا حالا ضرب المثل مار از پونه بدش میاد جلوی لونش سبز میشه رو شنیدین ولی تا حالا شده به اشکال در مفهوم این ضرب المثل فکر کنید اینکه آیا مار از پونه بدش میاد؟؟؟؟ جواب این سوال منفیه چون مار از پونه بدش نمیاد حتی شاید از هیچ گیاهی بدش نیاد گذشته از این لونه مار توی جاهای خشکه ولی پونه معمولا توی جاهای پر آب رشد میکنه و میدونید که ضرب المثل ها ریشه در زندگی واقعی دارن و از اتفاق های افتاده نشات میگیرن پس دلیل وجود یک چنین ضرب المثلی در فارسی چیه ؟ جواب سوال اینه که این یک ضرب المثل ترجمه شده از ترکی است . در ترکی ضرب المثل ایلانین یپریزدا خوشو گلمز یوواسینین قاباغیندا بیتر وجود داره ، یعنی مار از راسو خوشش نمیاد جلوی لونش پیداش میشه و مار یکی از منابع اصلی غذایی راسو است پس این ضراب المثل کاملا درسته ولی چطور شده که هنگام ترجمه به فارسی دچار این اشتباه فاحش شده ؟ در زبان محاوره ترکی توی بعضی از کلمات جابجایی حرف ر هنگام تلفظ صورت میگیره مثلا ترپاق-تپراق ، کیرپیک-کیپریک ،تبریز-تربیز توی همه این کلمات وجه تشابهی که وجود داره قرار گرفتن دو حرف ر و پ یا ب کنار همه و میدونیم که پ و ب از نظر تلفظ کاملا به هم نزدیکن همین اتفاق در مورد این ضرب المثل ترکی هم اتفاق افتاده یعنی در تلفظ کلمه یاپریز جای رو پ عوض شده و یاپریز (راسو ) به یارپیز ( پونه ) تبدیل شده و ترجمه به فارسی هم بدون توجه به معنا و از تلفظ غیر استاندارد صورت گرفته و نتیجه یک ضرب المثل کاملا اشتباه ولی رایج در فارسی بوده

محرم دیر ، خانیم زینب عزاسی

محرم آیینین هلالی « رحمتلیک سید محمدحسین بهجت تبریزی ( شهریار )».

محرم دیر ، خانیم زینب عزاسی


بیزی سسلر حسینین کربلاسی


یولی باغلی قالیب دشمن الینده


داها زوارینین یوق سس- صداسی


( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )


(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )


چاغیر شاه نجف گلسین هرایه


جهادیله آچاق یول کربلایه


علی نین ذوالفقاری داده چاتسین


حسین قربانلاری گلسین منایه


( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )


(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )


جهاد میدانی دیر، ملت دایانسین


مسلمان خواب غفلتدن اویانسین


اوجالسین نعره الله اکبر


گرک کافر جهنم ایچره یانسین


( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )


(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )


گلیب غیرت گونی ، همت زمانی


اوجالداق باشدا آذربایجانی


گئده ک صدام کافرله جهاده


ییخاق بو بی مروت ائو ییخانی


( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )


(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )


حسین زواری نین قورتاردی صبری


قیراق بو قوردلاری ، کافتاری ، بیری


آچاق یول کربلایه ، کاظمینه


چکک آغوشه او شش گوشه قبری


( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )


(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )


گرک دین اولماسا ، دونیانی آتماق


شرف ،عزتلی بیر دونیا یاراتماق


سعادت دیر حسین قربانلاری تک


شهادتله لقاء اللهه چاتماق


( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )


(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )


مسلمان صف چکیب دعوایه گلسین


چاغیر عباسی تاسوعایه گلسین


قیزی زینب أوزی صاحب عزادیر


چاغیر زهرانی عاشورایه گلسین


( بوگون کرب بلا ویران اولوب دیر )


(حسین أوز قانینا غلطان اولوب دیر )


آنا ! اوغلون شهید اولدی مبارک


شهادتله سعید اولدی ، مبارک


امید جنتین تاپدین ، دا سندن


جهنم ناامید اولدی ، مبارک


( بئله طوی کیم گؤروب دنیاده قاسم )


( طویی یاسه دؤنن شهزاده قاسم )

علی سلیمی


علی سلیمی در سال ۱۳۰۱ در باکو مرکز جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی در خانواده‌ای اردبیلی زاده شد. تا ۱۶ سالگی در آنجا زیست. پس از آن همراه خانواده‌اش به زادگاه پدرش، اردبیل بازگشت. در سال ۱۳۳۲ رهبر ارکستر آذربایجانی رادیو ایران شد و در سال ۱۳۳۸ با همکارش، فاطمه قنادی ازدواج کرد. حاصل ازدواج آنها دو فرزندِ دختر «سئویل» و پسر «یاشار» است.

در سال ۱۳۴۲ ارکستر آذربایجانی رادیو ایران منحل شد ولی علی سلیمی به آهنگ‌سازی ادامه داد. موسیقی «آیریلیق» براساس شعری از رجب ابراهیمی(فرهاد) محصول این دوره‌است که رشید بهبودوو نیز آن را در باکو اجرا کرده‌است.

علی سلیمی درباره ترانهٔ آیریلیق می‌گوید:«درد و غمی که به خاطر جدایی از سرزمین مادری در بین مردم دو سوی ارس دیده می‌شد، مرا ترغیب می‌کرد تا ترانه‌ای برای این موضوع بنویسم. زمانی که نه رژیم پهلوی و نه حکومت سوسیالیستی اجازهٔ دیدار از اقوام آن طرف ارس را به ما نمی‌دادند».

سلیمی در سالِ ۱۳۵۸ به عنوانِ رهبرِ ارکسترِ رادیو و تلویزیونِ مرکزِ تبریز انتخاب و تا زمانِ فوت در این سمت فعالیت کرد. در ضمنِ فعالیت در ارکسترِ تلویزیون، اقدام به تأسیسِ آموزشگاهِ خصوصیِ موسیقی کرد که هنرآموزان بسیاری در آن آموزشگاه به آموختنِ موسیقی پرداخته‌اند.

در سالِ ۱۳۶۷ شمسی سلیمی به گرفتنِ دکترایِ افتخاریِ موسیقی از طرفِ وزارتِ فرهنگ و ارشاد ایران نایل شد. گفتنی است که دو اثر ماندگارِ او به نام‌هایِ «آیریلیق» و «سیزه سالام گتیرمی‌شم» در بسیاری از ممالک ترک‌زبان به طورِ گسترده‌ای شناخته شده و اجراهایِ گوناگونی از آنها ارائه شده‌است. او سال‌های پایانی عمر خود را در تبریز گذراند و تاثیر به‌سزایی بر رشد و گسترش موسیقی آذربایجانی گذاشت. تندیس او به عنوان «آهنگ‌ساز برجستهٔ شرق» در یونسکو نصب شده‌است.

خسته قاسم تیکمه داشی

خسته قاسم تیکمه داشی شاعر، عاشیق، عارف و فیلسوف قرن دوازدهم هجری قمری و دوره افشاریه می‌باشد. وی متولد بتاریخ 1081 هجری در تیکمه داش و در گذشته تیکمه داش از توابع بستان آباد در آذربایجان شرقی می‌باشد. آثار : از آثار خسته قاسم می توان به « دورما گَل » و « دونیانین » اشاره کرد مدفن: مقبره خسته قاسم در بستان آباد در آذربایجان شرقی واقع شده است. این مقبره در تیکمه داش واقع در 80 کیلومتری تبریز شامل یک ورودی و گنبدخانه‌ای هشت ضلعی است. چرخی فلک منله یامان باشلادی نه چوخوموش آهی زاری دونیانین باغبان اولدوم گیردیم دونیا باغینا حئیف کی یوخوموش باری دونیانین * ازلدن دوست ائتدی منی قاندیردی یالان ساتدی اوره گیمی یاندیردی درد منی چولقادی بوش دولاندیردی هئچ یوخویموش اعتباری دونیانین * خسته قاسم دئییر اوزوم گولمه دی حکیم لقمان درده درمکان بیلمه دی گؤزومون یاشینی کیمسه سیلمه دی تؤکولدو باشیما ناری دونیانین

Nəsimi babamı diri soydular

Nəsimi babamı diri soydular ,
Məgər susdu dili , kəsildi səsi ?
Çox haqq görənlərin , gözün oydular ,
Görünməzmi oldu haqqın cilvəsi !

Hələ köksümdədir « dədəmin sazı» ,
Sözüm dosta mərhəm , düşmana oxdur.
Çağırsam dadıma gələr « eyvazı»
Köməgim , dayağım , el - arxam çoxdur.

Bulud tək kişnrəm , sel tək axaram ,
Dağlarda yolumu səd edə bilməz.
« Şahab» ollam şeytanlara şaxaram ,
Səhəndin heç zaman başı əgilməz.

Zəmanə başımda bostan əksədə ,
Zülmə , həqsizliğa baş əgməmişəm.
Ayağım minkərə daşa dəgsədə ,
Nə büdrəmək , nə yorulmaq bilmişəm.

Türk Şair / Bulut Qaraçorlu ( SƏHƏND )

آزربایجان

آزربایجان، سن ایگیدلر یوردوسان

حاییف بو گون ،تاپدالانیر تورپاغین

یئر آلتی ،قایناغین، آخار سولارین

دنیزین- چایلارین، قاینار بولاغین.

قوینوندا بسلَنیب، واحید -شهریار

فیضولی-نباتی ،اولو بختیار

توکَنمز، ثیروتین، گؤرَر کن ، یادلار

اُودورکی گؤز تیکیب، اَزَلدن بولار.

ای منیم موقددس ،آزربایجانیم

داماریمدا گَزَن، غیرتیم -قانیم

ای منیم تبریزیم-باکیم، شیروانیم...

اُولوم سنه قوربان ،آزربایجانیم.

بیر یانین دایانیب گؤم -گؤی خزره،

بیر یانین ناخجیوان کیمی، گؤزَلَه

ساوالاندا باشین ،دایانیب عرشه

نئجه گووَنمه ییم، سن تک بیر ائله؟َ

دؤیونور قاراباغ غمیندن،اورَک

بو درد دَن،آلیشیب یانمادا، کؤورَک

نه اولار بیرلشه ، یاد دوشن ائلیم

ظفرلی، گونلَری، اؤلمه میش گؤرَک.

نه قدَر ، حسرتله، نغمه لر یازیم؟

اوچوبدو، اورمودان، اؤردَگیم، قازیم

گئت-گئده ،اومورام اویانسین ائللر

داها ایستَمیرم نیسگیلدن، یازیم.

سن ای بابالاردان ،بیزه یادیگار

سنده معنا تاپیر، شرف-ایفتیخار

سنین هر دؤیراندا غمینی چکَن

یاکاموز، سایاغی، مین اؤولادین وار
ُ

مهاجرین کرد

صادق زیبا کلام: حکومت شاه ۳۰۰ هزار کُرد عراقی را در ایران اسکان داد
کیسینجر، مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت نیسکون به ریچارد هلمز، سفیر آمریکا در تهران:
طی سال های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ شاه بصورت سختگیرانه ای مفاد معاهده ی الجزایر در خصوص کردها را اجرا و عملی کرد. وی گروههای آواره کُرد را در گروه های چند ده و چند صد نفری در مناطق عمدتاً غیر کُردنشین ایران اسکان داد و ساواک و دیگر نیروهای امنیتی به شدت مانع از هر گونه فعالیت و تحرک پیشمرگان و کادر رهبری سیاسی حزب در ایران می شدند. اما وقوع انقلاب اسلامی و در فاصله بسیار کوتاهی وقوع ناآرامی ها در کردستان ایران تبدیل به بهانه ای شد تا اعضای قیاده موقت (کادر رهبری جانشین ملامصطفی بارزانی) از شورای انقلاب بخواهند تا با مسلح شدن و سازماندهی مجدد آنها جهت آرام کردن شمال غرب و غرب ایران موافقت کند.
صادق زیبا کلام استاد دانشگاه تهران و از نظریه پردازان شهیر گروههای نزدیک به اکبر هاشمی رفنسجانی در مقاله ای در سایت “خبرآنلاین” اعلام کرده است که حکومت شاه بیش از ۳۰۰ هزار نفر از اکراد عراقی را در ایران (بخصوص آزربایجان غربی) اسکان داده است .
در بخشی ار مقاله صادق زیبا کلام آمده است”در سال ۱۳۵۴ که توافق معروف به الجزایر میان رژیم شاه و صدام حسین منعقد گردید و حالت آتش بس میان تهران و بغداد ایجاد شد، رژیم شاه از حمایت های کردهای عراق علیه صدام دست کشید و متقابلا صدام هم به حمایت از مخالفین رژیم شاه پایان داد. نزدیک به ۳۰۰۰۰۰ تن از کردهای عراقی ظرف یکی دو سال به ایران پناهنده شدند. رژیم شاه آنها را در کردان کرج و سایر شهرهای کشورجا داد. این ۳۰۰۰۰۰ کرد ظرف ۳۰ سال بعدی در ایران زندگی کردند. در ایران به مدرسه رفتند، به دانشگاه رفتند، ازدواج کردند و ایرانی شدند.”
این سخنان در حالی ایراد می شود در در طول حکومت جمهوری اسلامی نیز همزمان با جنگ اکراد با صدام حسین صدها هزار کرد عراقی و بارزانی در استان آزربایجان غربی اسکان داده شده اند .
اسناد معتبر تبعید کورد های عراق به آذربایجان ایران طبق معاهده الجزایر از سال 1974 به بعد
این عکس ها که توسط خود کورد ها در فضای مجازی منتشر شده

 منبععکس های مهاجرین کرد:
http://kurdistan.photoshelter.com/…/Ch…/G0000lR9BBL30ro4/5/5
http://kurdistan.photoshelter.com/…/Ch…/G0000lR9BBL30ro4/5/5

مهاجران کرد

اینجا ماردین مرز تورکیه سال 1991 ! ورود دسته جمعی کردها به خاک تورکیه به عنوان پناهنده! اینان همان هایی هستند که مدعی کردستان نو در منطقه ایران و تورکیه میشوند!
عراقیان اخراج‌ شده از عراق
بر اساس یک بیانیه منتشر شده، به تاریخ 10 مه ۱۹۸۰/ 20 اردیبهشت ۱۳۵۹ از سوی عراقیان اخراجی که در مقابل سفارت تونس در تهران متحصن شده بودند، تنها در هفته‌های اخیر بیش از ۳۳هزار نفر شامل، بازرگانان، دانشجویان، کارمندان دولت، پزشکان، مهندسان و خانواده‌های آنان از عراق اخراج شده‌اند. در این بیانیه تاکید شده که برخلاف ادعاهای حکومت عراق اخراج شدگان عراقی بوده و نیاکانشان نیز عراقی بوده‌اند. دولت عراق افراد اخراجی را خارجیان و مهاجران غیرقانونی نامیده بود.
رقم ۳۳ هزار اخراجی از عراق تنها طی چند ماه ممکن است در ابتدا اغراق آمیز به نظر برسد، ولی خود عراقی‌ها هم کم و بیش این ارقام را تایید کرده بودند. بر اساس گزارش محرمانه سفارت بریتانیا در بغداد، درست یک ماه قبل از تحصن عراقی‌های اخراجی در تهران، نعیم حداد عضو شورای فرماندهی و معاون نخست وزیر عراق در پاسخ به خبرنگار واشنگتن پست گفته بود که تا آن زمان پنج هزار نفر از عراق اخراج شده‌اند و بیست هزار نفر دیگر هم آماده اخراج هستند.
بر اساس بیانیه، عراقی‌های متحصن هنگام اخراج این افراد، اوراق شناسایی، دارایی‌های نقدی و املاک آنان را مصادره کرده بود، با این همه شماری از این عده موفق به مخفی کردن اوراق شناسایی خود شده‌اند که نشانگر تابعیت و ملیت عراقی آنان است
منبع تصاویر;

http://kurdistan.photoshelter.com

تورك ها ، پيشگامان سنجش زمان و تقويم هاي توركي

مبداء سنجش زمان و تقسيم‌بندي آن به طور دقيق مشخص نيست ولي بنا به عقيده ي دانشمندان و پژوهشگران از زماني كه تمدن شروع گشته ، تقويم نيز آغاز شده است. بر اساس آثار و مداركي كه تا به امروز به دست آمده "پروتو-تورك"ها پيشگامان امر سنجش و تقسيم بندي زمان بوده اند. سومرها (اجداد توركان) اولين كساني بودند كه به اهميت زمان واقف گشته و براي آن تقسيم بندي هاي خاصي در نظر گرفتند كه تا به امروز در سرتاسر جهان بكار برده مي شود.
با استنباط به تبلت ها (لوحه ها) ، مجسمه ها و ديگر اشياي بدست آمده از تمدن سومر مي توان دريافت كه آنان در علم نجوم بي نظير بوده و بر اساس وضعيت هاي نجومي و با كمترين خطاي ممكن زمان را به واحد هاي مختلفي تقسيم‌بندي كرده و به سنجش آن پرداخته اند.
البته شايد بتوان ابراز داشت تمدن درخشان "ارتته" (آراتتا) كه آنان نيز از اجداد تركان امروزي به شمار مي روند و در همسايگي تمدن سومر بوده اند (واقع در آذربايجان و ما بين درياچه اورميه و درياچه وان) و به لحاظ نژادي با آنان قرابت داشتند نيز در پيشگامي امر سنجش و تقسيم بندي زمان شريك سومرها بوده اند.
چنانچه در نوشته هاي پروفسور زهتابي ، پروفسور لئو اوپنهايم ، كريمر ، كامر و بسياري ديگر از مورخان و پژوهشگران و با توجه به افسانه هاي سومري از جمله افسانه ي «انمركر شاهِ دولت-شهر اوروك و فرمانرواي ارتته» و افسانه هاي «لوكال باندا» و «كوه هوروم» ، فرمانروايان دولت-شهر سومري اوروك همواره به سرزمين ارتته با منابع سرشارش و نيز به استادكاران و صنعتگران ماهرش چشم دوخته بودند و جداي از اينكه تمدن سومر به لحاظ علم و دانش در زمان خود بي همتا بوده ولي در موارد بسياري خود را نيازمند دانش و تكنولوژي مردمان ارتته مي‌ديده اند.
از جمله خدماتي كه سومرها در ارتباط با زمان به بشر عرضه داشته اند مي توان به موارد زير اشاره كرد :

1. تقسيم شبانه روز به 24 ساعت
2. تقسيم هر ساعت به 60 دقيقه
3. تقسيم هر دقيقه به 60 ثانيه
4. تقسيم هر سال به 12 ماه
5. تقسيم هر ماه به 30 روز

نكته ي بسيار جالب درباره ي تقسيم بندي هاي سومرها اين است كه همگي آنها مضربي از عدد 6 هستند.
نام ماه هاي ايلامي (از ديگر اقوام ترك) و احتمالاً سومري چنين بوده است :

1. حادوكانناس / 2. تورمور / 3. ساكورشيس / 4. كارمابداس / 5. تورناب شيش / 6. قارباسيس / 7. باگياتيس / 8. مارقاس ناس / 9. حاسياتياس / 10. حاناماكاس / 11. ساميماس / 12. ميكانناس

تقويم سومرها از اعتدال بهاري يعني روز اول بهار و عيد يئني گون (ارگه‌نه‌قون / اوغوز) (نوروز) آغاز مي شده كه بعد ها همين عيد به فرهنگ ديگر ملل و اقوام نيز رسوخ يافته است. قبل از تورك‌ها اين عيد در فرهنگ هيچ قوم و ملتي وجود نداشته است. همچنين ايلاميان نيز اول هر سال يعني اين عيد و آغاز نيمه ي دوم سال را جشن مي‌گرفته اند.

تقويم هاي توركي :
تورك ها در بازه هاي زماني و موقعيت هاي مكاني مختلف تقويم هاي مختلفي به كار برده اند كه از ميان آنها مي توان به اسكي تورك چاغ‌ساياري (تقويم تركي باستان) ، تقويم ختايي ، 12 حئيوانلي چاغ‌سايار (تقويم 12 گانه حيوانات) اشاره كرد.

تقويم توركي باستان :
مبداء اين تقويم توركي به صورت دقيق مشخص نمي باشد. ولي نوشته‌هايي در اين باره وجود دارد كه نيازمند پژوهش بيشتر مي‌باشند.

تقويم ختايي :
در تركستان باستان و در سرزمين چين امروزي توركان ختايي تقويم خاصي به كار مي بردند كه هر سال آن 365 روز و 7 گاه و 40.16 فنگ مي باشد. سال ختايي از نيمه ي برج دلو (بهمن) يعني روز 46-ام زمستان شروع مي شود. در اين تقويم فصل بهار از روز 46-ام فصل زمستان تقويم هاي ديگر و فصل تابستان نيز از 46-ام فصل بهار ساير تقويم ها آغاز مي گردد. بقيه ي فصول نيز به همين منوال مي باشند.
همچنين در اين گاه شمار هر شبانه روز به 12 قسمت به نام «چاغ / چاغا» تقسيم مي شود كه به حساب امروزي برابر با 2 ساعت است و هر يك را به اسم حيواني خاص (همان حيوانات تقويم 12گانه) مي نامند. هر چاغ نيز به 8 قسمت 15 دقيقه اي به نام  «گاه / كهنا» تقسيم مي گردد. از طرفي نيز هر شبانه روز به 10000 قسمت تقسيم مي شود كه «فنگ / فنگا» خوانده مي شود و هر يك برابر با 8.64 ثانيه است.
گفتني است اين تقويم با ديدن ستارگان خاصي در ارتباط است.

12 حئيوانلي چاغ‌سايار (تقويم 12 گانه حيوانات) :
اين تقويم از مهمترين تقويم هاي توركان به شمار مي رود كه علاوه بر خود توركان در گستره ي وسيعي ميان ملل و اقوام مختلف از جمله تمام زرد پوستان بخصوص چينيان و مغولان ، آسياي مركزي و شرقي ، جنوب و جنوب شرقي هند و ... كاربرد داشته و دارد. اين تقويم در دوران سلجوقيان به صورت غير رسمي در منطقه ايران امروزي متداول بوده است (البته برخي تداول آن در منطقه ايران امروزي را قبل از سلجوقيان مي دانند.) ولي بعد از حمله ي مغول ها و پس از اينكه «خواجه نصيرالدين طوسي» آن را در مراغه بررسي نمود و در اثر خود به نام «زيج ايلخاني» به آن رسميت بخشيد به عنوان تقويم رسمي كشور مورد استفاده قرار گرفت. در خصوص وجه تسميه اين سالها "كاشغري" (ماحميد كاشغرلي) در "ديوان الغات الترك" داستاني را نقل مي كند كه خلاصه ي آن بدين شرح است :

"يكي از پادشاهان ترك پس از اشتباهي كه در ثبت تاريخ يكي از جنگ ها بوجود آمد بر آن شد براي ثبت تاريخ جنگ ها و ساير حوادث همانند ماه هاي 12 گانه ، دوره ي 12 گانه ي سالها را نيز تنظيم كند. پس از كش و قوس هاي فراوان و رد پيشنهاد بسياري از درباريان و عالمان مبني بر استفاده از صور فلكي ، در مراسم شكاري كه در دشت «ايلا» ترتيب داده شده بود حيوانات وحشي را در حوالي رود «ايلا» در تنگنا قرار داد. وقتي كه شروع به صيد و شكار كرد 12 گروه از آنها به ترتيبي كه در ادامه بدان اشاره خواهد شد از آب رود ايلا گذشتند. بدين صورت از آن پس اين 12 گونه حيوان در تنظيم دوره‌ي سال هاي تقويم مورد استفاده قرار گرفتند."

اين داستان جنبه ي اساطيري داشته  و اهميت اين حيوانات را در فرهنگ اساطير كهن تركان نشان مي دهد البته بعد ها با گسترش اين تقويم در سرزمين هاي ديگر اين حيوانات در فرهنگ ساير ملل و اقوام نيز اهميت يافت.
 2 كتبيه از كتيبه هاي "اورخون" يعني "گول تيگين" و "بيلگه قاغان" اولين متون توركي مي باشند كه به سالهاي حيوانات به عنوان تقويم تاريخ توركان اشاره كرده اند. علاوه بر آغاز فصل بهار يعني عيد يئني‌گون (نوروز) اين تقويم توركان مبدا ديگري نيز داشته كه از 15 بهمن آغاز مي شده است. بعد ها اين تقويم بر اساس هجري قمري و شمسي و ميلادي نيز تنظيم شد.
نكته ي قابل ذكر ديگر اين است كه "ابوريحان بيرني" و "رشيد الدين فضل الله" نيز در آثار خود به اين تقويم توركان اشاره كرده اند. همچنين جهانگرد مشهور اهل ونيز ، "ماركوپولو" در قرن 7 هجري پس از 20 سال زندگي در چين در سفرنامه ي خود مي نويسد: "در خان باليق (نام قديمي و توركي شهر پكن به معناي پايتخت) بيش از 5000 منجم و فالگير مسلمان ، مسيحي و ختايي وجود دارد و قابل ذكر است كه تورك ها بخصوص تاتارها دور 12 گانه‌ي سالها را تنظيم كرده اند كه در آن هر سال را به اسم حيواني مي خوانند و پس از اتمام يك دوره ، دوره ي ديگر به صورت گردشي ادامه پيدا مي‌كند."
قابل ذكر است در گذشته مردم بر اساس خلق و خو و رفتار و كردار هر حيوان در مورد آن سال تفأل و اعتقادات خاصي داشته اند.
در تقويم هاي توركي هر يك از 12 سال دور 12 گانه به نام حيواني خاص است. هر سال نيز به 12 ماه تقسيم مي شود كه دوباره به نام همان حيوانات خوانده مي شوند. هر روز نيز 12 چاغ است كه همانطور كه گفته شد باز به نام همان 12 حيوان نامگذاري شده اند. اين 12 حيوان به شرح زير است:

1.  سيچان (سيچقان) - موش / 2. اؤكوز (اود ، اينك) – گاو / 3. بارس (قافلان) - پلنگ / 4. دووشان (تاووشقان) - خرگوش / 5. ناققا (ناك ، لوي) - نهنگ / 6. ايلان - مار / 7. آت (يونت) - اسب / 8. قويون (قوي) - گوسفند / 9. پيچي (بيچي) - ميمون / 9. تويوق (توخاقوي) - مرغ / 11. ايت - سگ / 12. دونقوز (تونقوز) - خوك

نكته ي بسيار مهم درباره ي اين تقويم‌ها اين است كه در موارد بسياري جنبه هاي مشتركي با هم داشته يا در هم ادغام گشته اند.
در مورد نام ماه ها و روزهاي هفته بايد گفت كه در بازه هاي زماني و موقعيت هاي مكاني مختلف نام هاي مختلفي بكار برده شده است. در اينجا نام هايي كه مختص منطقه ي آذربايجان بوده و تداول بسياري داشته است ، آورده مي شود.

ماه ها :
1. قوچ - آغلار گولر (فروردين) / 2.  بوغا - گولن آي (ارديبهشت) / 3. ائكيزلر - قيزاران آي (خرداد) / 4. يئنگج - قورا پيشيرن (تير) / 5. آسلان - قويروق دوغان (مرداد) / 6. باشاق - زومار آيي (شهريور) / 7. اؤلچن - خزل آيي (مهر) /  8. چايان - قيروو آيي (آبان) / 9. اوخ آتان - آذر (آذر) / 10. اوغلاق - چيلله (دي) / 11. قووا - دوندوران آي (بهمن) / 12. باليقلار - بايرام آيي (اسفند)

روزهاي هفته :
1. يئل گونو - يئللي گون (شنبه) / 2. گون گونو - سود گونو (يكشنبه) / 3. آي گونو - دوز گونو (دوشنبه) / 4. يئر گونو - آرا گون (سه شنبه) / 6. گؤي گونو - اود گونو (چهارشنبه) / 6. سو گونو - سو گونو (پنجشنبه) / 7. ائل گونو - آيني گون (جمعه)

فصول :
1. ياز ، يازين ، آچار (بهار) / 2. ياي ، يايخان ، دولار (تابستان) / 3. گوز ، پاييز ، سولار (پاييز) / 4. قيش ، دونار (زمستان)

منابع:
ايران توركلرينين اسكي تاريخي (پروفسور محمدتقي زهتابي)  /  دونيا تقويم لري و تورك تقويمي (بهرام اسدي)  /  ديوان الغات الترك (محمود كاشغري)  /  سه سنگياد باستاني (دكتر محمدزاده صديق) / سالنامه فارسي توشقان ئيل (دكتر اسماعيل مصباح)  /  گاهشماري ايران (احمد بيرشك)  /  نشريه ياشايش شماره 188 ( مقاله نوشته شده توسط يئكنلي)  /  ماهنامه بايرام شماره 32 و 33  /  تحقيقات شخصي ديگر


      

بانوي اول جهان تورك "ربيعه قدير" !

بانوي اول جهان تورك "ربيعه قدير" !
ميلاد سابوتاي اورمولو



" 40 سال به دنبال رهبر بودم ، كسي پيدا نشد ، خودم رهبري را بر عهده گرفتم. " اينها بخشي از سخنان مادر اويغور در گفتگو با روزنامه حريت تركيه است.
"ربيعه قدير" در 21 ژانويه 1947 در شهر آلتاي جمهوري خودمختار اويغورستان (ايالت سين كيانگ چين) در خانواده اي فقير چشم به جهان گشود. تحصيلات خود را تا مقطع دبيرستان درهمين شهر گذراند. پس از ازدواج با همسر خود  در 18 سالگي ، به شهر آغ‌سو مهاجرت نمودند. در 27 سالگي از همسرش كه مدير بانك بود جدا شد تا به سبب فعاليتهايش آسيبي متوجه وي نگردد. همزمان با انقلاب مدني در چين به تجارت لباس مشغول بود. پس از طلاق از همسرش مستقلا به همراه 6 فرزندش ، تجارت خود در زمينه لباس و صنعت نساجي را توسعه بخشيد و چندي بعد صاحب دو مغازه در شهر اورومچي مركز اويغورستان گرديد.
در سال 1978 با سيديك روزي (صديق) ، مجاهد اويغور كه شخصي عالم و شاعر بود ازدواج كرد. به گفته ي خودش فعاليت سياسي را از 13 سالگي آغاز نمود ولي پس از ازدواج با همسر دومش به شدت تحت تاثير عقايد او قرار گرفته و حيات جديدي براي وي آغاز شد.
حاصل ازدواج دومش 3 فرزند بود ، همچنين 2 كودك ديگر را نيز به فرزندي گرفت.
در سال 1985 محدوده تجارت وي بسيار گسترده شد ، در كار و تجارت بسيار پيشرفت كرد ، با گسترش كارو تجارتش تعداد زيادي از مردم اويغور را در تشكيلات كاري اش مشغول به كار كرد و همچنين باعث افزايش سواد و آگاهي آنان شد.
ربيعه قدير از سال 1990 فعاليت سياسي خود را علني نمود. او براي زنان اويغور مراكز كار تشكيل داد تا روي پاي خود بايستند ، در اورومچي بازارهايي تحت عنوان "مركز ربيعه" تاسيس كرد كه توسط زنان اويغور اداره مي شد. همچنين در زمان وقوع بلاياي طبيعي ، پيش از كمك رساني دولت ، كاميون هاي مملو از كمك هاي خود را روانه منطقه مي كرد.
در سال 1992 رئيس اتاق بازرگاني "شين جيانگ" و عضو "كنگره ملي خلق" گرديد. در ادامه فعاليت هاي خود حامي سرسخت حقوق زنان شد و در سال 1995 به عنوان نماينده چين در "كنفرانس جهاني زنان" سازمان ملل متحد شركت و سخنراني نمود.
 در سال 1997 در راستاي فعاليت هاي خود در زمينه تجارت و حقوق زنان ، براي ارتقاع حقوق زنان و بهبود وضعيت اقتصادي زنان اويغور "جنبش هزار مادر" را تاسيس نمود.
فعاليت هاي مثبت وي و پيشرفت روزافزون او باعث گرديد از طرف حكومت چين به عنوان شهروند نمونه انتخاب گردد.
همچنين در سال 1997 در يك سخنراني كنگره خلق چين از سياست هاي اتنيكي دولت چين در استان سين كيانگ به شدت انتفاد نمود كه باعث اخراج وي از كنگره خلق و محروميت از تمامي مناصب دولتي گرديد.
با پيشرفت روزافزون در كار و تجارت ، او به پنجمين شخص پولدار چين تبديل گرديد و القاب "زن ميليونر" و "ميليونر سين كيانگ" را از آن خود نمود.
آگوست 1999 دولت چين او را كه ميخواست با نماينده كنگره آمريكا ديدار كند دستگير نمود و به دليل عدم محكوم نمودن اظهارات شوهر تبعيدي اش و شهادت به كشتار مردم در شهر قولجا در سال 1997 به اتهام افشاي اطلاعات محرمانه و جاسوسي به 8 سال زندان محكوم گرديد و طي دوران حبس دولت مركزي تمام اموال و دارايي ميلياردي او را ضبط نمود. پس از اين جريان تصاويرش به صفحه اول روزنامه هايي همچون وال استريت ژورنال ، واشنگتن پست ، نيويورك تايمز و ... راه يافت. رفتار خوب و شايسته او در زندان بسيار مورد توجه بود. سرانجام با افزايش فشارهاي بين المللي در سال 2005 آزاد گرديد.
پس از آزادي با خروج از چين به همسر تبعيدي خود پيوست و هم اكنون در واشنگتن ايالات متحده ساكن است. با اين وجود او خود را فرزند واقعي اويغور مي داند واز قبول هر شهروندي و تابعيت ديگري جز اويغوري امتناع ميكند.
ربيعه قدير در سال ۲۰۰۴ به خاطر فعاليت در زمينه حقوق بشر جايزه بنياد حقوق بشر رافتو نروژ (Thorolf Rafto Memorial Prize) را دريافت نمود. همچنين در نوامبر 2006 به عنوان رئييس كنگره جهاني اويغور (نهاد بين المللي مدافع حقوق اويغورها  - WUC) واقع در مونيخ آلمان انتخاب گرديد.
در سال 2007 كتابي تحت عنوان "ايده آليست بزرگ" (Die Himmelsstürmerin) در مورد زندگي و مديريت و او توسط  نويسنده آلماني ، الكساندرا كاوليس نوشته شد.
او بارها در مصاحبه هاي خود بر روند صلح آميز فعاليت ها و مبارزات تشكيلات هاي اويغور تاكيد كرده و صداي حق خواهي ملت اويغور را به گوش جهانيان رسانده است.
در درگيري هايي كه سال 2009 به دليل كشته شدن 2 شهروند اويغور بين حكومت چين و ملت اويغور صورت گرفت ، از كشته شدن بيش از 1000 اويغور توسط حكومت چين خبر داد و البته علي رغم تاكيد بر فعاليت مسالمت آميز و صلح جويانه وي ، دولت چين او را به دامن زدن به اين درگيري ها متهم مي سازد.
او در حال حاضر بزرگترين رهبر توركان مسلمان اويغور به شمار مي رود و علاوه بر رياست كنگره اويغورهاي جهان ، رياست انجمن اويغور-آمريكا رانيز بر عهده دارد.
خانم قدير در واشنگتن يك خيابان بالاتر از كاخ سفيد ، در طبقه ي دوم يك ساختمان 13 طبقه ساكن است و براي امور خود دو مترجم دارد.
از مجموع 11 فرزندش ، عالم (34) و آبليكيم (37) هنوز در چين زنداني هستند. عبدالقادر (49) ديگر فرزندش در چين به تجارت مشغول است. ديگر فرزندانش كه در چين هستند يعني روشن (42) و عادل (38) معلم فيزيك و كارمند بانك هستند. همچنين 5 فرزند ديگرش در ايالات متحده بسر ميبرند كه مصطفي (29) دانشجوي پزشكي ، ككينوس (23) دانشجوي فلسفه ، عاليده (31) دانشجوي معماري و راحله (40) نيز مدير يك نشريه است. دختر ديگرش خان زهره (32) نيز بيكار است. يك فرزند ديگرش نيز در استراليا ساكن است.
اينها خلاصه اي از زندگي پر فراز و نشيب بانوييست كه القاب و عناوين "مادر اويغور" ، "زن ميليونر" ، "ميليونر اويغورستان" و "رهبر اويغور" را از آن خود كرد. بديهي است كه نميتوان 66 سال زندگي دراماتيك و تلاشهاي بي پايان او را در نوشته اي كوتاه منعكس نمود ، ولي براي شناخت عظمت اين بانوي تورك كفايت ميكند.
آنچه در مورد ربيعه قدير مورد توجه است ايمان اوست ؛ او به هدفش ايمان دارد ، به توانايي خود و مردم اويغور نيز ايمان دارد.
همين ايمان اوست كه از او زني باصلابت و خستگي ناپذير ميسازد و او را به درجات عالي ميرساند.
عقايد و اهدافش  نه در شعار ها و گزافه گويي ها ، بلكه در اعمالش تجلي مي يابد ، عمل او مساوي با عقيده و هدف اوست ! وقتي چيزي را بخواهد ، خواهد شد ، هيچ شك و ترديدي به هدفش ندارد و به توانايي هايش ايمان دارد ، همين باعث ميشود كه دختر يك خانواده فقير تبديل به پنجمين شخص پولدار كشور يك ميليارد و سيصد ميليون نفري چين گردد. براي هدفش برنامه دارد و بي وقفه و مصمم تلاش ميكند. پشت اين چهره مهربان و لبخند هميشگي روحي مصمم و با صلابت دارد.
ملت تورك اويغور براي او همه چيز است و حاضر است براي ملت خود و اويغورستان جانش را فدا كند. در جواب اينكه چقدر از آن ثروت ميلياردي برايش باقي مانده ؟! محكم ميگويد : هيچ ! يعني اينكه برايش مهم نيست و در راه آرمان هاي ملت اويغور حاضر است هستي اش را بدهد و در جواب اتهام دولت چين مبني بر جاسوسي براي آمريكا ميگويد: براي رهايي ملت اويغور مي جنگم. به دنبال چيز ديگري نيستم!
مساله بسيار مورد توجه در مورد ربيعه ، اعتقادش به توانايي زنان و تلاش براي احقاق حقوق آنان است ؛ تبعيض ، فقر ، ظلم و عقايد مسموم نتوانسته او را از اين حقيقت كه "زن مي تواند" دور كند. اهميت دادن او به زنان و اعتقاد به توانايي آنان در تمام عمر مبارزاتي ربيعه هويداست و صد البته خود نيز نمونه درخشان يك زن موفق است. زني كه در ميان ظلم و تبعيض و مشكلات سر فرود نمي آورد و محكم و استوار به جلو حركت ميكند و در نهايت ، ميان حيرت همگان به مراتب عالي رسيده و جهانيان را به تحسين وا مي دارد.
او مصمم است كه افكار مسموم را از جامعه بزدايد و زنان اويغور باور كنند كه ميتوانند. چه در فعاليت هاي تجاري ، چه در مبارزات سياسي و چه در زندان از اين مهم دست برنميدارد ، او زنان اويغور را در تشكيلات خود بكار ميگيرد ، بازارها و تجارتخانه هايي تاسيس ميكند تا آنان اداره كنند و جنبش "هزار مادر" را تاسيس ميكند تا زنان اويغور روي پاي خود بايستند و از همه مهمترسطح آگاهي و سواد آنان را بالا مي برد تا خود و توانايي هايشان را بهتر بشناسند.
حال او در آمريكاست و از آنجا رهبري ملت اويغور را بر عهده دارد و صداي دادخواهي آنان را به گوش جهانيان ميرساند. با اينكه 66 سال دارد بسيار فعال است و محكمتر از هميشه راهش را ادامه ميدهد و باور دارد كه چه ملت اويغور و چه هر ملت تحت ستم ديگري با تلاش و استقامت با آرمان هايش ميرسد. بي شك اين بانوي فعال ، تلاشگر و با روحيه ملي را ميتوان بانوي اول جهان تورك ناميد !


29 جولاي 2013 - اورمو